س. روزبه – وقتی تصاویر کشتهشدن معترضان، رنج خانوادههای دادخواه و گزارشهای بازداشت و شکنجه در برابر چشم جهانیان قرار میگیرد، اما واکنشها به چند بیانیه و ابراز نگرانی محدود میماند، باید پرسید حقوق بشر در عمل چه جایگاهی دارد؟ اگر دولتها با وجود آگاهی از این واقعیتها همچنان مناسبات عادی خود را با عاملان سرکوب حفظ کنند، مسئولیت جامعه جهانی چگونه تعریف میشود؟ و در چنین وضعیتی، حفظ حقیقت و پیگیری عدالت بر عهده چه کسانی است؟
این پرسشها فقط به ایران محدود نمیشوند؛ آنها به یکی از چالشهای اساسی جهان معاصر مربوطاند: فاصله میان آگاهی از رنج انسانها و اراده برای پاسخگویی به آن.
در سالهای گذشته جهان تصاویر فراوانی از ایران دیده است؛ جوانانی که در خیابانها جان باختند، خانوادههایی که در سوگ فرزندان خود نشستند، مادرانی که بر مزار عزیزانشان گریستند، زندانیانی که بازداشت شدند و شهروندانی که تنها به دلیل اعتراض، بهای سنگینی پرداختند.
جهان دید.
جهان شنید.
اما در بسیاری موارد، جهان سکوت کرد.
البته این سکوت پدیدهای تازه نیست. تاریخ نشان میدهد سیاست بینالملل همیشه بر مدار اخلاق نچرخیده است. دولتها اغلب بر اساس منافع امنیتی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی تصمیم میگیرند. در چنین شرایطی، انسانها گاه به آمار تبدیل میشوند؛ چند کشته، چند بازداشت، چند تحریم و چند بیانیه.
اما تاریخ درس مهم دیگری نیز به ما میدهد: سکوت جهان الزاما بهمعنای پیروزی عاملان سرکوب نیست.
یکی از مهمترین نمونهها، آفریقای جنوبی در دوران آپارتاید است. دههها، میلیونها انسان تنها به دلیل رنگ پوست خود از ابتداییترین حقوق انسانی محروم بودند. بسیاری از دولتهای جهان از آنچه میگذشت آگاه بودند، اما سالها طول کشید تا فشار افکار عمومی، رسانهها، فعالان حقوق بشر و خانواده قربانیان بتواند توجه جهانی را به آن جلب کند.
آنچه آپارتاید را شکست داد فقط تحریمها، بیانیهها و قطعنامهها نبود. آنچه در نهایت به پیروزی حقیقت کمک کرد، حافظهی جمعی مردمی بود که اجازه ندادند جنایتها فراموش شود. آنها نام قربانیان را ثبت کردند، شهادتها را جمعآوری کردند، اسناد را حفظ کردند و اجازه ندادند حقیقت دفن شود.
شاید مهمترین درس آفریقای جنوبی برای ایرانیان نیز همین باشد.
بزرگترین دشمن عدالت، تنها سرکوب نیست؛ فراموشی است.
حکومتها معمولا بر فراموشی حساب میکنند. زمان میگذرد، خبرها تغییر میکنند، بحرانهای تازه از راه میرسند و تصور میشود حافظهی مردم نیز کمرنگ خواهد شد. اما تجربه ملتهایی که به دادخواهی رسیدهاند چیز دیگری میگوید. آنها پیش از هر چیز حافظهی خود را حفظ کردند.
امروز نیز مهمترین پرسش این نیست که سازمان ملل چه خواهد کرد یا دولتهای خارجی چه تصمیمی خواهند گرفت. پرسش مهمتر این است که ما چه خواهیم کرد؟
شاید نخستین پرسش این باشد که مسئول ایجاد آرشیو ملی قربانیان چه کسی است؟
سازمان ملل؟
سازمانهای حقوق بشری؟
رسانهها؟
دولتهای خارجی؟
پاسخ واقعبینانه این است که هیچکس به اندازه خود بازماندگان، خانوادههای دادخواه و مردم یک کشور برای حفظ حقیقت تلاش نمیکند. سازمانهای حقوق بشری میتوانند کمک کنند، رسانهها اطلاعرسانی کنند و گزارشگران ویژه گزارش بنویسند؛ اما جمعآوری حافظه یک ملت در نهایت بر دوش همان ملت است.
در شرایطی که اینترنت بارها قطع میشود، اسناد حذف میشوند، خانوادهها تحت فشار قرار میگیرند و شاهدان از سخن گفتن هراس دارند، حفظ حقیقت به وظیفهای همگانی تبدیل میشود.
هر عکس، فیلم، سند، شهادت، سنگ قبر و هر روایت یک مادر یا پدر داغدار، بخشی از حافظهی ملی ایران است.
از همین رو شاید مهمترین وظیفه امروز، ایجاد یک «آرشیو ملی حقیقت» باشد؛ آرشیوی مستقل، امن و چندزبانه که بتواند نام قربانیان، اسناد سرکوب، تصاویر، شهادتها و مدارک را گردآوری و نگهداری کند.
هیچ دادگاهی بدون سند شکل نمیگیرد و هیچ پروندهی حقوق بشری بدون مدرک زنده نمیماند.
اما در کنار خطر فراموشی، مشکل دیگری نیز وجود دارد؛ پراکندگی.
امروز بخشی از این وظیفه توسط خانوادههای دادخواه، روزنامهنگاران، فعالان حقوق بشر، رسانهها و شبکههای اجتماعی انجام میشود. رسانههایی چون ایراناینترنشنال،کیهان و پژوهشگران مستقل، خبرنگاران و دهها مجموعه دیگر در ثبت وقایع نقش مهمی داشتهاند. با این حال هنوز یک مرکز متمرکز، مستقل و دائمی برای گردآوری حافظه جمعی ایرانیان وجود ندارد.
اطلاعات در هزاران صفحه، صدها وبسایت و شبکههای اجتماعی پراکنده شدهاند. بسیاری از اسناد ارزشمند در گذر زمان از بین میروند، بسیاری از نامها فراموش میشوند و بسیاری از مدارک هرگز به دست نهادهای حقوقی و بینالمللی نمیرسند.
ایران بیش از هر زمان دیگری نیازمند یک پایگاه مستقل و قابل اعتماد برای ثبت حافظه جمعی خود است؛ پایگاهی که بتواند نام قربانیان را ثبت کند، اسناد را نگهداری کند، شهادتها را دستهبندی و راستیآزمایی کند و اطلاعات را به زبانهای مختلف در اختیار رسانهها، نهادهای حقوق بشری و افکار عمومی جهان قرار دهد.
چنین پروژهای بدون مشارکت عمومی امکانپذیر نیست.
در میان میلیونها ایرانی داخل و خارج کشور، هزاران نفر توانایی ترجمه، پژوهش، مستندسازی، فناوری اطلاعات، آرشیو، روزنامهنگاری و فعالیت حقوق بشری دارند. بسیاری از آنان میتوانند بهعنوان داوطلب در یک سامانهی متمرکز ثبتنام کنند و بخشی از این مسئولیت ملی را بر عهده بگیرند؛ از ترجمه اسناد و ثبت و دستهبندی شهادتها گرفته تا راستیآزمایی اطلاعات، آمادهسازی مدارک برای نهادهای حقوق بشری و رسانههای بینالمللی و مشارکت در حفظ و نگهداری آرشیو.
حافظه جمعی زمانی قدرت پیدا میکند که از پراکندگی خارج شود و به یک نقطهی متمرکز، قابل جستجو و قابل استناد برسد.
ترجمه اسناد نیز بخشی از همین مسئولیت ملی است. بخش بزرگی از مدارک مربوط به قربانیان ایرانی تنها به زبان فارسی منتشر میشوند، در حالی که گزارشگران سازمان ملل، دادگاهها، رسانههای جهانی و سازمانهای حقوق بشری عمدتا به زبان انگلیسی و دیگر زبانهای بینالمللی کار میکنند.
هر سندی که ترجمه نشود، بخشی از توان اثرگذاری خود را از دست میدهد.
عدالت معمولا ناگهانی اتفاق نمیافتد. عدالت حاصل سالها مستندسازی، ثبت، ترجمه، حفظ اسناد و پافشاری بر حقیقت است.
حکومتها میتوانند اینترنت را قطع کنند، رسانهها را ببندند و آمارها را پنهان کنند؛ اما نمیتوانند حافظه یک ملت را نابود کنند.
اگر جهان در روزهای کشتار جوانان ایران سکوت کرده است، این پایان راه نیست.
این آغاز مسئولیت ماست.
اکنون بیش از هر زمان دیگری، زمان اقدام فوری برای ایجاد آرشیو ملی حقیقت است؛ زیرا هر روز تأخیر میتواند به از دست رفتن سندی ارزشمند، فراموش شدن نامی و خاموش شدن صدایی بینجامد که فردا برای اثبات حقیقت به آن نیاز خواهیم داشت.
عدالت از فراموشی متولد نمیشود؛ از حافظه، حقیقت، سند و پایداری متولد میشود.
آرشیو ملی حقیقت تنها یک پروژه مستندسازی نیست؛ سرمایهای تاریخی برای نسلهای آینده و پلی میان رنج امروز و عدالت فرداست. اسناد دادگاههای آینده باید از امروز گردآوری شوند، نه فردا.
و روزی که دادگاه تاریخ تشکیل شود، نهتنها عاملان جنایت در برابر عدالت پاسخگو خواهند بود، بلکه ملتی نیز سربلند خواهد ایستاد که اجازه نداد حقیقت دفن شود و حافظه قربانیان به تاریکی سپرده شود و مورد فراموشی قرار نخواهند گرفت .
جهان نیز باید پاسخ دهد که وقتی جوانان ایران برای زندگی، آزادی و کرامت انسانی جان میدادند، دقیقا مشغول چه کاری بود.




