به مناسبت ۱۱۸مین سالگرد کشف نفت در ایران و خاورمیانه؛ مسجدسلیمان

-  ۱۱۸ سال از روزی می‌گذرد که نخستین چاه نفت خاورمیانه در مسجدسلیمان فوران کرد؛ شهری که ایران و خاورمیانه را تغییر داد.
- من از نسلی هستم که هنوز آن روزگار را به‌یاد دارد؛ دورانی که صنعت نفت فقط یک صنعت نبود، بلکه نوعی سبک زندگی مدرن ساخته بود.به‌ویژه در دوران پهلوی، کارکنان شرکت نفت و خانواده‌هایشان از امکانات و رفاهی برخوردار بودند که حتی امروز هم در بسیاری از کشورهای مدرن غربی کم‌نظیر است. - خیلی از کسانی که امروز با نگاه سیاسی و ایدئولوژیک درباره آن دوران قضاوت می‌کنند، شاید ندانند مردم این شهرها چه امکاناتی داشتند و چگونه شرکت نفت برای هزاران خانواده امنیت و امید ساخته بود. اما نفت فقط اقتصاد نیاورد؛ زبان تازه‌ای هم وارد زندگی ما کرد.
- در سال‌های بعد، رقابت قدرت‌های جهانی، بحران‌های داخلی و تقویت جریان‌های سنتی و مذهبی، سرانجام ایران را به مسیری برد که به سقوط نظام پادشاهی و قدرت‌گیری جمهوری اسلامی انجامید؛ حکومتی که نه‌تنها بخش بزرگی از دستاوردهای مدرن ایران را نابود کرد، بلکه بسیاری از شهرهای نفتی، از جمله مسجدسلیمان و آبادان، را نیز به فراموشی و ویرانی سپرد.

دوشنبه ۴ خرداد ۱۴۰۵ برابر با ۲۵ مه ۲۰۲۶


اختر قاسمی – پنجم خردادماه (۲۶ می) ، ۱۱۸ سال از روزی می‌گذرد که نخستین چاه نفت خاورمیانه در مسجدسلیمان فوران کرد؛ شهری در دل کوه‌های زاگرس که شاید آن روز هیچ‌کس تصور نمی‌کرد نامش نه‌تنها با سرنوشت ایران، بلکه با اقتصاد جهان و سیاست جهانی گره بخورد.

اما نفت فقط از دل زمین بیرون نیامد؛ تاریخ تازه‌ای را هم از دل ایران بیرون کشید.

برای من، مسجدسلیمان فقط یک شهر نیست.

نامش با بوی نفت، چشمه‌ها و جویبارهای سیاه، گرمای سوزان تابستان، صدای تلمبه‌ها، بوی گوگرد، خانه‌های سازمانی شرکت نفت، سینماهای قدیمی، اتوبوس‌های شرکت نفت و زندگی مردمی گره خورده که روی دریایی از ثروت زندگی می‌کردند.

من از نسلی هستم که هنوز آن روزگار را به‌یاد دارد؛ دورانی که صنعت نفت فقط یک صنعت نبود، بلکه نوعی سبک زندگی مدرن ساخته بود.

به‌ویژه در دوران پهلوی، کارکنان شرکت نفت و خانواده‌هایشان از امکانات و رفاهی برخوردار بودند که حتی امروز هم در بسیاری از کشورهای مدرن غربی کم‌نظیر است.

کارگران و کارمندان شرکت نفت هر ماه از تعاونی‌های شرکت نفت چیزی دریافت می‌کردند که مردم محلی آن را «رشِن» می‌نامیدند؛ واژه‌ای برگرفته از انگلیسیِ Ration، یعنی سهمیه مواد غذایی و مایحتاج زندگی.

درمان رایگان در مدرن‌ترین بیمارستان‌های شرکت نفت ــ که معروف‌ترین آن‌ها در مسجدسلیمان بود ــ ارائه می‌شد.

وسیله نقلیه عمومی رایگان بود.

باشگاه‌های ورزشی، استخر، سینما، کتابخانه و کلوب‌های فرهنگی فعال بودند.

فرزندان کارکنان امکان تحصیل رایگان داشتند و بسیاری حتی برای ادامه تحصیل به خارج از کشور فرستاده می‌شدند.

مسجدسلیمان در آن سال‌ها فقط یک شهر نفتی نبود؛ نماد ورود مدرنیته، نظم شهری و رفاه اجتماعی به ایران بود.

خیلی از کسانی که امروز با نگاه سیاسی و ایدئولوژیک درباره آن دوران قضاوت می‌کنند، شاید ندانند مردم این شهرها چه امکاناتی داشتند و چگونه شرکت نفت برای هزاران خانواده امنیت و امید ساخته بود.

اما نفت فقط اقتصاد نیاورد؛ زبان تازه‌ای هم وارد زندگی ما کرد.

ما بچه‌های شهر نفت، در دنیایی بزرگ شدیم که نیمی فارسی و بختیاری بود و نیمی انگلیسی.

واژه‌هایی که برای نسل امروز شاید عجیب باشند، بخشی از زبان روزمره ما بودند:

«هاسپیتال» برای بیمارستان، «کریدور» برای راهرو، «نرس هاستل» برای خوابگاه پرستاران، و ده‌ها اصطلاح دیگر که از دل حضور شرکت نفت و انگلیسی‌ها وارد زندگی مردم شده بودند.

حتی برخی واژه‌ها آن‌قدر بومی شده بودند که دیگر کسی به ریشه انگلیسی‌شان فکر نمی‌کرد.

مثلاً «جارجیس» که مردم محلی برای بخش زمین‌شناسی شرکت نفت به کار می‌بردند و احتمالا ریشه‌اش از واژه‌های انگلیسی Geological یا Geologist آمده بود.

نام محله‌های شهر هم همین‌گونه بودند؛ اسم‌هایی که سال‌ها برای ما کاملا عادی بودند، بی‌آنکه بدانیم از زبان دیگری آمده‌اند.

نام‌هایی مثل «کمپ کرسنت» و «اسکاچ کرسنت» (Camp Crescent)، (Scotch Crescent)، یا محله‌هایی چون «سی‌برنج» و «تمبی» که با لهجه محلی چنان تغییر کرده بودند که دیگر بخشی از هویت بومی شهر شده بودند.

مسجدسلیمان فقط یک شهر نفتی نبود؛ یک جهان کوچک چندفرهنگی بود.

جایی که کارگر بختیاری، مهندس انگلیسی، پزشک هندی، واژه‌های فارسی و اصطلاحات صنعتی، همه در کنار هم نوعی فرهنگ منحصربه‌فرد ساخته بودند که هنوز در حافظه نسل ما زنده است.

از آنجا که هیچ دوره‌ای در تاریخ سیاسی بشر بی‌نقص نیست؛ ایران هم از این قاعده مستثنی نبود.

نفوذ بریتانیا در صنعت نفت ایران واقعیتی انکارناپذیر بود و وابستگی اقتصاد ایران به نفت بعدها آسیب‌های بزرگی به کشور زد.

اما هنگامی که شاه فقید ایران تلاش کرد کنترل واقعی‌تری بر ثروت نفتی کشور و استقلال اقتصادی ایران به دست آورد، قدرت‌های خارجی که منافع خود را در خطر می‌دیدند، دست به کار شدند و نیروهای مخالف را تقویت کردند.

در سال‌های بعد، رقابت قدرت‌های جهانی، بحران‌های داخلی و تقویت جریان‌های سنتی و مذهبی، سرانجام ایران را به مسیری برد که به سقوط نظام پادشاهی و قدرت‌گیری جمهوری اسلامی انجامید؛ حکومتی که نه‌تنها بخش بزرگی از دستاوردهای مدرن ایران را نابود کرد، بلکه بسیاری از شهرهای نفتی، از جمله مسجدسلیمان و آبادان، را نیز به فراموشی و ویرانی سپرد.

با این حال، حقیقت را هم نمی‌توان انکار کرد: بسیاری از مردم شهرهای نفتی در دوران پهلوی طعم واقعی توسعه و رفاه را چشیده بودند.

نفت، ایران را وارد دوران مدرن کرد:

راه‌آهن، دانشگاه، صنعت، شهرسازی، جاده‌ها و بخش بزرگی از زیرساخت‌های ایران مدرن، مستقیم یا غیرمستقیم با درآمد نفتی شکل گرفتند.

اما همان نفت، ایران را به میدان رقابت قدرت‌های جهانی هم تبدیل کرد.

از قراردادهای استعماری گرفته تا ملی شدن نفت و وقایع ۲۸ مرداد، همه‌چیز به همان لحظه‌ای بازمی‌گشت که نفت از دل مسجدسلیمان فوران کرد.

گاهی فکر می‌کنم اگر نفت در مسجدسلیمان کشف نمی‌شد، آیا سرنوشت ایران متفاوت بود؟

آیا ایران کمتر قربانی دخالت قدرت‌های خارجی می‌شد؟

آیا اقتصاد کشور شکل سالم‌تری پیدا می‌کرد؟

یا شاید بدون نفت، ایران هرگز آن سرعت توسعه و مدرن‌سازی را تجربه نمی‌کرد؟

نفت برای ایران هم نعمت بود و هم نفرین.

هم رفاه آورد، هم بدبختی.

هم توسعه آورد، هم فساد سیاسی.

هم دانشگاه و صنعت ساخت، هم زمینه دخالت قدرت‌های خارجی را فراهم کرد.

اما دردناک‌ترین بخش ماجرا برای من چیز دیگری است؛ مقایسه امروز با دیروز.

امروز وقتی به مسجدسلیمان نگاه می‌کنم، باورش سخت است که این همان شهری است که زمانی یکی از مدرن‌ترین شهرهای ایران بود.

شهری که زمانی نماد ورزش، فرهنگ، آموزش و رفاه کارگری بود، امروز بیشتر با بیکاری، مهاجرت، فرسودگی و فراموشی شناخته می‌شود.

انگار شهری که جهان را روشن کرد، خودش آرام‌آرام در تاریکی فرو رفت و فراموش شد.

و با این حال، هنوز وقتی نام مسجدسلیمان می‌آید، چیزی در درون من بیدار می‌شود؛ حسی آمیخته از غرور، دلتنگی و اندوه: غرور از اینکه شهر من بخشی از تاریخ جهان را تغییر داد.

و اندوه از اینکه مردمی که روی بزرگترین ثروت این سرزمین زندگی می‌کردند، امروز تقریبا هیچ سهمی از سرمایه‌ای که پدرانشان با دست‌های پینه‌بسته برای ایران رقم زدند، ندارند.

 

امروز، در ۱۱۸مین سالگرد کشف نفت، شاید وقت آن باشد که فقط از نفت حرف نزنیم؛

از انسان‌هایی بگوییم که این تاریخ را ساختند،

از کارگرانی که زندگی‌شان با نفت گره خورد،

از نسلی که مدرنیته را در دل کوه‌های زاگرس تجربه کرد،

و از شهری که هنوز، با همه زخم‌هایش، قلب تاریخ نفت ایران است.

و آرزوی من این است که روزی دوباره در شهرم بوی نفت و گاز را استنشاق کنم،

در برابر کوه‌های استوار و مردم مهربان بختیاری‌اش ‌که عشق به ایران را به من آموختند، زانو بزنم و قدردان سرزمینی باشم که هنوز، با همه زخم‌هایش، در قلب من زنده است.

 


لینک گزارش همایش صد سالگی کشف نفت در دانشگاه کلن:

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۸ / معدل امتیاز: ۴٫۵

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=402476