فرد صابری- در جهانی که امنیت انرژی بیش از هر زمان دیگری با امنیت ملی و ثبات سیاسی گره خورده است، تفکیک اقتصاد انرژی از واقعیتهای ژئوپلیتیک میتواند به یک خطای راهبردی پرهزینه تبدیل شود. تجربه دهههای گذشته در خاورمیانه نشان داده است که نفت، گاز و مسیرهای انتقال انرژی تنها بخشی از معادله هستند؛ بخش دیگر به ساختارهای سیاسی، امنیتی و ایدئولوژیکی مربوط میشود که بر این منابع و گذرگاههای حیاتی تسلط دارند.
تنگه هرمز یکی از مهمترین نمونههای این واقعیت است. این آبراه باریک که خلیج فارس را به آبهای آزاد متصل میکند، شریان اصلی انتقال انرژی جهان به شمار میرود. بر اساس برآوردهای بینالمللی، حدود ۲۰ درصد نفت مصرفی جهان و نزدیک به ۲۵ درصد تجارت جهانی گاز طبیعی مایع (LNG) از طریق تنگه هرمز عبور میکند. به همین دلیل هرگونه تهدید علیه امنیت این گذرگاه، تنها یک مسئله منطقهای نیست، بلکه میتواند پیامدهای گستردهای برای اقتصاد جهانی داشته باشد.
جمهوری اسلامی ایران در طول چهار دهه گذشته بارها تهدید کرده است که در صورت تشدید تنشها، تنگه هرمز را خواهد بست یا عبور و مرور انرژی از این مسیر را با اختلال مواجه خواهد کرد. بسیاری از دولتهای غربی این تهدیدها را بخشی از ادبیات بازدارندگی تهران تلقی کردهاند و کمتر به آن به عنوان نشانهای از یک مشکل عمیقتر نگریستهاند. اما واقعیت این است که وابستگی بخش مهمی از اقتصاد جهانی به گذرگاهی که همواره در معرض تنشهای ژئوپلیتیک قرار دارد، خود یک آسیبپذیری راهبردی محسوب میشود.
خطای اصلی سیاست غرب در قبال جمهوری اسلامی این بوده است که امنیت انرژی را عمدتاً در قالب عرضه و تقاضا تعریف کرده است. بحثها اغلب حول ظرفیت تولید نفت، حجم صادرات، ذخایر استراتژیک و مسیرهای جایگزین حملونقل متمرکز بودهاند، در حالی که به عامل تعیینکنندهتری توجه کافی نشده است: ماهیت سیاسی و امنیتی حکومتی ایدولوژیک آخر زمانی که بر یکی از حساسترین نقاط ژئوپلیتیک جهان تسلط دارد.
همان گونه که آریل کوهن در تحلیل خود در روزنامه دی هیل (THE HILL) اشاره کرده است ، هر رهبرد پایدار در قبال ایران باید نقش تنگه هرمز در امنیت جهانی انرژی را در نظر بگیرد ، اما حتی نگاه نیز بدون توجه به یک عنصر کلیدی ناقص خواهد بود.
مردم ایران برای دههها، سیاست غرب میان فشار بر جمهوری اسلامی و مذاکره با آن در نوسان بوده است. در این میان، جامعه ایران اغلب به عنوان یک متغیر فرعی دیده شده است، در حالی که تحولات سالهای اخیر نشان دادهاند که مردم ایران خود یکی از مهمترین عوامل تعیینکننده آینده کشور و منطقه هستند. میلیونها ایرانی در داخل و خارج از کشور بارها خواست خود را برای آزادیهای سیاسی، حاکمیت قانون، توسعه اقتصادی, نه به جمهوری اسلامی و عادیسازی روابط ایران با جهان ابراز کردهاند.
این واقعیت را نمیتوان نادیده گرفت که آینده ایران تنها در اتاقهای مذاکره میان دولتها رقم نخواهد خورد. همانگونه که تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است، ثبات پایدار زمانی شکل میگیرد که میان حکومت و جامعه نوعی مشروعیت و همسویی وجود داشته باشد. بدون چنین مشروعیتی، توافقهای دیپلماتیک ممکن است بحرانها را به تعویق بیندازند، اما الزاماً آنها را حل نخواهند کرد.
در همین چارچوب، اگر قرار باشد مذاکرهای درباره آینده ایران، امنیت تنگه هرمز و ثبات بازار جهانی انرژی انجام شود، این پرسش نیز مطرح خواهد بود که چه کسی از مشروعیت و پشتوانه اجتماعی لازم برای حضور در چنین مذاکراتی برخوردار است. از نگاه حامیان گذار از جمهوری اسلامی، شاهزاده رضا پهلوی تنها چهره سیاسی است که در شرایط کنونی میتواند از چنین پشتوانهای برخوردار باشد. این موضوع طی سالهای اخیر در محافل سیاسی و در گفتوگو با سیاستمداران و تصمیمگیران بینالمللی نیز مطرح شده است. طرفداران این دیدگاه معتقدند که حضور او در هرگونه فرآیند مذاکره یا انتقال قدرت میتواند زمینهساز ثبات سیاسی در ایران، کاهش تنشهای منطقهای و ایجاد اطمینان بیشتر برای جامعه جهانی در حوزههای امنیت و انرژی باشد. بر اساس این نگاه، هر راهحل پایدار برای آینده ایران باید بر پایه اراده مردم و نمایندگانی استوار باشد که از مشروعیت و حمایت اجتماعی کافی برخوردارند؛ امری که از نظر بسیاری از حامیان این رویکرد، در جایگاه سیاسی شاهزاده رضا پهلوی متجلی است.
در این میان، شاهزاده رضا پهلوی به عنوان یکی از شناختهشدهترین چهرههای اپوزیسیون ایران، طی سالهای اخیر تلاش کرده است تصویری از یک ایران سکولار، دموکراتیک و همسو با ثبات منطقهای بعد از جمهوری اسلامی ارائه دهد. او در سخنرانیها، کنفرانسهای بینالمللی و دیدار با سیاستمداران غربی استدلال کرده است که بسیاری از بحرانهای خاورمیانه را نمیتوان بدون توجه به نقش مخرب جمهوری اسلامی در معادلات منطقهای تحلیل کرد.
او اخیراً در ۳۰ ماه ۲۰۲۶ مه در مجمع امنیت دریای سیاه در شهر اودسا در اوکراین نیز بر همین موضوع تأکید کرد. در این نشست که به بررسی چالشهای امنیتی مشترک میان کشورهای منطقه و جهان آزاد اختصاص داشت، وی استدلال کرد که یک اوکراین مستقل و یک ایران آزاد میتوانند به جای تبدیل شدن به کانونهای بحران، به عوامل ثبات و همکاری منطقهای بدل شوند. پیام اصلی این سخنرانی آن بود که صلح پایدار تنها از طریق حکومتهای پاسخگو، دارای مشروعیت مردمی و متعهد به همکاری بینالمللی امکانپذیر خواهد بود.
اهمیت این موضوع در چارچوب تحولات پس از جنگ اوکراین دوچندان شده است. تهاجم روسیه به اوکراین، اروپا را ناچار کرد وابستگی تاریخی خود به انرژی روسیه را کاهش دهد و به دنبال منابع جایگزین نفت و گاز باشد. در نتیجه، خاورمیانه بار دیگر به یکی از مهمترین مناطق جهان برای تأمین امنیت انرژی تبدیل شد.
همزمان، همکاری نظامی میان تهران و مسکو، از جمله موضوع پهپادهای ایرانی مورد استفاده در جنگ اوکراین، باعث شد جمهوری اسلامی بیش از گذشته در مرکز توجه محافل امنیتی اروپا قرار گیرد. در چنین شرایطی، تحولات داخلی ایران دیگر صرفاً مسئلهای منطقهای نیست، بلکه به بخشی از معادلات امنیتی اروپا و جهان تبدیل شده است.
از دید بسیاری از تحلیلگران غربی و شواهد نشان داد ، جمهوری اسلامی طی سالهای گذشته تلاش کرده است نفوذ منطقهای خود را از طریق شبکهای نیابتی خود از جمله گروهها تروریستی حماس و حزب الله و دیگر بازیگران همسو در خاورمیانه برای نابودی کشور اسرائیل و یهود ستیزی حفظ و گسترش دهد. منتقدان این سیاستها معتقدند که نتیجه چنین رویکردی افزایش تنشهای منطقهای و گسترش بیثباتی بوده است..
این موضوع تنها به امنیت خاورمیانه محدود نمیشود. حملات حوثیها به مسیرهای کشتیرانی در دریای سرخ و نگرانیهای مکرر درباره امنیت تنگه هرمز نشان دادهاند که اختلال در این مسیرها میتواند به سرعت بر قیمت انرژی، تجارت جهانی و زنجیره تأمین کالاها تأثیر بگذارد.
به همین دلیل، امنیت اسرائیل، ثبات انرژی اروپا، امنیت اقتصادی آسیا و رقابت راهبردی میان روسیه و غرب، دیگر پروندههایی جداگانه نیستند. این مسائل به شکل فزایندهای به یکدیگر پیوند خوردهاند و هر تحول عمده در یکی از آنها میتواند پیامدهایی گسترده برای سایر حوزهها داشته باشد.
از منظر راهبردی، پرسش اصلی این نیست که آیا باید با جمهوری اسلامی مذاکره کرد یا نه. پرسش اصلی این است که آیا مذاکره با رژیمی که پشتیبانی مردمی ندارد به تنهایی میتواند ریشههای بیثباتی را از میان بردارد؟ تجربه چهار دهه گذشته نشان میدهد که توافقهای مقطعی ممکن است تنشها را کاهش دهند، اما اگر عوامل بنیادین بحران تغییر نکنند، احتمال بازگشت همان چالشها همچنان باقی خواهد ماند.
امنیت پایدار انرژی تنها از طریق افزایش تولید نفت یا ایجاد مسیرهای جایگزین انتقال انرژی به دست نمیآید. امنیت واقعی زمانی شکل میگیرد که محیط سیاسی و امنیتی مناطق کلیدی تولید و انتقال انرژی نیز از ثبات و قابلیت پیشبینی برخوردار باشد.
به همین دلیل، سیاست انرژی بدون ژئوپلیتیک یک راهبرد ناقص است. همانگونه که ژئوپلیتیک بدون در نظر گرفتن مردم ایران نیز نمیتواند تصویری کامل از آینده منطقه ارائه دهد. هر سیاست بلندمدت در قبال ایران باید این واقعیت را در نظر بگیرد که امنیت انرژی، ثبات منطقهای و آینده سیاسی ایران، سه موضوع جداگانه نیستند؛ بلکه اجزای یک معادله واحد هستند.
شاید زمان آن رسیده باشد که سیاستگذاران غربی در کنار محاسبات سنتی اقتصادی و امنیتی، به این پرسش بنیادی نیز پاسخ دهند: آیا امنیت انرژی جهان را میتوان بدون یک ایران آزاد، باثبات و دارای مشروعیت داخلی تضمین کرد؟
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

