مرد ناشناس و حکومتی که از تصویر او ترسید!

-از جورج فلوید تا مسعود پیاهو؛ وقتی دوربین شهروند میان «شاهد» و «جاسوس» سرگردان می‌شود

سه شنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۵ برابر با ۰۲ ژوئن ۲۰۲۶


س. روزبه – اگر یک شهروند از یک رویداد عمومی فیلم بگیرد، شاهد است یا جاسوس؟ اگر تصویری بتواند افکار عمومی را تکان دهد، آیا باید به عنوان سند حقیقت مورد بررسی قرار گیرد یا به عنوان تهدیدی علیه امنیت ملی تلقی شود؟ اگر انتشار یک فیلم باعث اعتراضات گسترده، بحران سیاسی و خسارت به اعتبار یک حکومت شود، آیا باید فیلمبردار را مجازات کرد یا به اصل رویدادی که ثبت شده پرداخت؟

این پرسش‌ها پس از انتشار خبر محکومیت مسعود پیاهو به ده سال زندان بار دیگر مطرح شده‌اند؛ پرونده‌ای که در ظاهر درباره‌ یک فیلم چندثانیه‌ای است، اما در واقع پرسش‌های بزرگتری را درباره رابطه میان قدرت، حقیقت، حافظه جمعی و آزادی گردش اطلاعات مطرح می‌کند.

ماجرا از تصویری آغاز شد که بسیاری از ایرانیان آن را به یاد دارند. مردی تنها در خیابان نشسته است. در برابر او صفی از نیروهای امنیتی و موتورهای یگان ویژه قرار دارند. او نه سلاحی در دست دارد، نه سنگی پرتاب می‌کند و نه در حال حمله به کسی است. تنها نشسته است.

ما هنوز نمی‌دانیم آن مرد چه کسی بود. نمی‌دانیم بازداشت شد یا نه. نمی‌دانیم امروز زنده است یا نه. اما تصویر او باقی ماند. تصویری که به دلیل سادگی و قدرت نمادین خود در حافظه بخشی از جامعه ماندگار شد.

بتازگی ، خبر رسید فردی که آن لحظه را ثبت کرده بود به ده سال زندان محکوم شده است. در نگاه نخست، این پرسش مطرح می‌شود که چگونه یک فیلم چندثانیه‌ای می‌تواند به چنین مجازاتی منجر شود؟

بر  اساس آنچه از سوی وکیل پرونده منتشر شده، موضوع رسمی دادگاه خودِ فیلمبرداری نبوده است. دادگاه از قانون مربوط به تشدید مجازات جاسوسی و همکاری با اسرائیل استفاده کرده و استدلال کرده که انتشار آن تصویر در نهایت در راستای منافع دشمنان جمهوری اسلامی قرار گرفته است. حتی بنا بر گزارش‌های منتشرشده، نوعی همسویی هدف میان فرد حاضر در تصویر و فیلمبردار مورد استناد قرار گرفته است.

اما همینجا پرسش اصلی آغاز می‌شود.

اگر فردی عضو شبکه اطلاعاتی نبوده، اطلاعات طبقه‌بندی‌شده منتقل نکرده، ارتباطی با سرویس‌های اطلاعاتی خارجی نداشته و تنها یک رویداد عمومی و اعتراض مدنی  را ثبت کرده باشد، مرز میان ثبت واقعیت و جاسوسی دقیقا کجاست؟

این پرسش زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که پرونده را با یکی از مشهورترین تصاویر سال‌های اخیر جهان مقایسه کنیم.

در سال ۲۰۲۰، فیلمی که دارنلا فریزر، یک دختر نوجوان آمریکایی، از لحظه مرگ جورج فلوید ثبت کرد، جهان را تکان داد. در آن فیلم دیده می‌شد که یک افسر پلیس آمریکا زانوی خود را بر گردن جورج فلوید گذاشته و او در برابر چشم رهگذران جان می‌دهد.

انتشار آن فیلم پیامدهای عظیمی داشت. اعتراضات سراسری شکل گرفت. ده‌ها شهر آمریکا هفته‌ها درگیر تظاهرات شدند. خسارت‌های مالی و اقتصادی گسترده به وجود آمد. اعتبار بین‌المللی ایالات متحده آسیب دید. دولت آمریکا زیر فشار شدید افکار عمومی قرار گرفت و رسانه‌های جهان ماه‌ها درباره آن نوشتند.

حتی خامنه‌ای  نیز بارها به این موضوع پرداخت. علی خامنه‌ای قتل جورج فلوید را نشانه «چهره واقعی آمریکا» دانست و رسانه‌های حکومتی ماه‌ها این پرونده را به عنوان نمونه‌ای از نقض حقوق بشر در غرب پوشش دادند. اما در میان همه این بحث‌ها، یک نکته کمتر مورد توجه قرار گرفت.

با کسی که آن فیلم را گرفته بود چه کردند؟

آیا او را به جاسوسی متهم کردند؟

آیا او را به همکاری با دشمن متهم کردند؟

آیا او را به زندان فرستادند؟

پاسخ منفی است.

برعکس، فیلم او به مهمترین سند پرونده تبدیل شد. دادگاه به آن استناد کرد. رسانه‌ها آن را منتشر کردند و در نهایت افسر پلیس محاکمه و محکوم شد.

اینجاست که تفاوت دو نگاه آشکار می‌شود.

در یک نظام، فیلم حتی اگر برای حکومت پرهزینه باشد، می‌تواند به سند تبدیل شود. در نظام دیگر، ممکن است خودِ ثبت‌کننده تصویر به موضوع اصلی پرونده تبدیل شود.

البته مقایسه این دو پرونده به معنای دفاع از آمریکا یا نادیده گرفتن مشکلات آن نیست. مرگ جورج فلوید یک فاجعه بود. اعتراضات گسترده و خسارت‌های ناشی از آن نیز واقعیت داشت. اما موضوع این مقاله چیز دیگری است.

موضوع این است که حکومت‌ها با شاهدان چه می‌کنند.

آیا دوربین شهروند ابزاری برای کشف حقیقت است یا تهدیدی علیه انحصار روایت؟

به نظر می‌رسد بخش مهمی از پاسخ را باید در تأثیر اجتماعی تصاویر جستجو کرد.

آن مرد ناشناس در تصویر ایرانی شاید فقط یک فرد بود. اما برای بسیاری از بینندگان، نماد چیزی فراتر شد؛ نماد انسانی که از ترس عبور کرده است. نماد فردی که در برابر ساختار قدرت ایستاده است. نماد کسی که شاید احساس می‌کرد دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد.

تصاویر نمادین به همین دلیل اهمیت پیدا می‌کنند. آنها فقط یک لحظه را ثبت نمی‌کنند؛ یک احساس را ثبت می‌کنند. هر بار که بازنشر می‌شوند، آن احساس نیز دوباره زنده می‌شود.

شاید از همین زاویه بتوان فهمید چرا برخی حکومت‌ها نه فقط با اعتراض، بلکه با ثبت اعتراض نیز مشکل پیدا می‌کنند. زیرا آنچه خطرناک است، صرفا رویداد نیست؛ حافظه‌ای است که از رویداد باقی می‌ماند.

پرونده مسعود پیاهو در نهایت فقط یک پرونده قضایی نیست. این پرونده آزمونی برای پاسخ به یک پرسش بنیادین است:

اگر ثبت فیلم جورج فلوید اقدامی مشروع برای افشای حقیقت بود، چرا ثبت یک رویداد خیابانی در ایران می‌تواند در چارچوب همکاری با دشمن یا جاسوسی تفسیر شود؟

اگر دوربین شهروند در یک کشور سند محسوب می‌شود، چگونه در کشور دیگر می‌تواند مبنای اتهام امنیتی قرار گیرد؟

و اگر معیار، تأثیرگذاری اجتماعی یک تصویر باشد، آیا فیلم جورج فلوید که میلیون‌ها نفر را به خیابان کشاند و بحران سیاسی بزرگی ایجاد کرد، از تصویر مرد ناشناس ایرانی کم‌اثرتر بود؟

شاید پاسخ این پرسش‌ها بیش از هر چیز تفاوت نگاه حکومت‌ها به حقیقت را آشکار کند.

زیرا حکومت‌ها همیشه از معترضان نمی‌ترسند. گاه از کسانی می‌ترسند که اعتراض را ثبت می‌کنند.

و گاه از خودِ رویداد بیشتر هراس دارند که می‌تواند آن رویداد را به حافظه جمعی یک ملت تبدیل کند.

 


توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۴ / معدل امتیاز: ۴٫۸

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=402803