مهدی نوذر – هرگاه سخن از تغییر به میان میآید، حاکمان جمهوری اسلامی یک جمله تکراری را پیش میکشند: «اگر ما نباشیم، ایران از بین میرود و تجزیه میشود.» گویی سرنوشت یک ملت چند هزار ساله به بقای یک حکومت گره خورده است. اما کافی است نگاهی به کارنامه این نظام بیندازیم تا روشن شود که بزرگترین تهدید برای ایران، نه مردم معترض، نه منتقدان و نه مخالفان، بلکه سیاستهایی بوده که طی چهار دهه گذشته بر کشور حاکم شده است.
جمهوری اسلامی کشوری را تحویل گرفت که با تمام کاستیها در مسیر توسعه قرار داشت. اما امروز حاصل دههها حکمرانی چیست؟ پول ملی که روزی مایه افتخار بود به یکی از بیارزشترین ارزهای جهان تبدیل شده، میلیونها ایرانی ناچار به مهاجرت شدهاند، فساد از استثنا به قاعده تبدیل شده و امید به آینده در میان بخش بزرگی از جامعه رنگ باخته است.
از اعدامهای ابتدای انقلاب تا سرکوب خونین اعتراضات مردمی، از زندان و شکنجه تا گلولههایی که بر سینه جوانان این سرزمین نشست، جمهوری اسلامی بارها نشان داده که برای حفظ قدرت حاضر است مردم ایران را قربانی کند. حکومتی که بقای خود را بر رفاه، آزادی و حتی جان شهروندانش ترجیح میدهد، چگونه میتواند مدعی نجات کشور و ضامن بقا باشد؟
امروز اگر آب نیست، اگر برق نیست، اگر سرمایهگذار فرار میکند، اگر نخبگان چمدان به دست گرفتهاند و اگر خانوادهها زیر بار تورم خرد میشوند، همه اینها محصول تصمیمات کسانی است که چهار دهه تمام قدرت را در اختیار داشتهاند. نمیتوان مسئولیت این وضعیت را بر گردن دیگران انداخت، وقتی تمام اهرمهای حکومت در دست خودشان بوده است.
واقعیت این است که بقای یک کشور با بقای یک حکومت یکسان نیست. حکومتها میآیند و میروند، اما ملتها و سرزمینها باقی میمانند. جمهوری اسلامی اما سالها تلاش کرده بقای خود را با بقای ایران مترادف جلوه دهد؛ به گونهای که هر انتقاد از حکومت، مخالفت با ایران معرفی شود. در حالی که تجربه چهار دهه گذشته نشان میدهد هر جا میان منافع ملی و منافع حکومت تعارضی به وجود آمده، اولویت با حفظ قدرت بوده است. نتیجه آن شده که برای تضمین بقای خود، بارها بر منافع ملی، رفاه عمومی، آزادی شهروندان و آینده ایران خط بطلان کشیده شده است.
ایران اما بزرگتر و ماندگارتر از هر حکومت و ایدئولوژی است. این سرزمین حمله مغول را پشت سر گذاشته، از جنگها و اشغالها عبور کرده و بارها از دل بحرانها دوباره برخاسته است. آنچه امروز در معرض نابودی قرار گرفته، ایران نیست؛ بلکه فرصتها، سرمایهها و نسلهایی هستند که قربانی سوءمدیریت، فساد و سرکوب شدهاند.
شاید مهمترین پرسش زمانه ما همین باشد: اگر جمهوری اسلامی ضامن بقای ایران است، چرا هرچه از عمر آن گذشته، مشکلات کشور بیشتر شده است؟ چرا فقر گستردهتر، مهاجرت سنگینتر، شکاف میان مردم و حکومت عمیقتر و امید به آینده کمرنگتر شده است؟ اگر نتیجه چهار دهه حکمرانی چنین وضعیتی است، آیا وقت آن نرسیده که این نظام را نه ضامن بقا، بلکه عامل فنا بدانیم؟
تاریخ درباره حکومتها قضاوت میکند، اما مردم با زندگی روزمره خود حکم را صادر میکنند و حکم بسیاری از ایرانیان سالهاست روشن شده است.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




