مهدی نوذر – گاهی فکر میکنم ایران، خستهترین مادر دنیاست؛ مادری که چهل و هفت سال است لباس سیاه از تنش بیرون نیامده، اما هنوز هر صبح با امید چشم باز میکند.
امشب، نامهای زیادی در ذهنم قدم میزنند…
جاوید نامهای هجده و نوزده دی.
جوانهایی که آرزو داشتند روزی در خیابانهای همین سرزمین، آزادی مثل باد بوزد و هیچ مادری با صدای زنگ در، از ترس نلرزد.
آنها رفتند، اما نرفتند.
در هر کوچه، در هر دیوار، در هر پرچمی که هنوز بوی ایران میدهد، نفس میکشند.
من باور نمیکنم که سهم این سرزمین، فقط اندوه باشد.
باور نمیکنم که تاریخ، همیشه با اشک نوشته شود.
ایران، روزهای خوش را هم خواهد دید؛
روزی که کودکانش به جای صدای گلوله، صدای خنده را بهخاطر بسپارند،
روزی که زندانها خالی و مدرسهها پر از رؤیا باشند، روزی که هیچ ایرانی برای دوست داشتن وطنش مجازات نشود.
و امروز، بیش از هر زمان دیگری، سنگینی یک ناسپاسی قدیمی را حس میکنم.
ما قدر آرامشی را که داشتیم ندانستیم.
قدر محمدرضا شاه فقید را ندانستیم و بهای آن را با چهار دهه تاریکی، مهاجرت، زندان، اعدام، فقر و داغ پرداختیم.
تاریخ، گاهی درسهایش را با مهربانی نمیدهد.
اما من هنوز امیدوارم.
چون هیچ شبی، هرچقدر هم بلند باشد، توان ایستادن در برابر طلوع را ندارد.
این تاریکی چهل و هفت ساله هم ماندنی نیست.
روزی خواهد رسید که مادران بر مزار فرزندانشان فقط گل بگذارند، نه بغض.
روزی خواهد رسید که نام جاویدنامهای هجده و نوزده دی را نه با اشک، که با افتخار و آزادی فریاد خواهیم زد.
من آن روز را میبینم.
روزی که ایران دوباره به خودش برمیگردد و با پرچم پر افتخار شیر و خورشید دوباره بوی امید میدهد و مردمش، بعد از سالها، بدون ترس به آینده نگاه میکنند.
به روح تمام جاویدنامها قول میدهم:
خون شما در حافظه این خاک گم نخواهد شد.
ایران از دل این شب عبور میکند،
و خورشید، دیر یا زود، بر فراز سرزمینی خواهد تابید که نامش ایران است؛
همان ایرانی که برایش جان دادید،
همان ایرانی که دوباره لبخند خواهد زد.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

