افزایش قیمت دارو و درمان سبب شد این گروه در گزارش تورم خرداد ۱۴۰۵ در صدر گروه کالاهای پرتورم قرار بگیرد. فعالان کارگری و بازنشسته هشدار میدهند که افزایش هزینه دارو و درمان بسیاری از خانوادههای کمدرآمد را به مرز فروپاشی رسانده است.

کارشناسان هشدار میدهند افزایش مداوم هزینههای درمان، کاهش قدرت خرید خانوارها و ناکارآمدی نظامهای حمایتی، بیماری را برای بسیاری از خانوادههای کارگری از یک مسئله صرفاً پزشکی به بحرانی اقتصادی و اجتماعی تبدیل کرده است.
خبرگزاری «ایلنا» گزارش داده که بخش قابل توجهی از درآمد کارگران صرف تأمین نیازهای اولیه زندگی میشود، بروز یک بیماری، حتی اگر چندان پیچیده نباشد، میتواند تعادل مالی خانواده را بر هم بزند و آنان را با هزینههایی روبهرو کند که پرداخت آن از توانشان خارج است.
این گزارش تأکید کرده که بسیاری از کارگران به دلیل نداشتن پسانداز کافی یا پوشش بیمهای مؤثر، ناچار به دریافت وام، فروش داراییهای اندک یا صرفنظر کردن از ادامه درمان میشوند؛ موضوعی که نهتنها سلامت فرد، بلکه امنیت اقتصادی و معیشتی خانواده را نیز به خطر میاندازد.
در این میان فعالان کارگری معتقدند سلامت نیروی کار، یکی از ارکان توسعه اقتصادی و افزایش بهرهوری است و هرگونه ضعف در حمایت از کارگران در زمان بیماری، پیامدهایی فراتر از یک خانواده خواهد داشت. از این رو، اجرای دقیق قوانین حمایتی و تقویت پوشش بیمهای، از مهمترین مطالبات کارگران به شمار میرود.
در همین رابطه، مازیار گیلانینژاد، فعال کارگری، معتقد است که برای خانوادههای کارگری حتی یک تشخیص پزشکی ساده نیز میتواند آغاز یک سقوط مالی تمامعیار باشد: «نبود پوشش بیمهای کامل، هزینههای کمرشکن درمان و از دست رفتن درآمد در روزهای بیماری، سه ضلع بحرانی را تشکیل میدهد که خانواده را در مدت کوتاهی به ورطه فقر میکشاند.»
این فعال کارگری تأکید کرده «در اقتصاد شکننده خانوارهای کارگری، مرز میان بیماری و فقر بسیار باریک است و هزینه یک بستری ساده یا یک عمل جراحی میتواند تمام پسانداز سالها کار و تلاش را از بین ببرد و کارگر را وارد چرخه بدهیهای سنگین کند» و افزوده «شوکهای ناشی از بیماری، از مهمترین عوامل گرفتار شدن خانوارها در فقر مزمن به شمار میرود.»
به عقیده مازیار گیلانینژاد میزان دسترسی مردم به خدمات درمانی و حمایت بیمهای، یکی از شاخصهای مهم سنجش عدالت اجتماعی و کارآمدی دولتها است. در بسیاری از خانوادههای کارگری، بخش قابل توجهی از وامهای خرد صرف پرداخت هزینههای درمان میشود. همچنین سهم بالای پرداخت از جیب بیماران که در ایران بیش از متوسط جهانی است، منابع مالی خانوار را از حوزههایی مانند تغذیه، مسکن و آموزش به سمت درمان سوق میدهد.
این فعال کارگری با بیان اینکه «برای کارگری که درآمد ثابتی ندارد، بیماری حتی میتواند به معنای از دست دادن شغل باشد» گفته «افزایش هزینههای درمان و تضعیف پوشش بیمههای تکمیلی کارگران و بازنشستگان، فشار مضاعفی بر اقتصاد خانوارهای کارگری وارد کرده است. همچنین ناقص بودن نظام ارجاع و پوشش ناکافی خدمات پاراکلینیکی و داروهای خاص، این مشکلات را تشدید کرده است.»
او همچنین با اشاره به چرخه معیوب بیماری، هزینه درمان، بدهی، کاهش توان کار و ابتلای دوباره به بیماری، گفته «این روند بیانگر فقدان یک نظام جامع حمایت اجتماعی است؛ نظامی که در آن بیمه نباید صرفاً یک کارت تخفیف باشد، بلکه باید نقش یک سپر حمایتی مؤثر را ایفا کند.»
مازیار گیلانینژاد هشدار داده که تداوم وضعیت موجود، بیماری را به یکی از مهمترین عوامل شکلگیری فقر جدید در میان کارگران تبدیل خواهد کرد.
وبسایت «اقتصاد ۲۴» هم گزارش داده افزایش همزمان قیمت و کمبود دارو، بازار سلامت کشور را در وضعیتی بیسابقه قرار داده است؛ وضعیتی که در آن داروهای عمومی نیز از جهش قیمتی مصون نماندهاند و فاصله میان توان خرید مردم و هزینه درمان هر روز بیشتر میشود.
این گزارش افزوده کافی است در هفتههای اخیر یک مسکن یا مکمل ساده خریده باشید، گذرتان به ناصرخسرو افتاده یا از مقابل داروخانههای بزرگ و مطرح تهران عبور کرده باشد تا بدانید که بازار دارویی کشور روزهای غریبی را سپری میکند. کمبود دارو از یک طرف، افزایش سرسامآور قیمتها نیز از سوی دیگر؛ تلاقی این دو موج سهمگین، حق دسترسی به درمان را از گروه بزرگی از مردم گرفته است.
پیامدهای احساس محرومیت بخش زیادی از جامعه از دسترسی به نیازهای حیاتی همچون خوراک، دارو و مسکن گسترده و عمیق است. حسین ایمانی جاجرمی، جامعه شناس، معتقد است جامعه ایران در حال تجربه «عبور فشار اقتصادی از آستانه تحمل» است.
این جامعهشناس تأکید کرده فشارهای مزمن اقتصادی، همزمان سه پیامد اصلی ایجاد میکند: گسترش شکافهای طبقاتی، افزایش نارضایتی عمومی و تعمیق گسست اجتماعی. در این میان، از نگاه او، مسئله مهمتر از خود فشار اقتصادی، «کسری امید اجتماعی» است؛ چیزی که به گفته او میتواند مهاجرت، انزوا و کاهش مشارکت اجتماعی را بهصورت همزمان تقویت کند.
این جامعهشناس هشدار داده مسئله اصلی امروز جامعه ایران فقط نابرابری اقتصادی نیست، بلکه «ادراک گسترده بیعدالتی» و تجربه روزمره تبعیض است؛ تجربهای که اگر تداوم پیدا کند، میتواند اعتماد عمومی و انسجام اجتماعی را به شکل جدی تضعیف کند.




