هدی روؤف (ایندیپندنت عربی) – به نظر میرسد منطقه بیش از آنکه در آستانه یک توافق واقعی باشد، وارد مرحلهای از آرامش مشروط شده است. شکاف استراتژیک میان دو طرف هر روز عمیقتر میشود. مجموعه تحولات نشان میدهد فاصله میان دو رویکرد متفاوت در حال افزایش است؛ رژیم ایران موضوعاتی مانند تنگه هرمز، داراییهای مسدودشده و حزبالله لبنان را بهم پیوسته میداند که نمیتوان آنها را از یکدیگر جدا کرد، در حالی که ایالات متحده ترجیح میدهد این پروندهها را از هم تفکیک کرده و به تدریج، در قالب تفاهمهای جدا و قابل مدیریت، با آنها برخورد کند. همین اختلاف رویکرد باعث میشود هرگونه پیشرفت در مذاکرات شکننده باشد و با نخستین آزمون میدانی به سرعت در معرض فروپاشی قرار گیرد.
بر اساس گزارشهای خبری، پیام واشنگتن به تهران در مذاکرات دوحه چنین بوده است: «وسیعتر فکر کنید: رفع تحریمها در قالب توافقی جامع، صد برابر ارزشمندتر از دریافت عوارض کشتیرانی است.» این پیام در شرایطی مطرح شده که تنشهای اخیر میان دو طرف در تنگه هرمز نهتنها کاهش نیافته، بلکه از زمان امضای «یادداشت تفاهم» افزایش نیز یافته است. به این ترتیب، روشن شده که تفاهمنامه آغازگر دورهای از آرامش و حل اختلاف نبوده است؛ مسئلهای که برخی را به این نتیجه رسانده که احتمال شکست مذاکرات ایران و آمریکا وجود دارد.
در سوی دیگر، مقامات جمهوری اسلامی اظهاراتی را مطرح کردهاند که از اختلافنظرها و کشمکشهای داخلی درباره روند مذاکره با واشنگتن حکایت دارد. حتی از سوی رهبر رژیم ایران [مجتبی خامنهای] اعلام شد که تنها پس از دریافت تضمینهایی از رئیسجمهور، مسعود پزشکیان، مبنی بر حفظ حقوق ملت ایران و صیانت از منافع ملی، با «یادداشت تفاهم» موافقت کرده است.
در همین چارچوب، محمدباقر قالیباف، مذاکرهکننده ارشد جمهوری اسلامی، اظهار داشت: «اختلافات سیاسی خود با مرا از طریق حمله به یادداشت تفاهم تسویه نکنید.» او سپس به تشریح دستاوردهای رژیم از مفاد این تفاهم پرداخت. اگرچه برخی تحلیلگران این مواضع را نشانه شکاف در ساختار تصمیمگیری رژیم ایران دانستند، اما به نظر میرسد واقعیت چیز دیگری باشد. احتمالاً تهران پس از امضای تفاهم تلاش میکند چنین القاء کند که فشارهای داخلی ممکن است روند مذاکرات را با مشکل مواجه سازد؛ با این هدف که واشنگتن را به تسریع در اعطای امتیازاتی که حکومت خواهان آنهاست، ترغیب کند. این امتیازها عمدتاً شامل لغو تحریمهای نفتی و پتروشیمی، به رسمیت شناختن ساز و کار جدید مدیریت تنگه هرمز و آزاد ساختن داراییهای بلوکهشده ایران است.
اظهارات قالیباف نیز در همین راستا قابل ارزیابی است. او اعلام کرد که نفت ایران با قیمتی ۲۰ درصد بالاتر به فروش رسیده و ۴۰ میلیون بشکه نفت صادر شده است. هدف از این سخنان، از یکسو نمایش دستاوردهای دولت در برابر افکار عمومی داخلی و از سوی دیگر ارسال این پیام به دونالد ترامپ بود که تیم حامی مذاکرات تحت فشار قرار دارد؛ بنابراین واشنگتن نیز نباید مانع اجرای بندهایی شود که حکومت ایران خواهان تحقق آنهاست. به بیان دیگر، این همان سیاست وقتکشی و تقسیم نقشهایی است که تهران بارها از آن استفاده کرده است.
اظهارات منسوب به «رهبر» رژیم نیز پیامی برای داخل و خارج کشور دارد؛ اینکه اگر مذاکرات شکست بخورد و جنگ از سر گرفته شود، او از ابتدا چندان مشتاق این روند نبوده و بنابراین مسئولیتی متوجه او نیست. این رویکرد یادآور رفتار پدرش، علی خامنهای، در سال ۲۰۱۵ است؛ زمانی که به حسن روحانی و تیم مذاکرهکننده به ریاست محمدجواد ظریف برای امضای توافق هستهای چراغ سبز داد، اما پس از بازگشت تحریمهای آمریکا در دوره ترامپ، همواره جریان طرفدار مذاکره با غرب را مورد انتقاد قرار میداد.
پیام واشنگتن به تهران: رفع تحریمها مهمتر از عوارض تنگه هرمز است
موضوع مهم دیگر در سخنان قالیباف این بود که اعلام کرد مذاکرات با امضای تفاهم به پایان رسیده و آنچه اکنون جریان دارد، صرفاً گفتگو درباره نحوه اجرای توافق است. در حالی که انتظار میرفت پیش از امضای سند، درباره بندهایی که اکنون محل اختلاف جدی هستند توافق حاصل شده باشد.
بازگشت به مذاکرات دوحه که با محور کاهش تنش در تنگه هرمز و بررسی وضعیت داراییهای بلوکهشده برگزار شد، نشان میدهد میان تهران و واشنگتن اختلاف دیدگاه قابل توجهی وجود دارد. پیامهای سیاسی و رسانهای رد و بدلشده میان دو طرف نیز شکنندگی تفاهمهای موجود را آشکار میسازد.
طبق گزارشهای خبری، مقامات آمریکایی از رژیم ایران خواستهاند نگاه گستردهتری داشته باشد و بجای تمرکز بر عوارض عبور کشتیها، رفع تحریمها را در اولویت قرار دهد. این امر نشان میدهد که یادداشت تفاهم امضاشده بیشتر راه حلی موقت برای خروج از بحران و کاهش تنشهای ناشی از تهدیدهای ترامپ بوده و هر دو طرف انتظار داشتند شرایط توافق نهایی را بعداً و بر اساس میزان فشار متقابل تعیین کنند.
از این دیدگاه، درگیریهای اخیر و واکنش حکومت ایران در مسیرهای کشتیرانی در نزدیکی سواحل عمان، تلاشی برای تثبیت مدیریت تنگه بر اساس شروط نظام تلقی میشود؛ در مقابل، آمریکا در پی تغییر وضعیت موجود و کاهش نفوذ جمهوری اسلامی بر تنگه هرمز است. همین موضوع این پرسش را مطرح میکند که اگر درباره تفسیر و اجرای مفاد «تفاهمنامه» توافقی وجود نداشت، اساساً چرا این سند امضا شد؟!
واشنگتن میکوشد با برجسته کردن مزایای رفع تحریمها، حکومت ایران را به چشمپوشی از دریافت عوارض خدمات کشتیرانی پس از پایان دوره شصت روزه متقاعد کند. اما آیا این مشوق آمریکایی میتواند تهران را به عقبنشینی از سیاست خود در تنگه هرمز وادار کند؟ به احتمال زیاد پاسخ منفی است.
رژیم ایران به خوبی میداند که فشارهای آمریکا و اسرائیل ممکن است هر لحظه دوباره آغاز شود، به ویژه اگر مذاکرات مربوط به پرونده هستهای وارد مرحلهای پیچیده شود. از این رو، تهران ترجیح میدهد وضعیت جدید را در تنگه هرمز تثبیت کند؛ از طریق تعیین مسیرهای کشتیرانی، هماهنگی عبور کشتیها و دریافت عوارض خدمات، تا این وضعیت به واقعیتی تثبیتشده تبدیل شود. حتی مخالفت ایران با مسیر نزدیک به آبهای عمان، با وجود تأکید مکرر بر هماهنگی با سلطنت عمان، نشان میدهد که هدف تهران تثبیت نوعی برتری و کسب پذیرش ضمنی آمریکا نسبت به کنترل خود بر تنگه است؛ کنترلی که نهتنها منبع درآمد اقتصادی، بلکه ابزاری بازدارنده در برابر رقیبان و حتی اقتصاد جهانی در صورت تهدید منافع ایران خواهد بود. از همین دیدگاه، تهران نسبت به موفقیت مذاکرات هستهای با آمریکا نیز اطمینان ندارد و بنابراین رفع کامل تحریمها را قطعی نمیداند.
در پایتخت قطر، دوحه، مذاکرات فنی غیرمستقیمی میان دو دولت ایران و آمریکا با میانجیگری قطر و پاکستان برگزار شد که محور اصلی آن داراییهای مسدودشده ایران، کاهش تنش در لبنان و امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز بود.
بر اساس اطلاعات منتشرشده، دو طرف به تفاهمی موقت و چندروزه دست یافتهاند که هدف آن جلوگیری از تشدید تنش در این گذرگاه استراتژیک است؛ در حالی که گفتگوها درباره چارچوبی گستردهتر ادامه دارد تا در آینده به رهبران سیاسی دو کشور ارائه شود.
با این حال، بر پایه اظهارات مقامهای ایران و آمریکا، این روند هنوز فاصله زیادی با یک توافق جامع دارد و بیشتر به مدیریت موقت بحران شباهت دارد تا یک راهحل نهایی.
احتمالاً تهران همچنان به سیاست وقتکشی ادامه خواهد داد، زیرا میداند واشنگتن تمایل چندانی به رویارویی نظامی مستقیم ندارد. دولت آمریکا نیز معتقد است که هرگونه تشدید تنش با ایران با ملاحظات داخلی این کشور سازگار نیست، به ویژه در شرایطی که حمایت مردمی و سیاسی برای آغاز جنگی تازه در منطقه وجود ندارد.
در نتیجه، شکاف استراتژیک میان دو طرف همچنان رو به گسترش است. رژیم ایران پروندههای مختلف را مجموعهای بهم پیوسته میبیند، در حالی که آمریکا خواهان مدیریت جداگانه هر پرونده است. همین اختلاف، هرگونه پیشرفت دیپلماتیک را شکننده و در معرض عقبگرد قرار میدهد.
در نهایت، به نظر میرسد منطقه بیش از آنکه به سوی یک توافق واقعی حرکت کند، وارد مرحلهای از آرامش مشروط شده است؛ وضعیتی که در آن همه پروندههای بزرگ همچنان بر بندِ باریکی از تفاهمهای موقت آویزان ماندهاند و در صورت بهم خوردن تعادل میان دیپلماسی و قدرت، ممکن است آتش درگیری هر لحظه دوباره شعلهور شود. میان یادداشت تفاهم و مذاکرات، تهران همچنان سیاست تعلل را دنبال میکند و واشنگتن نیز درگیر محدودیتهای ناشی از تحولات داخلی خود است.
*منبع: ایندپندنت عربی
*نویسنده: هدی روؤف
*ترجمه و تنظیم از کیهان لندن





