تونی فرانسیس (ایندیپندنت عربی) – در میان ویرانیها و اشغال بخشی از کشور لبنان، تهران تمام توان خود را صرف واداشتن تشکیلات وابستهاش به راهاندازی کارزاری برای متهم کردن حکومت و مردم لبنان به خیانت کرده است.

نباید تنها به متن بیانیههای صادرشده از نشستهای مذاکرات در واشنگتن توجه کرد؛ بلکه مهمتر از آن، بررسی پیشزمینهها و مواضع اولیه طرفین مذاکره است.
به آتش کشیدن تابلوی تبلیغاتی با شعار «اول لبنان» در مسیر «فرودگاه بینالمللی رفیق حریری» که از سوی هواداران حزبالله انجام شد، به خوبی ماهیت و عمق موضع سیاسی این حزب شبهنظامی را آشکار میکند. حزبی که مسئول پیشبرد سیاستهای رژیم ایران در ساحل مدیترانه است، لبنان را نه به عنوان یک وطن، بلکه صرفاً به عنوان سنگری پیشرفته برای دفاع از «میهن اصلی» خود، یعنی رژیم جمهوری اسلامی و آرزوهای منطقهای آن، میبیند.
هواداران حزبالله تابلوی «اول لبنان» را آتش زدند؛ همان گروهی که پیشتر در همان مسیر، بنرهای بزرگی با تصاویر علی خامنهای و مجتبی خامنهای نصب کرده بودند و بر برخی دیگر با حروف درشت نوشته بودند: «سپاس جمهوری اسلامی ایران»!
هدف حزبالله از نصب این بنرها، اعلام وابستگی کامل خود به رژیم ایران بود. در زمان جنگ، دستورات تهران را اجرا میکند، حتی اگر نتیجه آن ویرانی جنوب لبنان و گسترش اشغال باشد. و هنگامی که رژیم ایران با «شیطان بزرگ» به تفاهم میرسد، حزبالله نیز خود را با روند مذاکرات هماهنگ میکند. اگر تهران برای تقویت موقعیت خود در مذاکرات به فشار نظامی نیاز داشته باشد، گلولههای بیشتری از جنوب لبنان شلیک میشود تا موقعیت چانهزنی «میهن اصلی» آن تقویت شود؛ به این امید که تهران پیروزیای به دست آورد و ثمرات آن را میان لبنان و منطقه توزیع کند.
منطق حزبالله دقیقاً در نقطه مقابل استراتژی دولت لبنان قرار دارد؛ دولتی که هدفش از مذاکره، پس گرفتن سرزمینهای اشغالشده و پایان دادن به عواملی است که سبب تکرار اشغال میشوند؛ عواملی که عمدتاً به سیاستهای جمهوری اسلامی ایران و فعالیتهای نیابتیهای آن در لبنان بازمیگردد.
دولت لبنان که مشروعیت خود را از قانون، حمایت مجلس و اکثریت گستردهی مردم از همه اقوام و مناطق میگیرد، در چارچوب شعار «اول لبنان» حرکت میکند و به خوبی از دشواریهایی که حکومت ایران از طریق هوادارانش ایجاد میکند، آگاه است. با این حال، دو عامل مهم سبب حمایت از موضع دولت لبنان در مذاکرات واشنگتن [بین لبنان و اسرائیل] میشود؛ مذاکراتی که با میانجیگری ایالات متحده و شخص دونالد ترامپ صورت میگیرد.
درواقع نباید بیش از اندازه به متن بیانیههای مذاکرات واشنگتن پرداخت، بلکه باید به مواضع بنیادین طرفین توجه کرد. موضع لبنان به دو دلیل قدرتمند است:
نخست، تعهد ترامپ به استقلال و حاکمیت لبنان و توانایی او برای اعمال فشار بر اسرائیل و وادار کردن آن به اجرای تصمیماتی که شاید خود مایل به اجرای آنها نباشد.
دوم، تأکید مکرر اسرائیل بر اینکه هیچ ادعای ارضی نسبت به لبنان ندارد و آماده است در صورت تحقق برخی شرایط، از خاک لبنان تا مرزهای بینالمللی عقبنشینی کند. مهمترین این شرایط نیز انحصار کامل قدرت نظامی در اختیار دولت لبنان و پایان یافتن حضور مسلحانه حزبالله و دیگر گروههای مشابه است.
در منطق مذاکرات لبنان و اسرائیل، نادیده گرفتن این دو عامل و تمرکز صرف بر متن توافقها، به معنای غفلت از جوهر اصلی موضوع است.
نواف سلام، نخستوزیر لبنان، در ارزیابی خود از آخرین بیانیه مذاکرات واشنگتن، هدف اصلی «چارچوب توافق حاصلشده با اسرائیل به کمک میانجیگری آمریکا» را «تحقق خروج کامل اسرائیل از تمامی اراضی لبنان، بازگشت حاکمیت دولت و فراهم شدن امکان بازگشت ساکنان جنوب به خانههایشان» دانست.
در مقابل، آنچه بر عهده لبنان گذاشته شده- یعنی گسترش حاکمیت دولت از طریق نیروهای مسلح بر سراسر کشور- چیزی جز همان تعهداتی نیست که لبنانیها پیشتر نیز در «توافق طائف» بر سر آن توافق کرده بودند و سپس در قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت نیز مورد تأکید قرار گرفت. همچنین توافق بر سر «توقف عملیات خصمانه» در سال ۲۰۲۴ نیز تصریح میکند که تنها نیروهای قانونی حق حمل سلاح در لبنان را دارند. بیانیه دولت کنونی که بر اساس آن از مجلس رأی اعتماد گرفت نیز همین اصول را تکرار کرده و تأکید کرده است که تنها دولت حق تصمیمگیری درباره جنگ و صلح را دارد.
نخستوزیر لبنان همچنین از ایالات متحده، کشورهای عربی و دوستان بینالمللی لبنان به دلیل نقشآفرینی در دستیابی به این توافق [واشنگتن] قدردانی کرد و ابراز امیدواری نمود که با آغاز عقبنشینی اسرائیل، مردم جنوب این کشور بتوانند با امنیت و کرامت به خانههای خود بازگردند و روند بازسازی آغاز شود.
این همان هدفی است که لبنان دنبال میکند؛ اما جمهوری اسلامی ایران و حزبالله آن را تسلیم، شکست و خیانت میدانند. از همین رو، کارزار جدیدی برای ایجاد تنش داخلی آغاز کردهاند؛ از جنگ بر سر تابلوهای تبلیغاتی گرفته تا بستن جادهها و درگیری با ارتش لبنان، در حالی که حتی یک گلوله نیز به سوی نیروهای اسرائیلی که آزادانه در جنوب لبنان و آسمان آن حضور دارند، شلیک نشده است.
جمهوری اسلامی و حزبالله رئیس جمهور و نخستوزیر لبنان را «خائن» و «عامل بیگانه» معرفی کردهاند و میلیونها لبنانی را که به کشور خود وفادارند، جاسوس خواندهاند. به قول معروف، دزد پرزور یقهی صاحبخانه را میگیرد!
درواقع حکومت ایران نمیخواهد لبنان در تصمیمگیریهای خود مستقل باشد؛ زیرا بدون لبنان و حزبالله، دیگر جبههای پیشرفته برای نبرد از هزاران کیلومتر دورتر و دور نگه داشتن جنگ از خاک ایران نخواهد داشت؛ همان نکتهای که یکی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی نیز چندی پیش به آن اشاره کرده بود.
تهران نمیتواند توافقی را بپذیرد که راه را برای پایان جنگ در جبهه لبنان هموار کند و پس از دههها سرمایهگذاری، اهرم فشار خود بر مرزهای اسرائیل و آمریکا را از دست بدهد.
از نگاه حکومت ایران، بازگشت لبنان و اسرائیل به تأکید بر هدف مشترک برقراری صلح و امنیت پایدار، حرکت به سمت روابط حسن همجواری، به رسمیت شناختن حق هر کشور برای زندگی در صلح و حل اختلافات از طریق مذاکرات مستقیم با حمایت آمریکا، به ویژه اگر این روند به استقرار کامل حاکمیت ارتش لبنان و خلع سلاح گروههای مسلح غیردولتی بینجامد، پذیرفتنی نیست.
بر اساس چارچوب توافق، ارتش لبنان به تدریج کنترل مناطقی را که به عنوان «مناطق آزمایشی» تعیین میشوند، در دست خواهد گرفت. این مناطق با هماهنگی ارتش اسرائیل انتخاب خواهند شد و پس از خلع سلاح گروههای غیردولتی و برچیده شدن زیرساختهای آنها، اسرائیل به تدریج از آنها عقبنشینی خواهد کرد. سپس مناطق آزمایشی دیگری نیز به همین ترتیب تعیین خواهند شد.
پس از استقرار کامل ارتش لبنان در این مناطق، روند بازسازی با حمایت جامعه جهانی آغاز میشود و غیرنظامیان میتوانند با امنیت به خانههای خود بازگردند.
این خلاصه چارچوب توافقی است که لبنان و اسرائیل با حمایت دونالد ترامپ به آن دست یافتهاند؛ توافقی که ترامپ بلافاصله پس از آن با رئیس جمهور لبنان تماس گرفت تا بر تعهد خود نسبت به امنیت و ثبات لبنان تأکید کند.
اما حزبالله و حکومت ایران این توافق را بطور کامل رد میکنند. حزبالله معتقد است که تنها توافق قابل قبول، توافقی است که به آن اجازه دهد همچنان یک نیروی مسلح باقی بماند؛ همان وعدهای که رژیم ایران به آن داده و در بیان سیاسی خود نیز بر آن تأکید میکند.
در این میان، الکساندر کارگین تحلیلگر روس معتقد است که مذاکرات واشنگتن فاقد هدفی روشن و دستیافتنی است، زیرا اسرائیل خود را در حال جنگ با حزبالله میداند، نه با دولت لبنان، و خود دولت لبنان نیز از حزبالله شکایت دارد.
گریگوری لوکیانوف نیز بر این باور است که اسرائیل تلاش میکند دولت لبنان را از حزبالله جدا کند و بیش از هر چیز خواهان آتشبس با دولت لبنان است، نه با حزبالله. او همچنین معتقد است تا زمانی که مسئله حزبالله از نگاه اسرائیل حل نشود، دستیابی به صلح امکانپذیر نخواهد بود.
تحلیلگر روزنامه روسی «ایزوستیا» مینویسد که لبنان اکنون به میدان تقابل منافع قدرتهای منطقهای و جهانی تبدیل شده و مردم لبنان بیشترین هزینه این کشمکشها را خواهند پرداخت.
به این ترتیب تحلیلهای روسی نیز که معمولاً به دیدگاههای رژیم ایران نزدیکاند، نقش آمریکا را در پیشبرد روند مثبت میان لبنان و اسرائیل دستکم میگیرند.
در شرایط کنونی، تشدید تنش میان جمهوری اسلامی ایران و آمریکا در خلیج فارس و سرسختی تهران در پرونده لبنان میتواند همه این تلاشها را با شکست روبرو کند. تنها راه تضمین اجرای توافقهای موجود، پایبندی طرفین به اجرای آنها، بدون احساس پیروزی مطلق، و نیز پذیرش ضرورت عقبنشینی رژیم ایران از لبنان و پایان دادن به استفاده از این کشور به عنوان میدان دائمی رویارویی با اسرائیل است. لبنان تصمیم گرفته است دیگر اجازه ادامه این بازی را ندهد، هرچند بهای آن سنگین باشد.
*منبع: ایندیپنندنت عربی
*نویسنده: تونی فرانسیس نویسنده و تحلیلگر لبنانی
*ترجمه و تنظیم از کیهان لندن




