حاکمیت بر توجه؛ حق حاکمیت انسان بر توجه خویش

- جهان امروز، بیش از هر زمان دیگر، دریافته است که ارزشمندترین دارایی انسان نه آن چیزی است که در حساب بانکی او قرار دارد و نه حتی دانشی که در حافظه خود اندوخته است، بلکه آن بخشی از زندگی اوست که آن را «توجه» می‌نامیم.
  -تا چند دهه پیش، اقتصاد بر پایه منابع طبیعی، نیروی کار و سرمایه مالی شکل می‌گرفت. شرکت‌ها برای استخراج نفت، تولید فولاد یا ساخت خودرو رقابت می‌کردند و دولت‌ها برای تسلط بر منابع انرژی و بازارهای جهانی با یکدیگر درگیر می‌شدند. اما با ظهور اینترنت و گسترش جهان دیجیتال، آرام‌آرام نوع دیگری از سرمایه پدیدار شد.
- تاریخ نشان داده است که حکومت‌های ایدئولوژیک تنها به کنترل نهادهای سیاسی یا اقتصادی بسنده نمی‌کنند، بلکه می‌کوشند دستور کار ذهنی جامعه را نیز در اختیار بگیرند. آنان به خوبی می‌دانند که اگر بتوانند موضوع توجه مردم را تعیین کنند، بسیاری از تصمیم‌های بعدی نیز در همان مسیر شکل خواهد گرفت. از این رو، رقابت اصلی آنها نه فقط برای اداره کشور، بلکه برای اداره توجه جامعه است.
- هنگامی که بخش بزرگی از انرژی ذهنی یک ملت به طور مستمر صرف بازتولید ترس، دشمن‌سازی، سوگواری‌های حکومتی، بحران‌های دائمی و روایت‌های ایدئولوژیک شود، فرصت اندیشیدن به آینده، نوآوری، پیشرفت و کیفیت زندگی، به تدریج کاهش می‌یابد. در چنین شرایطی، حتی اگر منابع طبیعی، سرمایه انسانی و استعدادهای فراوان نیز وجود داشته باشد، جامعه از مهمترین سرمایه خود، یعنی توجه آزاد و خلاق، محروم می‌شود.
- همان‌گونه که نسل‌های گذشته برای آزادی بیان، آزادی اندیشه، حق رأی و حاکمیت ملی مبارزه کردند، نسل امروز نیز ناگزیر است از حقی دفاع کند که تاکنون کمتر درباره آن سخن گفته شده است؛ حق حاکمیت انسان بر توجه خویش. زیرا اگر توجه از اختیار انسان خارج شود، اندیشه نیز به تدریج استقلال خود را از دست خواهد داد و آزادی، پیش از آنکه در خیابان‌ها یا پارلمان‌ها شکست بخورد، در درون ذهن انسان شکست خواهد خورد.

پنج شنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵ برابر با ۱۶ ژوئیه ۲۰۲۶


مرتضی انواری – تاریخ تمدن بشر را می‌توان از زاویه‌های گوناگون روایت کرد. برخی آن را تاریخ جنگ‌ها می‌دانند، برخی تاریخ اندیشه‌ها، برخی تاریخ علم و فناوری و گروهی دیگر تاریخ مبارزه انسان برای دستیابی به آزادی. اما اگر پژوهشگری در آینده بخواهد قرن بیست و یکم را تنها با یک جمله توصیف کند، شاید بنویسد که این قرن، عصر رقابت بر سر تصاحب توجه انسان بود. در این قرن، مرزهای جغرافیایی همچنان اهمیت خود را حفظ کردند، اقتصاد همچنان بر زندگی ملت‌ها سایه افکند و فناوری با سرعتی بی‌سابقه جهان را دگرگون ساخت، اما در پس همه این تحولات، نبردی آرام و تقریبا نامرئی جریان داشت؛ نبردی که نه با توپ و تانک، بلکه با تصویر، خبر، پیام، اعلان، سرگرمی، ترس، امید و روایت انجام می‌شد. این نبرد، نبرد برای تصرف ذهن انسان بود؛ زیرا هر کس بتواند توجه انسان را به دست آورد، دیر یا زود خواهد توانست بر اندیشه، احساس، انتخاب و رفتار او نیز اثر بگذارد.

در گذشته، انسان برای حفظ جان خود می‌جنگید. سپس برای حفظ سرزمین، آزادی، مالکیت و کرامت انسانی مبارزه کرد. امروز، بی‌آنکه شاید خود به روشنی بداند، درگیر مبارزه‌ای تازه شده است؛ مبارزه برای حفظ حاکمیت بر ذهن خویش. این نبرد نه در میدان‌های جنگ، بلکه در تلفن همراهی که هر روز در دست می‌گیریم، در صفحه‌ای که بی‌اختیار بالا و پایین می‌کنیم، در اخباری که می‌خوانیم، در ویدئوهایی که تماشا می‌کنیم و حتی در سکوت چند دقیقه‌ای که میان دو فکر سپری می‌شود، جریان دارد. جهان امروز، بیش از هر زمان دیگر، دریافته است که ارزشمندترین دارایی انسان نه آن چیزی است که در حساب بانکی او قرار دارد و نه حتی دانشی که در حافظه خود اندوخته است، بلکه آن بخشی از زندگی اوست که آن را «توجه» می‌نامیم.

تا چند دهه پیش، اقتصاد بر پایه منابع طبیعی، نیروی کار و سرمایه مالی شکل می‌گرفت. شرکت‌ها برای استخراج نفت، تولید فولاد یا ساخت خودرو رقابت می‌کردند و دولت‌ها برای تسلط بر منابع انرژی و بازارهای جهانی با یکدیگر درگیر می‌شدند. اما با ظهور اینترنت و گسترش جهان دیجیتال، آرام‌آرام نوع دیگری از سرمایه پدیدار شد؛ سرمایه‌ای که نه در معدن یافت می‌شد، نه در بانک نگهداری می‌شد و نه در انبارها ذخیره می‌گردید. این سرمایه، ظرفیت محدود انسان برای توجه کردن بود. اگر روزگاری نفت، موتور اقتصاد صنعتی محسوب می‌شد، امروز  «توجه»، موتور اقتصاد دیجیتال است. ارزش بسیاری از بزرگترین شرکت‌های جهان نه به دلیل تعداد کارخانه‌هایشان، بلکه به دلیل توانایی آنها در جذب و حفظ توجه میلیاردها انسان است.

شاید بزرگترین سوءتفاهم عصر ما این باشد که بسیاری از مردم هنوز تصور می‌کنند مشتری این شرکت‌ها هستند، در حالی که در واقع، خود آنان و توجهشان به بخشی از کالای بازار تبدیل شده‌اند. هر بار که صفحه‌ای را باز می‌کنیم، هر بار که چند ثانیه بیشتر روی تصویری مکث می‌کنیم، هر بار که ویدئویی را تا پایان تماشا می‌کنیم یا خبری را برای دیگری ارسال می‌کنیم، بخشی از سرمایه توجه خود را وارد چرخه‌ای می‌کنیم که ارزش اقتصادی آن با دقت اندازه‌گیری، تحلیل و قیمت‌گذاری می‌شود. در این جهان، تعداد بازدیدکنندگان، تعداد کلیک‌ها، مدت توقف روی یک صفحه، تعداد دنبال‌کنندگان و حتی سرعت حرکت انگشت ما روی صفحه تلفن همراه، همگی به داده‌هایی تبدیل می‌شوند که ارزش مالی دارند و در بازاری جهانی خرید و فروش می‌شوند؛ بازاری که بیشتر شرکت‌کنندگان آن حتی از حضور خود در آن آگاه نیستند.

من این فرایند را «معامله‌ی پنهان توجه» می‌نامم.

معامله‌ی پنهان توجه، معامله‌ای است که در آن انسان، بی‌آنکه قرارداد امضا کند، بی‌آنکه پولی دریافت کند و گاه حتی بی‌آنکه از وقوع آن آگاه باشد، بخشی از عمر، تمرکز، احساس و حضور ذهن خود را در اختیار دیگران قرار می‌دهد. در مقابل، ممکن است خدماتی رایگان، سرگرمی، اخبار، ارتباطات یا احساس تعلق به یک جامعه مجازی دریافت کند؛ اما ارزش اقتصادی اصلی این مبادله، در جایی دیگر تولید می‌شود. اگر در اقتصاد سنتی، کالا میان فروشنده و خریدار جابجا می‌شد، در اقتصاد دیجیتال، خودِ توجه انسان به کالای اصلی تبدیل شده است.

در چنین شرایطی، دیگر نمی‌توان توجه را صرفا موضوعی روان‌شناختی یا فردی دانست. توجه، به سرمایه‌ای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی تبدیل شده است. خانواده برای رشد فرزندان خود به آن نیاز دارد. آموزش بدون آن امکان‌پذیر نیست. هنر بدون آن مخاطبی نخواهد داشت. بازار بدون آن شکل نمی‌گیرد. رسانه بدون آن معنا ندارد و سیاست بدون آن قادر به بسیج افکار عمومی نیست. در حقیقت، تقریبا هیچ فعالیت انسانی را نمی‌توان یافت که از سرمایه توجه بی‌نیاز باشد. تفاوت تنها در این است که برخی این سرمایه را برای آفرینش، آموزش، همدلی و توسعه به کار می‌گیرند و برخی دیگر آن را در خدمت قدرت، سود یا سلطه قرار می‌دهند.

شبکه‌های اجتماعی، نمونه آشکار این تحول هستند. بسیاری از آنها با شعار ارتباط آزاد، دسترسی همگانی و خدمات رایگان وارد زندگی مردم شدند. اما به تدریج روشن شد که مدل اقتصادی این سامانه‌ها بر پایه فروش نرم‌افزار یا دریافت حق عضویت بنا نشده است؛ بلکه بر پایه جمع‌آوری، نگهداری و معامله توجه انسان استوار است. هر اعلان، هر نقطه قرمز روی صفحه، هر پیشنهاد هوشمند، هر ویدئوی بعدی که بدون درخواست ما پخش می‌شود و هر الگوریتمی که می‌کوشد چند دقیقه بیشتر ما را در یک محیط نگه دارد، بخشی از معماری پیچیده‌ای است که برای جذب و حفظ توجه طراحی شده است. آنچه در ظاهر یک قابلیت فنی به نظر می‌رسد، در حقیقت بخشی از اقتصاد توجه است.

نکته مهمتر آن است که این سازوکار تنها در اختیار شرکت‌های فناوری نیست. هر قدرتی که خواهان نفوذ اجتماعی باشد، ناگزیر باید برای جلب توجه رقابت کند. رسانه‌ها، احزاب سیاسی، جنبش‌های اجتماعی، اینفلوئنسرها، گروه‌های فشار، سازمان‌های تبلیغاتی و حتی حکومت‌ها، همگی در یک بازار مشترک فعالیت می‌کنند؛ بازاری که واحد پول آن، توجه انسان است. در چنین بازاری، آنچه بیش از همه اهمیت پیدا می‌کند، نه حقیقت، بلکه توانایی جلب توجه است. به همین دلیل، گاه خبرهای هیجان‌انگیز جای تحلیل‌های عمیق را می‌گیرند، احساسات بر استدلال غلبه می‌کنند و روایت‌هایی که بیشترین واکنش را برمی‌انگیزند، بر روایت‌های دقیق‌تر سایه می‌افکنند.

همین جاست که مفهوم «حاکمیت بر توجه» اهمیت پیدا می‌کند. همان‌گونه که انسان حق دارد درباره سرنوشت خود تصمیم بگیرد، باید حق داشته باشد درباره موضوعاتی که ذهن، احساس و زمان خود را به آنها اختصاص می‌دهد نیز آزادانه تصمیم بگیرد. این آزادی، پایه بسیاری از آزادی‌های دیگر است. آزادی اندیشه، پیش از آنکه در زبان آشکار شود، در توجه شکل می‌گیرد. اگر انسان نتواند آزادانه انتخاب کند که به چه چیزی بیندیشد، دیر یا زود اندیشه او نیز در مسیری حرکت خواهد کرد که دیگران برایش تعیین کرده‌اند.

این موضوع، هنگامی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که به حکومت‌های ایدئولوژیک می‌نگریم. تاریخ نشان داده است که چنین حکومت‌هایی تنها به کنترل نهادهای سیاسی یا اقتصادی بسنده نمی‌کنند، بلکه می‌کوشند دستور کار ذهنی جامعه را نیز در اختیار بگیرند. آنان به خوبی می‌دانند که اگر بتوانند موضوع توجه مردم را تعیین کنند، بسیاری از تصمیم‌های بعدی نیز در همان مسیر شکل خواهد گرفت. از این رو، رقابت اصلی آنها نه فقط برای اداره کشور، بلکه برای اداره توجه جامعه است.

از نگاه من، تجربه جمهوری اسلامی ایران را نیز می‌توان از همین زاویه تحلیل کرد. طی نزدیک به پنج دهه گذشته، بخش قابل توجهی از سرمایه ذهنی جامعه ایرانی، به جای آنکه صرف توسعه علمی، آموزش، نوآوری، کیفیت زندگی، رفاه، محیط زیست، فرهنگ، شادی و آینده‌نگری شود، به سوی اولویت‌هایی هدایت شده است که ریشه در گفتمان ایدئولوژیک حکومت داشته‌اند. مقصود از این سخن، نقد باورهای دینی مردم نیست؛ بلکه نقد استفاده سیاسی از توجه جمعی است. هنگامی که بخش بزرگی از انرژی ذهنی یک ملت به طور مستمر صرف بازتولید ترس، دشمن‌سازی، سوگواری‌های حکومتی، بحران‌های دائمی و روایت‌های ایدئولوژیک شود، فرصت اندیشیدن به آینده، نوآوری، پیشرفت و کیفیت زندگی، به تدریج کاهش می‌یابد. در چنین شرایطی، حتی اگر منابع طبیعی، سرمایه انسانی و استعدادهای فراوان نیز وجود داشته باشد، جامعه از مهمترین سرمایه خود، یعنی توجه آزاد و خلاق، محروم می‌شود.

این نوشتار در پی آن نیست که انسان را از فناوری، رسانه یا شبکه‌های اجتماعی دور کند و نه می‌خواهد سیاست را از زندگی عمومی حذف کند. مسئله، خودِ فناوری یا سیاست نیست؛ مسئله آن است که آیا انسان هنوز صاحب اختیار توجه خویش است یا نه. آیا ما آگاهانه تصمیم می‌گیریم که ذهن خود را به چه موضوعی اختصاص دهیم، یا دیگران این انتخاب را برای ما انجام می‌دهند؟ آیا آنچه هر روز درباره آن گفتگو می‌کنیم، نتیجه نیازهای واقعی زندگی ماست یا حاصل رقابتی است که در بازار توجه برای تصرف ذهن ما جریان دارد؟

پاسخ به این پرسش‌ها، شاید یکی از مهمترین وظایف انسان معاصر باشد. همان‌گونه که نسل‌های گذشته برای آزادی بیان، آزادی اندیشه، حق رأی و حاکمیت ملی مبارزه کردند، نسل امروز نیز ناگزیر است از حقی دفاع کند که تاکنون کمتر درباره آن سخن گفته شده است؛ حق حاکمیت انسان بر توجه خویش. زیرا اگر توجه از اختیار انسان خارج شود، اندیشه نیز به تدریج استقلال خود را از دست خواهد داد و آزادی، پیش از آنکه در خیابان‌ها یا پارلمان‌ها شکست بخورد، در درون ذهن انسان شکست خواهد خورد.

از این رو، شاید بتوان گفت که بزرگترین مسئولیت ما در قرن بیست و یکم، نه صرفا انتخاب میان حقیقت و دروغ، یا میان آزادی و استبداد، بلکه انتخاب میان توجه آگاهانه و توجه هدایت‌شده است. آینده انسان، آینده ملت‌ها و حتی آینده تمدن، بیش از هر زمان دیگر به پاسخی بستگی دارد که به این پرسش خواهیم داد: آیا هنوز بر توجه خویش حاکمیم، یا بی‌آنکه بدانیم، آن را هر روز در بازاری معامله می‌کنیم که قواعد آن را دیگران نوشته‌اند؟

 

 


توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۱ / معدل امتیاز: ۵

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=405090