احمد محمود عجاج (الشرق الاوسط) – از فیلسوف و فرمانده نظامی چینی، سون تزو نویسنده کتاب «هنر جنگ»، نقل میشود: «استراتژی بدون تاکتیک، کندترین راه برای پیروزی است و تاکتیک بدون استراتژی، تنها سر و صداست، نه پیروزی!»

دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا بر این باور بود که وارد کردن ضربات سنگین به رژیم ایران، آن را وادار به مذاکره و پذیرش خواستههای او خواهد کرد. اما به نظر میرسد جمهوری اسلامی تاکتیک او را فهمید و شروطاش را نپذیرفت؛ در نتیجه ترامپ خود را در وضعیتی دشوار یافت: اگر جنگ را تشدید کند و رژیم ایران آن را صرفاً یک تاکتیک بداند، تسلیم نخواهد شد و به مقاومت ادامه میدهد. به این ترتیب اگر ترامپ همچنان فقط بر همین تاکتیک اصرار کند، پیشبینی سون تزو تحقق خواهد یافت: «سر و صدا، نه پیروزی!»
اکنون ترامپ در برابر دو گزینه قرار دارد: آغاز یک جنگ فراگیر یا عقبنشینی از این رویارویی تاریخی. هر دو گزینه برای او بسیار پرهزینهاند. هم شرایط داخلی و هم ملاحظات خارجی به او اجازه آغاز چنان جنگی را نمیدهد، زیرا از دشواری نظامی آن و حجم تلفات و هزینههایی آگاه است که افکار عمومی آمریکا آن را تحمل نخواهد کرد. از سوی دیگر، عقبنشینی نیز برای او به معنای واگذاری مهمترین منطقه استراتژیک به جمهوری اسلامی و خدشهدار شدن اعتبار ایالات متحده خواهد بود.
از آنجا که گویا رژیم ایران این معضل ترامپ را متوجه شده، تلاش میکند با مانور سیاسی و گسترش دامنه تنش به سراسر منطقه، او را وادار کند پیش از آغاز هرگونه جنگ فراگیر، بارها در تصمیم خود تجدید نظر کند؛ جنگی که زمامداران ایران نیز از پیامدهای آن برای نظام سیاسی خودشان، «وحدت ملی» و زیرساختها به خوبی خبر دارند.
رژیم ایران با بهرهگیری از تهدید حوثیها در بابالمندب، ایجاد نگرانی درباره کانال سوئز و فعال کردن نیروهای نیابتی خود، به ویژه در عراق، در پی تثبیت نوعی بازدارندگی استراتژیک است که پیام آن چنین است: «امنیت کشتیرانی بینالمللی، انرژی منطقه و اقتصاد جهانی وابسته به تضمین بقای نظام در تهران است».
دو عامل نیز به رژیم ایران در این مسیر کمک کرده است: نخست، ماهیت باز و دموکراتیک نظام سیاسی آمریکا که امکان رصد تحولات و تأثیر آنها بر تصمیمگیری ترامپ را فراهم میسازد. دوم، نبود همگرایی در دولت آمریکا درباره آغاز یک جنگ فراگیر.
جیدی ونس معاون رئیس جمهور آمریکا، خواهان رسیدن به توافق با رژیم ایران است، حتی اگر این امر مستلزم اعطای امتیازاتی در تنگه هرمز باشد. او بنیامین نتانیاهو نخستوزیر اسرائیل را متهم کرده که برای منافع خود، به آتش جنگ دامن میزند و جان آمریکاییها را به خطر میاندازد.
در مقابل، مارکو روبیو وزیر خارجه آمریکا طرفدار فشار بیشتر بر حکومت ایران و وادار کردن آن به عقبنشینی است و در صورت اجتنابناپذیر بودن، از جنگ فراگیر نیز حمایت میکند؛ دیدگاهی که به نظر میرسد با رویکرد ترامپ همسو باشد.
اینهمه در حالیست که برای نخستین بار فرماندهان نظامی آمریکا نقش تعیینکنندهای در تصمیمگیری ندارند، زیرا ترامپ فرماندهان پیشین را تغییر داده و افراد مطیعتری را جایگزین آنها کرده است.
برخلاف ساختار سیاسی آمریکا، نظام جمهوری اسلامی ساختاری کاملا بسته دارد. به همین دلیل هرچند آمریکا و اسرائیل توانستهاند محل استقرار فرماندهان آن، دانشمندان هستهای و بخشی از توان نظامی آن را شناسایی و حذف کنند، اما نتوانستهاند پیامدهای احتمالی کشته شدن علی خامنهای، ساز و کار تصمیمگیری در رژیم یا علت انسجام بقای آن را با وجود ضربات شدید، به درستی پیشبینی کنند.
در نتیجه این تفاوت، رژیم ایران توانسته فرآیند تصمیمگیری آمریکا را مطالعه کرده، تاکتیک و استراتژی خود را بر همان اساس تنظیم کند؛ در حالی که آمریکا عمدتاً به دو ابزار تکیه کرده است: وارد کردن ضربات پیاپی و دردناک یا تهدید به جنگ فراگیر. جمهوری اسلامی هر دو را از پیش در محاسبات خود لحاظ کرده و معتقد است هم توان تحمل ضربات را دارد و هم با اتکا به اصل بازدارندگی استراتژیک و وسعت جغرافیایی کشور ایران، قادر به مقابله با جنگ گسترده خواهد بود.
رژیم ایران همچنین امید زیادی به میانجیگری ترکیه و پاکستان دارد؛ زیرا این دو کشور از نزدیکترین بازیگران منطقهای به ترامپ محسوب میشوند و صرفاً بر اساس منافع ملی خودشان، خواهان جلوگیری از جنگ هستند. ترکیه نگران موج گسترده پناهجویان، گسترش تروریسم و افزایش نفوذ اسرائیل در منطقه است. پاکستان نیز از بیثباتی ناشی از سقوط احتمالی رژیم ایران، تأثیر آن بر امنیت داخلی و منافع اقتصادی خود، و همچنین پیامدهای مرتبط با اسرائیل، بیم دارد.
ترامپ اکنون در وضعیتی دشوار گرفتار شده است؛ زیرا درگیر جنگی است که هم اعتبار آمریکا و هم جایگاه تاریخی او را رقم خواهد زد. او این نبرد را تقریباً بدون هیچ متحدی جز اسرائیل پیش میبرد؛ حتی اسرائیل نیز در داخل آمریکا و در روابط واشنگتن با متحدان منطقهای، به عاملی پرهزینه تبدیل شده است.
ترامپ در چنین شرایطی به سختی میتواند از کشورهای اروپایی درخواست همراهی کند، زیرا همواره بر بینیازی آمریکا از کمک آنها تأکید کرده است. حتی اگر به اروپا روی آورد، احتمالاً با تمایل اندکی برای مشارکت در جنگ و گرایش بیشتر به راه حلهای دیپلماتیک روبرو خواهد شد؛ راه حلهایی که شاید به توافقی مشابه توافق هستهای دوران باراک اوباما منجر شوند؛ توافقی که ترامپ آن را «بدترین توافق تاریخ» خوانده است.
همچنین ترامپ با وجود تکذیبهای رسمی، میداند که روسیه و چین به صورت محدود و غیرعلنی به رژیم ایران کمک میکنند؛ کمکهایی که از نظر نظامی و روانی برای تهران اهمیت دارد. از منظر ژئوپلیتیک نیز مسکو و پکن معتقدند ناکامی آمریکا در خاورمیانه میتواند آغازگر کاهش نفوذ نظامی یا گرایش بیشتر واشنگتن به انزوا باشد؛ روندی که در بلندمدت به سود هر دو کشور خواهد بود.
بر همین اساس، ترامپ برای نخستین بار در زندگی سیاسی خود با تصمیمی سرنوشتساز روبروست: یا جنگی فراگیر را با همه هزینههای انسانی، اقتصادی و نظامی آن آغاز کند، یا به گزینه مذاکره و دیپلماسی با اهرمهای فشار محدودتر روی آورد، یا همچنان به تاکتیکهای خود دل ببندد، به این امید که سرانجام به پیروزی برسد، نه صرفاً ایجاد هیاهو و سر و صدا.
*منبع: الشرق الاوسط
*نویسنده: احمد محمود عجاج
*ترجمه و تنظیم از کیهان لندن




