دن‌کیشوت؛ از توهم فردی تا واقعیت سیاسی جمعی

دوشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۵ برابر با ۲۴ اوت ۲۰۲۶


دکتر علی سرکوهی – رمان «دن‌کیشوت» اثر میگل د سروانتس، فقط داستان مردی نیست که آسیاب‌های بادی را با غول اشتباه می‌گیرد؛ بلکه روایتی عمیق درباره‌ی فاصله‌ی میان واقعیت و تصویری است که انسان از واقعیت در ذهن خود می‌سازد. دن‌کیشوت، پس از مطالعه‌ی افراطی داستان‌های پهلوانی، چنان تحت تأثیر آنها قرار می‌گیرد که جهان واقعی را از دریچه‌ی همان داستان‌ها می‌بیند. او خود را شوالیه‌ای می‌پندارد که مأمور نجات جهان است، سوار بر اسب نحیف خود به جنگ دشمنان می‌رود و حتی وقتی با شکست روبرو می‌شود، به جای اصلاح برداشت خود از واقعیت، شکست را به جادو و توطئه نسبت می‌دهد. مشهورترین نمونه، حمله‌ی او به آسیاب‌های بادی است که آنها را غول‌هایی تصور می‌کند.

دکتر علی سرکوهی

اهمیت داستان در همین نقطه است: دن‌کیشوت لزوما انسانی بدون آرمان نیست؛ برعکس، او آرمان دارد و می‌خواهد با بدی بجنگد. مشکل آنجاست که آرمان او جای واقعیت را می‌گیرد. او دیگر جهان را آنگونه که هست نمی‌بیند، بلکه آن را مطابق داستانی که در ذهنش ساخته تفسیر می‌کند. سانچو پانزا، همراه او، بارها تلاش می‌کند واقعیت را به او یادآوری کند، اما دن‌کیشوت غالبا شکست‌ها و تناقض‌ها را نیز در چارچوب همان داستان ذهنی توضیح می‌دهد.

این الگو، اگرچه در رمان به شکل طنزآمیز ظاهر شده، در سیاست می‌تواند پیامدهایی بسیار جدی پیدا کند. سیاستمدار یا جنبشی را تصور کنیم که برای خود مأموریتی تاریخی و رسالتی بزرگ تعریف کرده است. در آغاز ممکن است این آرمان مشروع و حتی ضروری باشد؛ برای مثال، مبارزه با فساد، دفاع از استقلال، ایجاد عدالت یا برقراری دموکراسی. اما خطر زمانی آغاز می‌شود که رهبر یا هواداران او نتوانند میان آرمان و واقعیت تمایز بگذارند.

در چنین شرایطی، هر رویداد می‌تواند به نفع روایت اصلی تفسیر شود. اگر سیاستی موفق شود، دلیل آن درستی رهبر است؛ اگر شکست بخورد، دشمن، خیانت، توطئه یا عوامل پنهان مقصرند. اگر آمار اقتصادی با ادعاهای رسمی ناسازگار باشد، آمار «دروغ دشمن» تلقی می‌شود؛ و اگر نتیجه‌ی سیاسی برخلاف انتظار جنبش باشد، به جای بازنگری در تحلیل، ممکن است گفته شود که انتخابات، رسانه‌ها یا عوامل پشت پرده مانع پیروزی شده‌اند.

اینجاست که استعاره‌ی آسیاب‌های بادی اهمیت پیدا می‌کند. آسیاب بادی در سیاست می‌تواند هر واقعیتی باشد که ما حاضر نیستیم آن را همانگونه که هست ببینیم. ممکن است یک حکومت مخالفان خود را صرفا «عامل بیگانه» ببیند و مشکلات داخلی را نادیده بگیرد؛ اما مخالف حکومت نیز ممکن است تمام مشکلات کشور را فقط به وجود حکومت نسبت دهد و تصور کند با تغییر حکومت، همه‌ی مشکلات اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی خودبه‌خود حل خواهند شد. در هر دو حالت، واقعیت پیچیده به یک داستان ساده تقلیل پیدا می‌کند.

این مسئله به یک کشور یا جریان سیاسی خاص محدود نیست. در سیاست آمریکا، اروپا، روسیه، خاورمیانه و بسیاری از کشورهای دیگر می‌توان نمونه‌هایی از سیاستمدارانی را دید که بخشی از واقعیت را انتخاب و بخش ناسازگار با روایت خود را نادیده می‌گیرند. بنابراین استفاده از استعاره‌ی دن‌کیشوت درباره‌ی سیاستمداران نباید به معنای تشخیص بیماری روانی آنان باشد. بهتر است از تعبیرهایی مانند واقعیت‌گریزی، خودفریبی سیاسی، توهم قدرت، روایت‌زدگی و مصونیت در برابر نقد استفاده کنیم.

در ایران نیز این استعاره می‌تواند برای فهم هر دو سوی منازعه‌ی سیاسی مفید باشد. اگر یک جریان سیاسی مشکلات اقتصادی و اجتماعی را تقریبا بطور کامل به دشمن خارجی نسبت دهد، خطر آن وجود دارد که بخشی از ضعف‌های مدیریتی و ساختاری خود را نبیند. اما اگر جریان مخالف نیز تصور کند که با حذف یک فرد یا تغییر یک ساختار، همه‌ی مشکلات تاریخی و نهادی کشور فورا برطرف می‌شود، او نیز ممکن است گرفتار نوع دیگری از همان خطای دن‌کیشوتی شود. بنابراین مسئله فقط «دن‌کیشوت بودن سیاستمدار» نیست؛ شاید مهمتر از آن، دن‌کیشوتی شدن هواداران باشد.‌ هوادار می‌تواند نقش سانچو پانزا را داشته باشد؛ یعنی به رهبر خود وفادار بماند، اما در عین حال بتواند بگوید: «این بار اشتباه کردی.» یا می‌تواند به بخشی از ماشین تأیید تبدیل شود؛ یعنی هر ادعای رهبر را درست بداند، هر شکست را توطئه تلقی کند و هر منتقدی را دشمن بشناسد.

وقتی این اتفاق در مقیاس گسترده رخ دهد، «توهم فردی» به «واقعیت جمعی» تبدیل می‌شود. رهبر چیزی را باور می‌کند؛ هواداران آن را تکرار می‌کنند؛ رسانه‌های همسو آن را تقویت می‌کنند؛ اطلاعات مخالف کنار گذاشته می‌شود؛ و در نهایت خود رهبر با مشاهده‌ی همین حمایت‌ها، تصور می‌کند روایتش بیش از پیش اثبات شده است. چرخه‌ای شکل می‌گیرد که در آن باور، تأیید اجتماعی تولید می‌کند و تأیید اجتماعی دوباره باور را تقویت می‌کند.

پیامد چنین چرخه‌ای فقط سیاسی نیست. از نظر اجتماعی، قطبی‌شدن افزایش می‌یابد و مخالف سیاسی از «رقیب» به «دشمن» تبدیل می‌شود. از نظر روانی، زندگی دائمی در فضای تهدید، توطئه و انتظار برای «نجات نهایی» می‌تواند اضطراب، خشم، بی‌اعتمادی و فرسودگی اجتماعی ایجاد کند. در خانواده‌ها و روابط دوستانه نیز اختلاف سیاسی ممکن است به شکاف هویتی تبدیل شود؛ زیرا فرد دیگر احساس نمی‌کند با کسی روبروست که فقط نظر متفاوتی دارد، بلکه تصور می‌کند با کسی مواجه است که علیه حقیقت، کشور یا ارزش‌های او ایستاده است.

خطر بزرگتر زمانی ایجاد می‌شود که رهبر یا جنبش خود را نماینده‌ی «حقیقت مطلق» بداند. در این وضعیت، پذیرش اشتباه دشوار می‌شود. اگر شکست رخ دهد، مسئولیت به گردن دشمن می‌افتد؛ اگر پیش‌بینی غلط از آب درآید، شرایط غیرمنتظره مقصر معرفی می‌شود؛ و اگر منتقدی هشدار دهد، ممکن است به جای پاسخ دادن به استدلال او، شخصیتش مورد حمله قرار گیرد.

از این منظر، یکی از مهمترین درسهای دن‌کیشوت برای سیاست امروز این نیست که «آرمانگرا نباشیم». جامعه بدون آرمان پیشرفت نمی‌کند. درس مهمتر این است که آرمان باید دائما با واقعیت آزمایش شود.

سیاستمدار سالم کسی نیست که هیچگاه اشتباه نمی‌کند؛ کسی است که بتواند اشتباه خود را بپذیرد. هوادار سالم نیز کسی نیست که همیشه از رهبر خود دفاع کند؛ کسی است که بتواند در عین وفاداری، از او سؤال کند. رسانه‌ی سالم نیز رسانه‌ای نیست که همیشه علیه حکومت یا همیشه موافق حکومت باشد؛ بلکه رسانه‌ای است که بتواند ادعا را با واقعیت بسنجد.

در این معنا، جامعه به سانچو پانزاهای بیشتری نیاز دارد: کسانی که نه دشمن آرمان‌اند و نه اسیر آن؛ کسانی که بتوانند به سیاستمدار، رهبر یا حتی جمعی که خودشان به آن تعلق دارند بگویند: «ممکن است هدف ما درست باشد، اما شاید آنچه می‌بینیم غول نیست؛ آسیاب بادی است.» و شاید  توانایی اصلاح باورها در برابر واقعیت یکی از مهمترین نشانه‌های سلامت روانی و اجتماعی یک جامعه باشد.

 

دکتر علی سرکوهی، روانشناس

 

 

 


توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۲ / معدل امتیاز: ۴٫۵

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=407324