بى ثمر بودن شعارهاى جمهورى اسلامى براى دهه شصتى‌ها

-  اورشليم پُست: چرا جمهورى اسلامى نمى‌تواند با اسطوره‌هاى قرن بيستمى در نبردهاى امروزى بجنگد؟

پنج شنبه ۱ آبان ۱۴۰۴ برابر با ۲۳ اکتبر ۲۰۲۵


روزنامه اسرائیلى «اورشلیم پست» گزارشى به نوشته الکس وینستون منتشر کرده که در آن آمده است، حملات هوایى اسرائیل علیه تأسیسات اتمی در ایران در دوازده روز سرنوشت‌‌ساز ماه ژوئن، چنان ویرانگر بود که رژیم را تا آستانه بحران وجودی و کم‌‌سابقه از زمان برقراری جمهوری اسلامی پیش برد.

تهران / مهرماه ۱۴۰۱

برای نخستین بار از دوران جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰، جمهوری اسلامی با دشمنی خارجی روبرو شد که توان به زانو درآوردنش را داشت. برخلاف نبردهای نیابتی‌ حکومت ایران در یمن، سوریه و لبنان، اینبار تنها در کمتر از دو هفته، اسرائیل ضعف پدافند هوایی ایران، محدودیت‌های برنامه نوسازی نظامی‌ آن و شکاف میان روایت حماسی جنگ و عملکرد واقعی در میدان نبرد را آشکار ساخت.

چند روز پیش، در ویدیویی منتشرشده در وبسایت رسمی على خامنه‌اى رهبر جمهورى اسلامى،  کمال خرازی رئیس «شورای راهبردی روابط خارجی» از «شباهت‌ها و تفاوت‌های» میان آن دو جنگ سخن گفت.

خرازی که از سال ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۷ نماینده جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل بود و سپس تا ۲۰۰۵ وزارت امور خارجه را بر عهده داشت، گفته: «یکى از شباهت‌ها این است که در هر دو جنگ، متکی به خود بودیم. تسلیحات لازم را با منابع داخلی فراهم کردیم. حتی در جنگ هشت‌ ساله، سلاح‌‌هاى فراوانی در کشور بود اما باید خودمان آنها را تولید کرده و به‌ کار می‌گرفتیم.»

اما این ادعا با واقعیت‌های تاریخی سازگار نیست. با وجود فضای شدید ضدغربی آن روزها، اسرائیل بطور پنهانی بخشی از تسلیحات لازم را برای رژیم ایران فراهم می‌کرد تا مانع سقوط جمهوری نوپای اسلامی به دست نیروهای صدام حسین شود. برای تل‌آویو، عراق در آن زمان تهدیدی استراتژیک بود و تقویت تهران نوعی موازنه در برابر بغداد محسوب می‌شد.

پرونده معروف «ایران-کنترا» نیز نمونه دیگری از این مناسبات پنهان بود. ماجرایی که در سال ۱۹۸۶ فاش شد و به یکی از رسوایی‌های بزرگ دولت ریگان بدل گشت: فروش مخفیانه سلاح به رژیم ایران، با هدف آزادی گروگان‌های آمریکایی در لبنان، و انتقال غیرقانونی درآمد حاصل به شورشیان نیکاراگوئه که علیه دولت چپگرای ساندینیست‌ها می‌جنگیدند.

با این حال، خرازی در سخنان اخیرش تأکید کرد: «انگیزه، ایمان و توان دفاع از کشور در هر دو جنگ آشکار بود. مردم در هر دو مقطع نقش تعیین‌ کننده‌اى داشتند. چه در جبهه‌ها و چه در پشت صحنه.»

اما گزارش‌های میدانی از ایران، تصویری متفاوت ارائه می‌دادند. ایرانیانی که در جریان جنگ ژوئن با «اورشلیم پست» صحبت کردند، از نظامی بی‌‌اعتبار و منفور سخن می‌گفتند که «در آستانه فروپاشی» قرار دارد.

یکی از ساکنان تهران گفه بود: «مردم سال‌هاست که جمهوری اسلامی را دشمن خود می‌دانند. بسیاری معتقدند این جنگ شاید آغاز پایان حکومت باشد. برخی حتی می‌گویند اگر خودمان نتوانیم این رژیم را سرنگون کنیم، شاید اسرائیل کار را تمام کند.»

اما شاید مهم‌‌ترین بخش سخنان خرازی، اشاره او به دگرگونی ماهیت جنگ‌ها در چهار دهه گذشته بود: «در جنگ هشت ساله، نبردها صنعتی و متکی بر نیروهای زمینی بود. دشمن روبرویمان حضور داشت و داوطلبان به‌ صورت رو‌ در رو می‌جنگیدند. ابزار جنگ، توپخانه و تانک بود. اما امروز جنگ‌ها بر پایه اطلاعات و فناوری پیش می‌روند و این هوش مصنوعی است که در شناسایی، تصمیم‌‌گیرى و اجرای عملیات نقش کلیدی دارد.»

در جنگ دوازده‌ روزه اخیر، همین تفاوت میان جنگ صنعتی و جنگ دیجیتال به‌ روشنى آشکار شد. برخلاف جبهه‌های زمینی دهه ۱۹۸۰، نبرد با اسرائیل در آسمان، در فضای سایبری و در مدار ماهواره‌ها جریان داشت. از حملات پهپادی گرفته تا عملیات سایبری و حملات دقیق هوشمند.

در حالی‌ که رژیم ایران توانست موج‌هایی از حملات موشکی و پهپادی را هماهنگ کند، اسرائیل با برتری اطلاعاتی و فناوری، از جمله سامانه‌های دفاعی “گنبد آهنین” و “فلاخن داوود”، توانست ضربات آنها را خنثی کند.

تهران با یادآوری جنگ دهه ۱۹۸۰ می‌کوشد روایت «ملت مقاوم تحت محاصره» را بازآفرینی کند. اما واقعیت این است که جنگ دوازده‌ روزه نه‌ تنها ضعف دفاعی ایران، بلکه شکنندگى همبستگی داخلی آن را نیز آشکار ساخت. نبردی کوتاه، ضرباتی سهمگین و عدم بسیج عمومی، همه با افسانه مقاومت قهرمانانه در تضاد بود.

در دنیای امروز، جایی‌ که جنگ‌ها را الگوریتم‌ها هدایت می‌کنند نه انسان‌ها، تکرار شعارهای دهه شصت خورشیدی دیگر کارساز نیست. جمهوری اسلامی می‌کوشد با احیای خاطره جمعی جنگ ایران و عراق، مشروعیت و هویت خود را بازسازی کند. اما چهره‌هایی چون خرازی درواقع در پی نگارش فصلی تازه از همان داستان کهنه‌‌اند تلاشی برای جنگیدن در قرن بیست‌ و یکم با اسطوره‌های قرن بیستم.»

از سوى دیگر، موسسه پژوهشی «رابرت لانسینگ» برای مطالعات تهدیدهای جهانی و دموکراسی‌ها تحلیلی در مورد همکاری‌های هسته‌ای ایران و روسیه پس از غروب برجام منتشر کرد که چکیده‌اى از  آن را می‌خوانید: «در اکتبر ۲۰۲۵ روسیه آمادگی خود را برای گسترش همکاری‌های استراتژیک با جمهوری اسلامی ایران اعلام کرد. در حالی که رژیم ایران عملا از برجام خارج شده و اجرای تعهدات خود به آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را متوقف کرده است. این تحولات پس از حملات گسترده آمریکا و اسرائیل به تاسیسات هسته‌‌اى در ایران رخ داد و نشان‌دهنده تغییرات بنیادین در نظم هسته‌‌اى منطقه و همگرایی مسکو و تهران است.
روسیه با تحکیم همکاری‌های نظامی و هسته‌اى با رژیم ایران، از جمله فروش تجهیزات نظامی و پهپادهای مورد استفاده در اوکراین، جایگاهی مهم در محور مشترک با تهران و چین ایجاد کرده است. این همگرایی هرچند شامل پیمان دفاعی رسمی نمی‌شود، اما به مسکو قدرت نفوذ و امکان مقابله با فشارهای غربی را می‌دهد.
خروج کامل جمهوری اسلامی ایران از برجام و گسترش همکاری با روسیه، خطر رقابت تسلیحات هسته‌‌اى در خاورمیانه، افزایش تهدیدهای سایبری و نظامی، و پیچیده شدن اجرای تحریم‌ها را افزایش داده است. این شرایط می‌تواند منجر به تشدید تنش‌ها، واکنش‌های نظامی منطقه‌‌اى و بازتعریف نظم ژئوپولیتیک خاورمیانه شود و ائتلاف‌های جدیدی میان رژیم ایران، روسیه و جمهوری خلق چین شکل دهد.
درواقع، این محور سه‌‌جانبه روسیه، چین و ایران، در حال تبدیل شدن به عامل تعیین‌‌کننده نظم جدید خاورمیانه است. نظمی دوقطبى‌تر، پرتنش‌‌تر و بی‌‌ثبات‌تر.
در چنین شرایطی، قراردادهای هسته‌‌اى مسکو با تهران، هرچند می‌تواند به رژیم ایران استقلال مالی و فنی بیشتری از غرب بدهد و اجرای تحریم‌ها را دشوارتر کند ولی برای آمریکا، این به‌ معناى قدرت و منابع بیشتر این کشور برای ماجراجویی‌هاى سیاسی و نظامی آینده است.»

کپلر: چرا بیشتر نفتکش هاى ایرانى دوباره سیگنال اتوماتیک خود را روشن کرده‌اند؟

شرکت «کپلر» که در زمینه ردیابی و تحلیل بازارهای انرژی فعالیت می‌کند، در مورد تغییر رفتار نفتکش‌هاى ایرانى در گزارشی به قلم «مت رایت» نوشت: «در تغییر قابل‌ توجهى نسبت به سال‌ها عملیات پنهان، اکنون نفتکش‌هاى حامل نفت ایران از جمله کشتى‌هاى غیرایرانى، با ثباتى چشمگیر، سیگنال اى.آى.اس (سامانه شناسایى خودکار) خود را ارسال مى کنند. آخرین ردیابى‌هاى شرکت کپلر نشان مى‌دهد که طى ۴٨ ساعت گذشته، تنها چهارده کشتى از مجموع ٨٩ نفتکش ایرانى خاموش مانده‌اند. این اقدام، پایانی بر الگویی دیرینه از پنهانکاری به شمار می‌رود و ابعاد تازه‌ای از فعالیت‌های پیشین را نمایان کرده است.

تحلیل «کپلر» نشان می‌دهد که این حرکت بیشتر با موقعیت حقوقی رژیم ایران تحت تحریم‌‌هاى سازمان ملل مرتبط است. فعال‌ ساختن دوباره‌ی سیگنال «اى‌آى‌اس» می‌تواند نشان‌دهنده مشروعیت محموله‌ها باشد و اطمینان دهد که نفتکش‌ها نفت خام قانونی حمل می‌کنند، نه کالاهای ممنوعه مانند تسلیحات یا مواد هسته‌ای. شفافیت بیشتر، همچنین می‌تواند بازدارندگی استراتژیک ایجاد کند. به‌ گونه‌اى که هرگونه توقیف نفتکش‌های ایرانی در تنگه هرمز با واکنش متقابل مواجه شود.

از سوی دیگر، این اقدام ممکن است پیامی به چین باشد. جمهوری اسلامی ایران با اقدام به روشن کردن سیگنال  اتوماتیک می‌تواند حسن‌ نیت سیاسی خود را به چین نشان دهد، کشوری که همراه با روسیه با بازگشت تحریم‌ها مخالفت کرده است. با این حال، شفافیت می‌تواند پکن را از نظر دیپلماتیک در معرض خطر قرار دهد زیرا معمولا واردات نفت ایران را تحت پرچم کشورهای ثالث (مانند مالزی) مخفی می‌کند.

همچنین، پس از تحریم ترمینال ریزهاو شهواه توسط آمریکا، ممکن است چین تصمیم گرفته باشد دیگر تحت فشار واشنگتن تسلیم نشود و تحریم‌ها را نادیده بگیرد. امسال بیش از ۶۰ درصد نفتکش‌هایی که نفت ایران را بارگیری کرده‌اند، مشمول تحریم‌های «او.اف.اى.سى» (دفتر کنترل دارایی‌های خارجی) شده‌اند. در حالى که این رقم در سال گذشته ٣٨ درصد بوده است.

اگر چین تمام بنادر خود را به روی نفتکش‌های تحریم‌‌شده باز کند، رژیم ایران دیگر نیازی به پنهان کردن مکان کشتی‌ها یا انتقال نفت بین کشتی‌های تحریم‌ شده و غیرتحریمی نخواهد داشت و این امر هزینه‌های لجستیک جمهورى اسلامى را کاهش می‌ دهد و عملیات صادرات نفت را ساده‌ تر می‌کند.

وضعیت داخلی در ایران نیز به سود جمهوری اسلامی نیست

از سوی دیگر، در کنار این وضعیت منطقه‌ای و بین‌المللی که رژیم ایران را در تنگنایی کم‌سابقه قرار داده، رسانه دولتی آلمان، «دویچه‌ وله» نیز گزارشی در مورد وضعیت «نسل زِد» در ایران منتشر کرده است. در این گزارش آمده: «نسل جوان ایران به ویژه افراد متولد دهه ٢٠٠٠ میلادى یا همان « نسل زِد» این روزها میان اقتصاد رو به فروپاشى، خشونت حکومتى و تهدید جنگ گرفتار شده‌اند.»

بسیاری از جوانان با مشکلات اقتصادی شدید دست‌ و پنجه نرم می‌کنند. با وجود اعلام رسمی نرخ بیکاری ۷/۶ درصد، بررسی دقیق بازار کار نشان می‌دهد که نزدیک به یک پنجم جوانان ایرانی بیکار هستند. حتی کسانی که شغل دارند، اغلب درآمدی کمتر از خط فقر جهانی دارند و خرید کالاهای اساسی مانند گوشت، مرغ و برنج نیازمند برنامه‌‌ریزى ماهانه است. فشار اقتصادی، نگرانی‌ها را نه تنها بر خانواده‌ها، بلکه حتی بر حیوانات خانگی نیز تحمیل کرده است.

در چنین شرایطی، زندگی روزمره با تورم بالا، بیکاری گسترده و کاهش فرصت‌ها به مبارزه‌ای بی‌وقفه تبدیل شده است. بسیاری از جوانان، رویاهای خود را به تعویق انداخته و صدای خود را در جامعه خاموش می‌بینند.

با وجود همه این فشارها، نسل جوان ایران امید خود را از دست نداده است. بسیاری از آنها که کشور را ترک کرده‌اند، تجربه آزادی‌های فردی و فرصت‌های آموزشی و شغلی را یافته‌ و در انتظار بازگشت به ایران برای کمک به بازسازی هستند.

آنهایی هم که در ایران مانده‌ اند، آرزو دارند روزی در میهن خود زندگی آزاد و رفاه اقتصادی داشته باشند و به کشور خود برای تحقق آزادی و شکوفایی کمک کنند.

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۶ / معدل امتیاز: ۵

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=389637