سیاست وابسته کردن مردم به رژیم؛ توطئه‌ای دیگر برای جلوگیری از خیزش مردم

سه شنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۴ برابر با ۱۱ نوامبر ۲۰۲۵


محمدعلی غیبی – مردمان ایرانی از دیرباز مردمانی حقیقت‌جو و مطالبه‌گر بوده‌اند و فزونی متفکران و دانشمندان ایرانی از یک سو، و تعدد جنبش‌های اجتماعی و سیاسی از سوی دیگر گواه درستی این ادعاست.

حقجویی و راستگویی این ملت تاریخی حتی در اوایل دوران معاصر، با وجود تمام انحطاط فکری پیشامدرن ایرانیان از زمان صفویه تا قاجار، باز هم در سفرنامه‌ها و خاطرات سیاحان و سفیران اروپایی همچون سفرنامه‌ی سرهارفورد جونز که حکایت سفر وی از سوی پادشاه بریتانیا به دربار ایران در دوران فتحعلی‌شاه است، خود گویای ذات متعالی این ملت کبیر است.

با این‌ حال یکی از حربه‌های زشت رژیم جنایتکار و دروغ‌پرداز جمهوری اسلامی، که در سیاست های پروپاگانداساز مبتنی بر دروغ در جهان بی‌سابقه می‌نماید، تحقیر این ملت، با سخنان کاملا نابجا و بی‌اساسی همچون اینکه «مردم ایران وطن‌پرستی ندارند»، «مردم ایران با هم یکصدا نمی‌شوند»، «مردم ایران خاصیت کار گروهی ندارند» یا «اهل شورش و انقلاب نیستند» و خزعبلات بی‌اساس دیگر، سعی دارد این ملت ریشه‌دار و کاملا تحصیل‌کرده و آگاه را از شخصیت این مردم، تصوری بسیار جعلی و وارونه دهد.

متأسفانه تا حد زیادی هم در چنین سیاستی موفق بوده و برخی از مردمان ایرانی باوجود تمام تحصیلات بالا و آگاهی سیاسی و تاریخی و اجتماعی خود از تمام مباحث علوم انسانی، که بسیار فراتر از دیگر ملت‌های جهان است، باز خود را ناچیز و ضعیف و ناتوان می‌بینند و از سویی به دلیل عقب افتادگی ایران در صنایع و تجارت و شهرسازی و … در میان کشورهای دیگر خاورمیانه، در یک‌کلام اعتماد به نفسی در میان مردمان دیگر کشورها ندارند.

واقعیت اما از نوع دیگری است. وقتی صحبت از این می‌شود که مردم ایران در صحبت‌های مباحث اجتماعی هنوز در مرحله‌ی مدرنیسم و پوزیتیویسم و تقبیح مارکسیسم مانده‌اند و جوامع غربی مرزهای پست‌مدرنیسم را جابجا می‌کنند، غافل می‌مانند که مردم شهر نیویورک، یعنی نماد پیشرفت و مهد آزادی آمریکایی، هم‌اکنون یک کمونیست اسلامی و شیعی، یا درواقع یک شریعتی دوم یا مجاهدین خلق دوم را با خوشحالی تمام به‌عنوان شهردار خود برگزیده‌اند و بسیار هم امیدوار اند که بلیط اتوبوس و مترو و شاید آب و برق هم قرار است مجانی شود! آیا مردم آمریکا با چنین نگاهی، شصت سالی از مردم ایران عقب نیستند؟ گاهی عده‌ای به طعنه می‌گویند مردم ایران تنها مردمی در جهان هستند که نام وزیر خارجه کنونی و وزیر خارجه پیشین سوریه را می‌دانند! انگار که دانستن اشکال است و ندانستن امتیاز؛ و زمانی هم مد شده‌بود برای تحقیر ایرانیان، عده‌ای مدعی می‌شدند که در ژاپن و آمریکا، جوانان نمی‌دانند ایران چیست و آیا نام کشوری است که در قاره‌ی آفریقا قرار گرفته یا چیز دیگری است.

این گونه سخنان مبتذل، تنها بخشی از مقدمات پروپاگانداهای رژیمی بود که اساسش با دروغ و تقیه و خدعه بنا شده‌ بود. حتی به فرض محال اگر مردم ژاپن و آمریکا نمی‌‌دانستند ایران چیست نشان از برتری آنها نبود، بلکه حکایت از جهل و کم‌آگاهی جغرافیایی آن مردمان پیشرفته داشت.

رژیم اسلامی در کنار تمام پروژه‌های مخفی و توطئه‌آمیز خود، طرح نابودی طبقه‌ی متوسط ایران را هم از ابتدای دهه‌ی ۹۰ خورشیدی به صورت جدی‌تری پی گرفت تا با چنین شگردی در کنار دیگر شگردهایش به صورت نرم و بی‌صدا هر خیزش مردمی را پیش از وقوع آن سرکوب کرده‌ باشد. مردمان فقیر و ضعیف شورش می‌کنند اما انقلاب نمی‌کنند و علت انقلاب ۱۳۵۷ هم قدرت‌یابی طبقه‌ی متوسط بود و تنها رژیم جمهوری اسلامی می‌توانست خباثت را به حدی برساند که طبقه‌ی متوسطی را که نقش مهمی در انقلاب ایفا کردند با چنین جدیتی از میان بردارد.

طبقه‌ی متوسط، طبقه‌‌ای است که علاوه بر آنکه خرج خوراک و پوشاکش را می‌یابد، پولی هم برای خرید کتاب و روزنامه خرج می‌کند و لذا درد فرهنگ و اندیشه و میهن دارد. مرگ طبقه‌ی متوسط در ایران که تقریبا به طور کامل رخ داده و این اصلی‌ترین عامل عدم بروز خیزش مردمی در ایران است، در واقع مرگ جامعه و فرهنگ در ایران است.

رژیم جنایتکار اسلامی هم به همین دلیل مردم ایران را چنان فقیر می‌خواهد که فراتر از خوراک خود چیزی نیندیشد، و راه دستیابی به همین غذای خود را هم تنها وابسته کردن خود به همین جنایتکاران ببیند. وقتی کارمندی در تعاونی اداره‌ی خود یک کیسه ده‌کیلوگرمی برنج را مجبور است به قیمت چند میلیون تومان بخرد، و تازه متوجه می‌شود که یک کیسه بیشتر هم نمی‌تواند بخرد و موقع اعتراض سخنی که می‌شنود این است که بیرون از اداره و تعاونی و در بازار به همین قیمت هم نمی‌تواند بخرد، ناخودآگاه فرصت را برای همان غنیمت‌شماری از دست نمی‌دهد. عین رمان ۱۹۸۴ جرج اورول که کارمندان حزبی هرازگاهی تیغ‌های ریش‌تراش کُند، سیگارهای بی‌کیفیت، چند تکه ساخارین به‌جای قند و جین به جای الکل دریافت می‌کردند بااین توجیه که پرولتاریا همین را هم ندارند.

قرعه‌کشی برای فروش خودروهای بی‌کیفیت آن هم با قیمتی گزاف، تنها برای رونق یک اقتصاد کمونیستی و رونق کارخانه‌های دولتی و افراد سودجوی مرتبط با رژیم نیست. بلکه راهی برای وابسته‌تر کردن مردمی بی‌نوا به رژیم گردنکش اسلامی است. اینکه نشان دهند مردم چگونه برای خرید خودروهایی حتی بی‌کیفیت‌تر از لاداهای شوروی صف می‌کشند و هر کسی برنده قرعه‌کشی و سامانه الویت‌بندی و انواع لاتاری‌ها شد، شادمان و سریع پول هنگفتی در حد خودروهای گرانقیمت خارجی به جیب این غارتگران واریز کند.

آری یک رژیم آشوب‌طلب، با سیاست‌های خود قادر به ایجاد خیلی تغییرات در میان مردمان است. چنانکه سرهارفورد جونز، سفیر پادشاه انگلیس در دربار ایران هم در سفرنامه‌ی خود با وجود تمام تعاریف خود از مردمان ایرانی، هر اشکالی را هم که در ایشان می‌یابد نتیجه‌ی شیوه‌ی حکومت فساد پرور قاجاریان می‌داند (سفرنامه‌ی سرهارفورد جونز، ۱۴۰۲، نشر ثالث، ص ۶۹) که البته فسادپروری و آشوب‌طلبی قاجاریان پیش حکومت ملایان جای هزاران شکر و تسبیح داشت، لااقل در میان رجال قاجاری، نه تنها هیچ کسی همچون محمدجعفر قائم‌پناه، معاون اجرایی پزشکیان وجود نداشت که صراحتا مدعی شود «دغدغه بیشتر مردم معیشت است، نه سیاست» که هیچ، در میان رجال قاجاری حتی هیچ کسی فکر چنین رذالت‌هایی را هم به مخیله خود راه نداده‌ بود.

هرازگاهی چنین اندیشه‌ای به ذهن متبادر می‌شود که چگونه ممکن است یک رژیم تا این اندازه تمام نقشه‌های شیطانی و توطئه‌ها را در کنار هم جمع کرده باشد تا هر طوری شده مانع از تحقق عدالت و حقیقت‌جویی و مانع از فروپاشی خود به هر قیمتی شود.

آیا این حد از توطئه‌هایی که مو لای درزشان نمی‌رود، این اندازه از هوش سیاه و این حجم از تبهکاری هوشمندانه در ذهن مجموعه‌ای از انسان‌ها می‌تواند راه یابد؟ آیا علمای شیعه آنقدر پلیدند که این حد از توطئه‌های برنامه‌ریزی شده و سازماندهی شده را از سال‌ها پیش از آنکه بدانیم روی جامعه‌ی ایران پیاده کرده باشند؟ آیا سناریویی غیر از این به ذهن کسی می‌رسد؟

رژیمی که برای حفظ خود علاوه بر آنچه گفته شد سیاست بی‌سابقه‌ی عوض کردن مردم ایران را با بیرون راندن نخبگانش در ابتدا و سپس بیرون راندن تمام مردمش در ادامه و سپس جایگزین کردن آن با جمعیتی از کشورهای همسایه و به خصوص از عراق و لبنان و فلسطین با جدیتی تمام دنبال می‌کند (کافیست قدری در خیابان‌های شهرهای بزرگ ایران دقایقی قدم بزنید و تعداد عراقیان سن‌بالایی را که مثلا دانشجو هستند و خانوادگی در ایران تشریف دارند بشمارید).

رژیمی که برای پایان دادن جنگ ۱۲ روزه صدها جادوگر و رمال خود را به کار گرفت تا دل ترامپ و نتانیاهو را به پایان دادن جنگ بدون سقوط رژیم متمایل کنند، رژیمی که بنا به ادعای جدید احمدی‌نژاد، در عاشورای سال ۱۳۸۸ هم نیروهای اطلاعاتی و امنیتی خود را به شکل سبزپوش راهی خیابان ها کرد تا مسجدها را آتش بزنند و گردن مردم بیندازند (چنانکه موسسانش هم پیش از انقلاب سینما رکس و در حدود پانصد تماشاگر داخل آنرا در آتش سوزاندند تا به گردن رژیم شاه انداخته باشند و خمینی هم باوجود اطلاع از این، باز هم بر سواستفاده های دروغینش از این فاجعه اصرار داشت).

رژیمی که صدها پروژه‌ی غیرقابل باور را با هزینه‌های گزاف برای مردم ایران دنبال کرده چون تنها دغدغه‌اش بقای خود و بساط رانت‌خواری‌اش است. این رژیم آنچنان بر قدرت چنبره زده که به هیچ نحوی حاضر به رها کردنش نیست و رهبرش چنان که گفتار و رفتارش و نوع نوشتار روی انگشترهایش مشخص می‌کنند با جنّیان هم در این کار رابطه برقرار می‌کند و شاید این شگرد‌های بی‌سابقه را هم از آنها می‌آموزد، پیشتر هم نشان داده که هیچ ابایی هم از این ندارد که هر موقعی خواست کشور را ویرانه‌تر و اقتصاد مردم را تباه‌تر کند؛ حتی رئیس‌جمهوری از جناح چپ خود جلو بیاورد تا بجای آنکه رهبرش در مورد ویرانگری‌های عظیم اقتصادی خود به مردم پاسخگو باشد؛ خود و طرفداران فاسدش از مردم ایران طلبکار هم بشوند و گستاخانه بگویند «شما به روحانی و پزشکیان و … رأی دادید و وضع موجود را ایجاد کردید»؛ این رژیم هم‌اکنون هم که در مورد بحران آب که آشکارا بی‌عرضگی مسئولین رژیم را به رخ می‌کشد. از سویی باد و باران و خدا را متهم می‌کنند و به‌جای آنکه فکری کنند، از مردم می‌خواهند نماز باران بخوانند و از سوی دیگر باز سراغ همان مقصر بدبخت همیشگی یعنی مردم ایران می‌روند ‌و به دفعات مدعی می‌شوند که «خشکسالی و بحران آب اثر بی‌حجابی در خیابان هاست» وقاحت ملایان هیچ حدومرزی نمی‌شناسد.

هم‌اکنون هم رژیم و رهبر آن از سوی دیگر تخریب حکومت پهلوی را جدی‌تر از هر زمان دیگری دنبال می‌کند؛ یعنی همان حکومتی که ملت ایران مهمترین سرمایه‌های موجود خود از ایران نوین، منجمله مهمترین دانشگاه‌های کشور را که در آن‌ها درس خوانده‌اند، و صدها چیز دیگر را از آن دارند.

برای رژیم اسلامی هم‌اکنون تنها چیزی که اهمیت می‌یابد بقای خودش برای نابود کردن کامل ایران زمین و سپردن آن به صفحات تاریخ است. علی لاریجانی، به تازگی و با صراحت و بی‌حیایی تمام مدعی شده است «شاید دوره‌ی پهلوی از سیاه‌ترین دوران تاریخ ایران از لحاظ سرسپردگی باشد».

آری برای یک جماعت دزد و تبهکار که کندویی را می‌مکند و شیره‌اش را تمام می‌کنند به این امید که در پایان کندو را زیر کفش خود له کنند، دوران پهلوی، دوران سازندگی ایران مدرن و دورانی سرتاسر میهن‌پرستی، یک دورانی کاملا سیاه است. لفظ «شاید» را هم در آغاز عرایضش گفته تا قدری مناعت طبع نشان دهد و تفاوتی میان خود و «اوبراین» های حاضر در مجلس و امام جمعه‌های بی‌حیاتر از خود قائل شده باشد. وگرنه دشمنان ایران زمین و رهبرشان در باطن با پهلویان دشمنی بسیار بیشتر از آنچه نمایش می‌دهند دارند.

آنها حتی با آموزش و سوادآموزی ملت ایران نیز بی‌اندازه مخالف اند؛ ملایانی که زمانی هر مدرسه‌ای را که میرزا حسن رشدیه می‌ساخت نابود می‌کردند امروزه هم مدارس را با سموم گازی یا با وجود نحس طلبه‌های تبهکار مسموم می‌کنند و کسی هم محاکمه نمی‌شود و حافظه‌هاست که همه‌چیز را فراموش می‌کند.

سندی از دوران پهلوی و مربوط به سال ۱۳۵۵ مانده که آیین‌نامه‌ی مناقصه‌ی ساخت ادارات خیریه وابسته به جمعیت خیریه شهبانو فرح پهلوی در شهرستان مهاباد را شامل است (شناسه سند: ۹۵/۲۵۲/۲۶، منبع سند: مرکز اسناد و کتابخانه ملی ایران مرکز تبریز) و بندهای متعددی از آن امکان هرگونه سواستفاده مالی و رانت ممکن را از میان می‌برد؛ بند ۴۶ این آیین نامه از این قرار است «کلیه‌ی کارکنان جمعیت و افراد خانواده‌ی آنها در حدود قانون راجع به منع مداخله‌ی وزرا و نمایندگان مجلسین و کارمندان دولت در معاملات دولتی و کشوری مصوب دیماه ۱۳۳۷ نمی‌توانند بطور مستقیم یا غیرمستقیم در معاملات با جمعیت شرکت نمایند» چنین سیاستی در نقطه‌ی کاملاً متضادی با سیاست‌های رژیم فاسد اسلامی است؛ رژیمی که نمایندگان مجلس، وزرا، و سرداران سپاهش در صدها شرکت و بنیاد عضو هیأت‌مدیره‌اند و تصمیم‌گیران سیاسی خود ذی‌نفعان اقتصادی هستند. آری دوره‌ی پهلوی برای هر فاسد و تبهکاری و هر رانت‌خواری چه وابسته به رژیم اسلامی چه رانت‌خوارانی که برای ایجاد رژیم‌های عوام‌فریب دیگری نقشه کشیده‌اند، دوران کاملا سیاهی است.

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۱ / معدل امتیاز: ۵

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=390778