عرفان نوربخش– در پی تجمعات باشکوه دیاسپورای ایرانی در شهرهای اروپایی و آمریکای شمالی در فوریه ۲۰۲۶، یک تضاد ژئوپولیتیک عمیق آشکار شده است. در حالی که بسیاری از مراکز کلانشهری غرب اخیرا شاهد راهپیماییهای پرتنش در همبستگی با آرمانهای فلسطین بودهاند — که اغلب با اصطکاک با مقامات محلی همراه بود — تظاهرات ایرانیان در تضادی کامل با این فضا قرار داشت. این تجمعات که در جریان «روز جهانی اقدام» در ۱۴ فوریه ۲۰۲۶ و به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی برگزار شد، با هماهنگی آگاهانه با نیروهای پلیس محلی و بازگشتی نمادین به ریشههای فرهنگی ایران پیش از اسلام تعریف میشد. این «دیپلماسی گل» که در پاسخ به فراخوان شاهزاده سازماندهی شد، نشان میدهد که مردم ایران یک دارایی استراتژیک حیاتی و در عین حال نادیده گرفته شده برای حفظ ارزشهای لیبرال غربی هستند.
نمادگرایی گل: مونیخ و تورنتو
«روز جهانی اقدام» شاهد حضور تاریخی ایرانیان بود، بهویژه در مونیخ و تورنتو. در مونیخ، حدود ۲۵۰ هزار نفر در حاشیه کنفرانس امنیتی مونیخ (MSC) در «ترزینویزه» گرد هم آمدند. نماد مرکزی این تظاهرات، اهدای گل به پلیس آلمان بود. این حرکت هدفی دوگانه داشت: نخست، نشان دادن تعهد جنبش به گذار مسالمتآمیز به دموکراسی و دوم، برجسته کردن شکاف اخلاقی میان رفتار حرفهای پلیس غرب و خشونت وحشیانه نیروهای امنیتی در داخل ایران طی سرکوبهای «ژانویه خونین» در همان سال.
به همین ترتیب، در تورنتو، حدود ۳۵۰ هزار شرکتکننده، خیابانهای شهر را به دریایی از پرچمهای «شیر و خورشید» تبدیل کردند. در اینجا، استفاده از گل جنبهای سوگوارانه داشت؛ معترضان دستههای گل را بر روی کیسههای نمادین جسد که با پرچم پوشانده شده بود قرار دادند تا یاد هزاران کشته شده به دست نیروهای امنیتی در داخل ایران را گرامی بدارند. با وجود این اندوه، تعامل با پلیس تورنتو همچنان مبتنی بر همکاری باقی ماند. این پایبندی به نظم مدنی و «دیپلماسی گل»، بازتابدهنده یک تغییر فرهنگی عمیقتر است: احیای سنتهای باستانی ایران که سکولاریسم و حقوق بشر را بر ایدئولوژیهای بنیادگرایانه — که در حال حاضر ثبات جهانی را تهدید میکنند — ارجحیت میدهد.
ارزش استراتژیک ایرانِ سکولار
این همسویی فرهنگی محدود به دیاسپورا نیست. همانطور که در نوشتهی قبلیام، «سکولار شدن ایران و اسلامیزه شدن اروپا: این تحول چگونه رخ داد؟» استدلال کردهام، یک وارونگی تاریخی در حال وقوع است. در حالی که اروپا با چالشهای اسلامیسازی سریع و ازهمگسیختگی داخلی دست و پنجه نرم میکند، افکار عمومی ایران — چه در داخل و چه در خارج — به طور فزایندهای از بنیادگرایی مذهبی فاصله میگیرند.
ایرانیان امروزه شاید تنها متحدان واقعی و ارگانیک غرب در خاورمیانه باشند. آنها در خط مقدم یک نبرد تمدنی ایستادهاند و در برابر نفوذ ترکیبی اقتدارگرایی «جنوب جهانی» و اسلام بنیادگرا مقاومت میکنند. سرمایهگذاری بر شکوفایی ایران و گذار به دموکراسی سکولار صرفا یک هدف بشردوستانه نیست، بلکه یک ضرورت استراتژیک برای غرب است. متأسفانه، اظهارات اخیر مقامات بلندپایه آمریکایی نشان میدهد که رهبری غرب همچنان در دام سیاستهای کوتهبینانه و واکنشی گرفتار است.
شکست دیپلماسی سنتی: پلوسی و ونس
در کنفرانس امنیتی مونیخ ۲۰۲۶، دو سخنرانی بر تداوم «بحران عقلانیت» در سیاست غرب تأکید کرد. نانسی پلوسی با پیشنهاد «فلج کردن» اقتصاد ایران به گونهای که مستقیما جمعیت روستایی و غیرشهری را هدف قرار دهد، جنجال بینالمللی بزرگی برانگیخت. منطق پشت این اقدام — یعنی واداشتن غیرنظامیان عادی به «احساس درد» برای ایجاد فروپاشی رژیم — تداوم همان سیاست شکستخورده تحریمی است که در مقاله «تحریمهای اقتصادی رفتار حکومتها را تغییر میدهد یا ملتها را؟» بررسی کردهام. چنین سیاستهایی تاریخی طولانی در نابودی طبقه متوسط ایران دارند؛ همان طبقهای که برای تغییرات دموکراتیک ضروری است.
در سوی دیگر، معاون رئیسجمهور، جی.دی. ونس، تمرکز را کاملا به سمت «منافع امنیت ملی» برد و خنثیسازی توانمندیهای هستهای ایران را بر آرمانهای بشردوستانه مردم آن ترجیح داد. این «واقعگراییِ امنیتمحور»، بازتابدهنده رویکرد معیوب غرب در زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی است. همانطور که تفاهمنامه بوداپست در سال ۱۹۹۴ اوکراین و قزاقستان را در ازای تضمینهای امنیتی خلع سلاح کرد — تضمینهایی که در نهایت نتوانست از بزرگترین جنگ اروپا پس از ۱۹۴۵ جلوگیری کند — وسواس فعلی برای مهار هستهای نیز ضرورت بلندمدت حمایت از خود ملتها را نادیده میگیرد.
تاریخی از فرصتهای سوخته
ناتوانی غرب در شناخت ایرانیان به عنوان متحد، یک تراژدی تکرار شونده است. در سال ۲۰۰۲، زمانی که دولت اصلاحطلب محمد خاتمی پیشنهاد «گفتگوی تمدنها» را مطرح کرد و با ناتو علیه طالبان همکاری نمود، سخنرانی «محور شرارت» جورج دبلیو بوش عملا بستر مصالحه را از بین برد و راه را برای تندروهایی مانند احمدینژاد هموار کرد. سالها بعد، پس از آنکه برجام پروژههای هستهای را متوقف کرد و ایران در مبارزه با داعش کمک کرد، خروج آمریکا از توافق و ترور قاسم سلیمانی بار دیگر ایران را به سمت اتحادی خصمانه با روسیه و طالبان سوق داد.
نتیجهگیری: آخرین لحظه برای انتخاب
امروز، افکار عمومی ایران بار دیگر سیگنالی برای صلح و همکاری متقابل با غرب میفرستد. با این حال، به نظر میرسد سیاستمداران غربی نسبت به این فراخوان ناشنوا هستند و «امنیت» موقتِ حاصل از تحریمها یا توافقهای امنیتی محدود را ترجیح میدهند. این یک مقطع حیاتی است. غرب میتواند حمایت فعال از تولد یک ایران سکولار، مرفه و آزاد را انتخاب کند — که سدی استوار برای تمدن غرب در قلب خاورمیانه خواهد بود — یا میتواند به راندن ملت ایران به سمت یک جبهه متخاصم ادامه دهد. مسیر دوم نه تنها خیانت به مردم ایران است، بلکه ممکن است زوال نفوذ جهانی غرب را نیز تسریع کند.
منابع
-نوربخش، س. (۲۰۲۵).سکولار شدن ایران و اسلامیزه شدن اروپا: این تحول چگونه رخ داد؟ – کیهان لندن.
-نوربخش، س. (۲۰۲۵).تحریمهای اقتصادی رفتار حکومتها را تغییر میدهد یا ملتها را؟ –کیهان لندن.
-کتابخانه مجلس عوام بریتانیا. (۲۰۲۶). اعتراضات ۲۰۲۶ ایران: پاسخ بریتانیا و بینالملل. گزارش توجیهی CBP-10462.
-کنفرانس امنیتی مونیخ. (۲۰۲۶). گزارش امنیتی مونیخ ۲۰۲۶: در حال تخریب.
-ایران اینترنشنال. (۱۴ فوریه ۲۰۲۶). تظاهرات بیش از یک میلیون نفر در سراسر جهان در همبستگی با اعتراضات ایران.
-ایسنا. (۱۵ فوریه ۲۰۲۶). تهران سخنان پلوسی مبنی بر تحمیل «درد» به ایرانیان عادی را محکوم کرد.
-تایمز اسرائیل. (۱۴ فوریه ۲۰۲۶). تجمع ۲۵۰ هزار نفری در مونیخ علیه رژیم ایران در حالی که پهلوی خواستار «روز جهانی اقدام» شد.
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




