روایت دو شاهد عینی از اعتراضات دی۴۰۴ در اراک: تک تیراندازها فقط سر جوان‌ترها را نشانه می‌گرفتند

- «بعد از فراخوان، خیابان‌ها خیلی شلوغ‌تر شده بود، فکر می‌کنم نصف بیشتر شهر بیرون بودند، همه با زن و بچه آمده بودند، چادری و غیرچادری، همه مردم از همه سنی حضور داشتند، واقعا حس عجیبی بود، در هیچ کدام از این سالها این اتحاد را ندیده بودم»
- «اینها با تاکتیک، کاملا آماده بودند که جوان‌ها را بکشند چون به عینه دیدم تک تیراندازها فقط سر جوان‌ترها را نشانه می‌گرفتند حالا قصدشان نسل کشی بوده یا هرچیزی، کاملا آماده بودند فقط برای کشتن، با اینکه کنار هم بودیم انگار جوان‌ترها را بیشتر نشانه می‌گرفتند، حتی نورهای لیزر تک تیراندازها را می‌دیدم و نمی‌دانم چرا نکشتند خودم می‌گویم شاید آدمهایی که با من بودند به جز مادرم چند خانم سن بالای دیگر بودند شاید واقعا هدفشان فقط جوانها بود.ولی چیزی که پیش‌بینی نکرده بودیم آمادگی بیش از حد جمهوری اسلامی بود، همه جا تک تیرانداز گذاشته بودند و خیلی تاکتیکی مردم را گیر می‌انداختند و به قصد کشت، تیراندازی می‌کردند.»
- «یکی از آشنایان ما که در آرامستان اراک کار می کند می‌گفت در ۱۸ دی‌ماه بیشتر از ۳۰۰ نفر کشته دیدیم و فردای آن روز هم بیش از صدها خانواده برای پیدا کردن بچه‌هایشان به آرامستان آمده بودند. در ۱۹ دی‌ماه، نیروهای سرکوب، میزان کشتار و وحشی‌گری را به اوج خود رسانده بودند، چون چند نفر در خیابان ۲۲بهمن انتهای مخابرات، زیر ماشین آتش‌نشانی له شدند و اصلا قابل شناسایی نبودند، مردم اراک آن شب تا ساعت ۱۲شب هنوز در خیابان‌ها بودند، در ساعت ۱ شب، سرکوبگران خون‌های کف خیابان‌ها را می‌شستند و تمیز می‌کردند.»
- «از همان شب‌ها چند مامور با لباس خدمات در بیمارستان‌ها مشغول به کار شدند و کلا به دنبال مجروحان می‌گشتند. ما هم شانس آوردیم به سر و صورت‌مان تیر نزدند چون خیلی‌ها کور شدند دوست خودم که در بیمارستان کار می‌کند می‌گفت بیشتر از صدها نفر را آورده بودند که چشم‌هایشان را تخلیه کردند.»

جمعه ۸ اسفند ۱۴۰۴ برابر با ۲۷ فوریه ۲۰۲۶


فیروزه نوردستروم- «یکی از آشنایان ما که در آرامستان اراک کار می کند می‌گفت در ۱۸ دی‌ماه بیشتر از ۳۰۰ نفر کشته دیدیم و فردای آن روز هم بیش از ۱۰۰ خانواده برای پیدا کردن بچه‌هایشان به آرامستان آمده بودند. در ۱۹ دی‌ماه، نیروهای سرکوب، میزان کشتار و وحشی‌گری را به اوج خود رسانده بودند، چندین نفر در خیابان ۲۲بهمن انتهای مخابرات، زیر ماشین آتش‌نشانی له شدند و به هیچ عنوان، قابل شناسایی نبودند، مردم اراک آن شب تا ساعت ۱۲ شب هنوز در خیابان‌ها بودند، در ساعت ۱ شب، سرکوبگران خون‌های کف خیابان‌ها را می‌شستند و تمیز می‌کردند»؛ اینها بخشی از روایت‌ ‌دو شهروند معترض اهل اراک، یک دختر ۳۰ ساله و مادر ۶۰ ساله اوست که نیروهای سرکوب، در اعتراضات ۱۹ دی ماه آنها را از فاصله نزدیک، هدف گلوله ساچمه‌ای قرار دادند.

آنها در گفت‌وگو با کیهان لندن از اعتراضات مردم اراک در دی ۱۴۰۴ سخن گفتند که از مرکز شهر اراک شکل گرفت و به خیابان‌های شریعتی، ملک، امام و مخابرات رسید.

نرگس می‌گوید: «من برای مطالبات خودم رفتم مثل سال‌های قبل، از همان سال ۸۸ که دانشجو بودم ولی در طول این سالها خانواده‌ام مخصوصا مادرم خیلی تغییر کرد و او هم امسال همراهیم کرد.»

شاهزاده رضا پهلوی با انتشار نخستین فراخوان خود از مردم ایران دعوت کرده بود که روزهای پنج‌شنبه و جمعه، ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه، رأس ساعت ۸ شب، چه در خیابان‌ها و چه از داخل منازل خود، اقدام به سردادن شعار کنند.

نرگس با اشاره به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی می‌گوید: «بعد از فراخوان، خیابان‌ها خیلی شلوغ‌تر شده بود، فکر می‌کنم نصف بیشتر شهر بیرون بودند، همه با زن و بچه آمده بودند، چادری و غیرچادری، همه مردم از همه سنی حضور داشتند، واقعا حس عجیبی بود، در هیچ کدام از این سالها این اتحاد را ندیده بودم.»

او با اشاره به اینکه او و مادرش در شب ۱۹دی هدف گلوله تفنگ ساچمه‌ای قرار گرفتند توضیح می‌دهد:«ما شب ۱۹ دی تیر خوردیم، از فاصله نزدیک به ما  تیر زدند، بعد هم با دادوبیداد و تهدید کردن سعی کردند ما را بترسانند چون ما در ساعت ۸ و ۱۰ دقیقه تیر خوردیم، تازه اول شب بود و شروع کرده بودند.جفت پاهای ما تیر خورد، در پاهای من ۵۰ ساچمه هست و مامانم ۵ ساچمه خورده، و اوضاعش از من بهتر است.»

نرگس ادامه می‌دهد: «چیزی که باید اضافه کنم و با چشم‌های خودم دیدم و مطمئنم این است که اینها با تاکتیک، کاملا آماده بودند که جوان‌ها را بکشند چون به عینه دیدم تک تیراندازها فقط سر جوان‌ترها را نشانه می‌گرفتند حالا قصدشان نسل کشی بوده یا هرچیزی، کاملا آماده بودند فقط برای کشتن، با اینکه کنار هم بودیم انگار جوان‌ترها را بیشتر نشانه می‌گرفتند، حتی نورهای لیزر تک تیراندازها را می‌دیدم و نمی‌دانم چرا نکشتند خودم می‌گویم شاید آدمهایی که با من بودند به جز مادرم چند خانم سن بالای دیگر بودند شاید واقعا هدفشان فقط جوانها بود.ولی چیزی که پیش‌بینی نکرده بودیم آمادگی بیش از حد جمهوری اسلامی بود، همه جا تک تیرانداز گذاشته بودند و خیلی تاکتیکی مردم را گیر می‌انداختند و به قصد کشت، تیراندازی می‌کردند، یادم هست از زور گاز اشک‌آور هیچی نمی‌دیدم، اگر مادرم همراهم نبود شاید می‌توانستم فرار کنم ولی مادرم خیلی ترسیده بود و شوکه شده بود، به خاطر همین از دو طرف توسط مامورها احاطه شدیم.»

در ادامه مادر نرگس به این گفتگو می‌پیوندد: «از دو طرف توسط مامورها احاطه شدیم، یکی از آنها که لباس بسیجی یا سپاه داشت شروع کرد به تیراندازی و بقیه مامورها مخصوصا نیروهای انتظامی جلویش را گرفتند ولی این آدم نمی‌خواست بگذارد ما برویم، بعد از اینکه تیراندازی کرده بود به ما گفت «بشینید رو پاهاتون، ماسک‌هاتون رو دربیارید». ما وحشت کرده بودیم، او شروع کرد به هتاکی و فحش دادن که «منم حقوقم اندازه شماهاست ولی مثل شماها کثافت و ج…ده نیستم، شماها رو داعش باید بیاد آدم کنه» و بعد دوباره بقیه نیروها جلویش را گرفتند و به ما گفتند «پاشید برید». ما با پاهای زخمی و تن ترسیده برگشتیم.»

این خانم میانسال اضافه می‌کند: «این را هم بگویم از میزان وحشی بودن این نیروها که همان موقع که به ما گفتند «بنشینید و ماسک‌هاتون رو در بیارید» یک خانمی بین ما خیلی ترسیده بود، شروع کرد به گریه کردن و گفت «غلط کردم اومده بودم تماشا» و آن مامور با پوتین کوبید به تخت سینه‌اش و به او گفت «تو گوه خوردی که غلط کردی ج…ده»، ببخشید کلمات مناسبی نیستند ولی چیزهایی که دیدیم و شنیدیم.»

نرگس در ادامه صحبت‌های مادرش می‌گوید: «از همه جاهای شهر مردم به سمت مرکز شهر حرکت کردند ما خودمان در خیابون شریعتی بودیم که تیر خوردیم، و بیشترین تعداد کشته‌ها در خیابان‌های ملک، امام و مخابرات اتفاق افتاده، چون تک تیراندازها در آن مناطق بیشتر مستقر بودند.

ماموران سرکوب در بانکها و یک دبیرستان مستقر بودند که مردم آن دبیرستان را آتش زدند، همینطور در یک پاساژ و حتی بر روی پل‌های شهر هم مستقر بودند. دو طرف پل‌ها را بسته بودند و در بالای پل‌ها تک تیرانداز گذاشته بودند. در خیابان جهان‌پناه اراک هم یک سیلو هست، بالای آن سیلو هم تک تیرانداز گذاشته بودند.»

نرگس در ادامه به مامورانی اشاره می‌کند که لباس ضد شورش سیاه رنگ پوشیده بودند: «آنها مامورهای سپاه و بسیج را آرام می‌کردند، مامورهای سپاه و بسیج خیلی وحشی‌ترند و سال‌های قبل نیروهای انتظامی را می‌دیدیم که به ما کمک کردند مثلا به ما می‌گفتند از کجا فرار کنید تا گیر نیروهای سپاه و بسیج نیفتید، چون خودشان هم می‌دانند که آنها رحم ندارند و قصدشان کشتن است.»

مادر نرگس در ادامه صحبت‌های دخترش توضیح می‌دهد: «در ۱۹ دی ، کشتار و وحشیگری را به اوج رساندند، مردم تا ساعت ۱۲شب هنوز در خیابان‌ها بودند و ساعت یک شب، هم همه خیابان‌ها را شستند و تمیز کردند.»

در مورد درمان از آنها پرسیدم، مادر نرگس می‌گوید:« ما پرس‌وجو کردیم و دکترهایی را پیدا کردیم که به مردم کمک می‌کردند، با دادن اسم آشنا رفتیم و توانستیم عکس رادیولوژی بگیریم که خوشبختانه تیرها روی عصب و جای حساسی نخورده بود، دکتر به ما آنتی‌بیوتیک داد و از ما خواست اسمش را فاش نکنیم، چون برایش دردسر درست می‌شود و گفت کسانی که نیاز به جراحی دارند را با بی‌حسی در مطب‌ها جراحی می‌کنند.»

نرگس هم در ادامه توضیح می‌دهد: «چون تیرها به قوزک پا و پاشنه پایم خورده بود نمی‌توانستم راه بروم ولی خوشبختانه مشکلی برایم پیش نیامد، هرچند هنوز از پیاده‌روی طولانی پایم درد می‌گیرد، ولی بین آشناهای ما کسی هست که تیرها به عصب‌های دستش خورده، در بدنش حدود ۴۰۰ ساچمه هست و چون تعداد ساچمه‌ها زیاد است هنوز بعد از بیش از ۵۰ روز نمی‌تواند با دستانش کار کند، دکترها فقط تعدادی از ساچمه‌ها را خارج کردند، چون با بی‌حسی نمی‌توان همه را خارج کرد، نیاز به جراحی هست، و برای جراحی باید به بیمارستان رفت و کسی جرات ندارد به بیمارستان برود، چون در همه بیمارستان‌ها مامور گذاشته‌اند، دوستانم که در بیمارستان‌ها کار می‌کنند می‌گویند از همان شب‌ها چند مامور با لباس خدمات در بیمارستان‌ها مشغول به کار شدند و کلا به دنبال مجروحان می‌گشتند. ما هم شانس آوردیم به سر و صورت‌مان تیر نزدند چون خیلی‌ها کور شدند دوست خودم که در بیمارستان کار می‌کند می‌گفت بیشتر از صدها نفر را آورده بودند که چشم‌هایشان را تخلیه کردند.»

از نرگس در مورد حضور مامورنماها در بیمارستان ها پرسیدم می‌گوید: «دربیمارستان‌هایی که دوستان من هستند، بیمارستان سینا و بیمارستان امیرالمومنین بودند، ولی در همه بیمارستانها ماموران بودند مخصوصا بیمارستان ولیعصر اراک چون در مرکز شهر قرار دارد. شاید الان دیگر ماموران در داخل بیمارستان‌ها نباشند ولی در همه بیمارستان‌ها طرفداران نظام هستند که اطلاعات را می ‌رسانند مثلا به گفته دوست خودم که در بیمارستان خوانساری مخصوص بیماران سرطانی‌ کار می‌کند، خود رئیس بیمارستان، اسم و اطلاعات افراد تیر خورده را گزارش می‌کند.»

از مادر نرگس در مورد آمار تقریبی کشته شده‌ها می‌پرسم، بغضش را فرو می‌خورد و می‌گوید: «دقیق نمی‌دانم ولی یکی از آشنایان ما که در آرامستان اراک کار می کند می‌گفت در ۱۸ دی‌ماه بیشتر از ۳۰۰ نفر کشته دیدیم و فردای آن روز هم بیش از صدها خانواده برای پیدا کردن بچه‌هایشان به آرامستان آمده بودند. در ۱۹ دی‌ماه، نیروهای سرکوب، میزان کشتار و وحشی‌گری را به اوج خود رسانده بودند، چون چند نفر در خیابان ۲۲بهمن انتهای مخابرات، زیر ماشین آتش‌نشانی له شدند و اصلا قابل شناسایی نبودند.»

در ادامه به تجمعات مردم اراک در سال‌های گذشته به دلیل آلودگی هوا اشاره کردم، نرگس با تایید این موضوع می‌گوید: «بله در همه این سال‌ها ما اعتراض سکوت می‌کردیم و همیشه شاهد خشونت در  اعتراضات کارگران بودیم ولی این یکی واقعا فرق داشت، چون مردم عادی این بار در کنار هم بودند و با بچه‌هایشان آمده بودند.»

در پایان از وضعیت کار و شغل نرگس می‌پرسم. او آهی از سر حسرت می‌کشد و می‌گوید: «من شغلی ندارم، دنبال کار هم گشتم، ولی شهر صنعتی است و کارگری،  اشتغال زیادی وجود ندارد، پدرم هزینه‌ها را می‌دهد، آن هم به سختی، من هنوز هم به دنبال کار می‌گردم.»

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۱۳ / معدل امتیاز: ۴٫۴

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=397860