دکتر رضا سعیدی فیروزآبادی – در دهههای اخیر، سیاست خارجی ایالات متحده بطور فزایندهای حول محور رقابت قدرتهای بزرگ شکل گرفته است. ظهور چین به یک قدرت اقتصادی، تکنولوژیک و نظامی جهانی، چالشی اساسی برای نظم بینالمللی تحت رهبری آمریکا ایجاد کرده است. در چنین شرایطی، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که واشنگتن در حال پیگیری نوعی «استراتژی مهار» است؛ استراتژیای که شباهتهایی با سیاست مهار شوروی در دوران جنگسرد دارد. در این چارچوب، روابط با اروپا و همچنین تحولات در مناطقی مانند ایران و ونزوئلا میتوانند بخشی از یک معادلهی ژئوپلیتیکی بزرگتر باشند.
۱. مهار چین و بازتعریف اتحاد با اروپا
از دید بسیاری از استراتژیستهای آمریکایی، مهمترین چالش قرن بیستویکم رقابت با چین است. چین نهتنها در اقتصاد جهانی جایگاه مهمی پیدا کردهاست، بلکه در حوزههای فناوری، انرژی، و قدرت نظامی نیز در حال گسترش نفوذ خود است. در این چارچوب، آمریکا تلاش کرده است شبکهای از اتحادها را برای ایجاد توازن در برابر پکن تقویت کند.
اروپا در این معادله نقش دوگانهای دارد. از یکسو، کشورهای اروپایی بویژه در چارچوب ناتو شریک استراتژیک آمریکا محسوب میشوند. از سوی دیگر، بسیاری از اقتصادهای اروپایی روابط تجاری عمیقی با چین دارند و تمایل ندارند وارد یک تقابل کامل اقتصادی با پکن شوند. همین تضاد منافع باعث شده که آمریکا تلاش کند اروپا را بیش از گذشته در چارچوب امنیتی غرب نگه دارد و وابستگیهای استراتژیک آن به چین را کاهش دهد.
۲. نقش بحرانهای منطقهای در رقابت قدرتهای بزرگ
در رقابت میان قدرتهای جهانی، مناطق دارای منابع انرژی و موقعیت ژئوپلیتیکی اهمیت ویژهای دارند. در این میان، ایران و ونزوئلا هر دو از کشورهایی هستند که دارای ذخایر عظیم انرژی بوده و همزمان روابط نزدیکی با چین و گاه با روسیه دارند.
در ایران، تنش میان حکومت و غرب طی چهار دههی گذشته ادامه داشته است. برنامهی هستهای، نقش منطقهای تهران، و حمایت آن از گروههای نیابتی در خاورمیانه باعث شده است که این کشور به یکی از محورهای اصلی سیاست خاورمیانهای آمریکا تبدیل شود. در صورت وقوع یک درگیری گسترده در ایران، پیامدهای آن تنها محدود به خاورمیانه نخواهد بود؛ بلکه بازار جهانی انرژی، امنیت مسیرهای دریایی و حتی رقابت قدرتهای بزرگ را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
از سوی دیگر، ونزوئلا نیز با داشتن بزرگترین ذخایر نفتی جهان و روابط نزدیک با چین و روسیه، به یک میدان رقابت ژئوپلیتیکی تبدیل شده است. دولت ونزوئلا در سالهای اخیر تحت فشار شدید تحریمهای آمریکا قرار داشته و بحران اقتصادی و سیاسی داخلی، این کشور را به یکی از بیثباتترین مناطق آمریکای لاتین تبدیل کرده است. کنترل نفت آن میتواند اهرم فشار به چین و اروپا باشد.
۳. آیا جنگهای منطقهای ابزار مهار هستند؟
برخی تحلیلگران معتقدند که بحرانهای منطقهای میتوانند بطور غیرمستقیم در خدمت استراتژی مهار چین و اروپا قرار گیرند. در چنین دیدگاهی، درگیریهای منطقهای ممکن است منابع و تمرکز قدرتهای رقیب را پراکنده کند یا مانع گسترش نفوذ آنها در مناطق استراتژیک شود.
کنترل نفت ونزوئلا و ایران و ایجاد ثبات در این دو منطقه، برگ برندهی آمریکا در کنترل چین و اروپا خواهد بود.
نظم جهانی در حال گذار از یک ساختار تقریبا تکقطبی به ساختاری چندقطبی است. چین در حال تبدیل شدن به یک قدرت تعیینکننده است، اروپا در تلاش برای حفظ استقلال استراتژیک خود است، و آمریکا همچنان تلاش میکند نقش رهبری جهانی خود را حفظ کند.
در چنین شرایطی، تحولات در کشورهایی مانند ایران و ونزوئلا ممکن است فراتر از بحرانهای داخلی آنها، به بخشی از رقابت بزرگتر قدرتهای جهانی تبدیل شوند.
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




