امیر دها – اگر روزی در آینده نزدیک نظم ژئوپلیتیک خاورمیانه بازنویسی شود، احتمالا مورخان خواهند نوشت که نقطهی آغاز آن نه در واشنگتن بود و نه در مسکو یا پکن، بلکه در تهران رقم خورد.
ایران کشوری است که بر فراز یکی از حیاتیترین گلوگاههای انرژی جهان نشسته، در تقاطع چند حوزهی بزرگ ژئوپلیتیک قرار گرفته، و جامعهای با هویت ملی عمیق و ظرفیت بسیج اجتماعی گسترده در خود جای داده است. با این حال، بخش بزرگی از تحلیلهایی که دربارهی آینده این کشور نوشته میشود، یک متغیر کلیدی را نادیده میگیرد: واقعیت جامعهی ایران.
در حالی که برخی تحلیلگران خارجی آیندهی ایران را با سناریوهایی از هرجومرج، جنگ داخلی یا موج عظیم پناهندگان تصور میکنند، شواهد اجتماعی این کشور تصویری متفاوت ارائه میدهد. ایران نه یک دولت شکننده، بلکه یک جامعهی تاریخی با ظرفیت بالای مدنی است؛ جامعهای که در صورت ورود به مرحلهی گذار سیاسی میتواند نه فقط سرنوشت خود، بلکه معادلات ژئوپلیتیک کل منطقه را تغییر دهد.
ایران؛ گره ژئوپلیتیک خاورمیانه
ایران تنها یک کشور مهم در خاورمیانه نیست؛ یک گره ژئوپلیتیک است. موقعیت و گسترهی جغرافیایی این کشور در تقاطع خلیج فارس، آسیای مرکزی، قفقاز و شبهقاره هند قرار دارد و بر ساحل شمالی یکی از حیاتیترین گذرگاههای انرژی جهان نشسته است: تنگهی هرمز.
بخش بزرگی از صادرات انرژی جهان از این گذرگاه عبور میکند. بنابراین هر تحول سیاسی در ایران میتواند نه تنها توازن قدرت در خاورمیانه، بلکه امنیت انرژی جهانی و حتی رقابت میان قدرتهای بزرگ را تحت تأثیر قرار دهد.
به همین دلیل است که آیندهی ایران تنها یک مسئلهی داخلی نیست؛ بلکه یکی از متغیرهای تعیینکننده در معادلات ژئوپلیتیک منطقه و جهان محسوب میشود.
خطای رایج در تحلیلهای خارجی
بخش بزرگی از تحلیلهای غربی دربارهی آیندهی ایران بر یک نگرانی مشترک بنا شده است: اگر جمهوری اسلامی سقوط کند، ایران ممکن است وارد مرحلهای از بیثباتی یا حتی جنگ داخلی شود.
این تصور تا حد زیادی از تجربه کشورهایی مانند عراق، لیبی و سوریه الهام گرفته شده است؛ کشورهایی که پس از فروپاشی دولت مرکزی با خلأ قدرت و درگیریهای داخلی مواجه شدند.
اما چنین قیاسی یک نقص جدی دارد: نادیده گرفتن تفاوتهای بنیادین جامعهی ایران با بسیاری از کشورهای بحرانزدهی منطقه.
ظرفیت بسیج ملی
یکی از مهمترین شاخصهای گذار سیاسی در علوم سیاسی، توانایی جامعه برای بسیج گسترده در سطح ملی است.
در سالهای اخیر، اعتراضات سراسری در ایران نشان دادهاست که نارضایتی سیاسی محدود به یک منطقه، قومیت یا طبقهی اجتماعی خاص نیست. فراخوانهایی که از سوی شاهزاده رضا پهلوی برای اعتراضات سراسری صادر شد، توانست جمعیت گستردهای را در صدها شهر ایران و نیز شهرهای مختلف جهان از سیدنی، تا مونیخ و لندن و تورنتو و لس آنجلس بهمیدان بیاورد.
این ویژگی اهمیت زیادی دارد. در بسیاری از کشورهایی که به جنگ داخلی کشیده شدند، اعتراضات بهسرعت به شکافهای قومی یا مذهبی تبدیل شد. در ایران اما اعتراضات غالبا ماهیتی ملی داشته است.
نقش دیاسپورای ایرانی
عامل مهم دیگری که در بسیاری از تحلیلها نادیده گرفته میشود، دیاسپورای بزرگ ایرانیان در خارج از کشور است.
میلیونها ایرانی در اروپا، آمریکای شمالی و سایر نقاط جهان زندگی میکنند و بسیاری از آنان در حوزههای علمی، اقتصادی و فناوری جایگاه قابل توجهی دارند.
این جامعه مهاجر میتواند در صورت گذار سیاسی در:
– انتقال تجربهی مدیریتی
– بازسازی اقتصادی
– و تقویت نهادهای مدنی، نقشی مهم و حیاتی ایفا کند.
در بسیاری از گذارهای موفق سیاسی، چنین شبکهای از مهاجران یکی از عوامل کلیدی ثبات پس از تغییر نظام بوده است.
تابآوری اجتماعی
برای سالها در تحلیلهای غربی این فرض تکرار میشد که اگر جنگی در ایران رخ دهد، جهان شاهد موجی از میلیونها پناهندهی ایرانی خواهد بود؛ اما تجربههای اخیر نشان دادهاست این سناریو لزوما واقعبینانه نیست. حتی در شرایط حملات نظامی و بحران امنیتی، جامعهی ایران نشانههایی از تابآوری اجتماعی قابل توجه نشان داده است.
این رفتار را میتوان با چند عامل توضیح داد:
– هویت ملی قوی
– عزم عمومی برای گذار از حکومت کنونی
– امید جامعه به تغییرات سیاسی برای آیندهای بهتر و شکوفاتر
مدنیت تاریخی جامعه ایران
ایران یکی از معدود کشورهای خاورمیانه است که دارای تاریخ طولانی دولتداری، هویت ملی نسبتا یکپارچه، جامعهی شهری گسترده و سطح بالای تحصیلات است.
در ادبیات علوم سیاسی، چنین ویژگیهایی معمولا با ثبات پس از گذار سیاسی ارتباط دارند.
به همین دلیل برخی تحلیلگران معتقدند ایران در صورت تغییر نظام سیاسی ممکن است بیشتر شبیه کشورهایی مانند اسپانیا پس از فرانکو یا کره جنوبی در دهه ی ۱۹۸۰ باشد تا کشورهایی که پس از سقوط حکومت وارد چرخهی طولانی جنگ داخلی شدند.
چرا سناریوی هرجومرج اغراقآمیز است
سناریوی جنگ داخلی در ایران با چند مانع ساختاری مهم روبهروست:
– نبود شکاف قومی جدی و عمیق در سطح ملی
– وجود هویت ملی قدرتمند
– جامعه ی شهری بزرگ
– سطح بالای سواد و آگاهی سیاسی
این عوامل احتمال تبدیل بحران سیاسی به جنگ داخلی گسترده را بطور قابل توجهی کاهش میدهد.
نتیجه: تغییری که فقط برای ایران نیست
کشوری با چنین ویژگیهای اجتماعی، فرهنگی و ژئوپلیتیکی نمیتواند برای مدت طولانی تحت حکومتی باقی بماند که سیاست خارجی آن بر تقابل دائمی با جهان، ماجراجویی منطقهای و اقتصاد بحرانمحور استوار باشد.به همین دلیل مسئله آینده ایران تنها مسئله ایرانیان نیست.
گذار سیاسی در ایران—هرچند ممکن است هزینههایی داشته باشد—میتواند به سود کل منطقه و حتی اقتصاد جهانی تمام شود.
ایرانِ باثبات، توسعهگرا و متصل به اقتصاد جهانی میتواند به جای منبع بحران، به یکی از ستونهای ثبات در خاورمیانه تبدیل شود؛ کشوری که امنیت انرژی را تقویت میکند، مسیرهای تجاری را گسترش میدهد و توازن ژئوپلیتیک منطقه را به سمت همکاری سوق میدهد.
ایران تنها یک کشور دیگر در خاورمیانه نیست. این سرزمین یکی از گرههای اصلی ژئوپلیتیک جهان است. اگر این گره روزی از چرخهی تقابل و بحران رها شود، نه فقط آیندهی ایران، بلکه آینده ی نظم خاورمیانه نیز دگرگون خواهد شد.
به همین دلیل، سرنوشت ایران دیگر فقط مسئلهٔ ایرانیان نیست؛ این یکی از مهمترین پرسشهای ژئوپلیتیک قرن بیستویکم است.
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




