«خانه از پای بست ویران است/ خواجه در بند نقش ایوان است»
م. ف – به این بیندیشید که عدهای تبهکار، اعضای خانوادهای را که در بنایی مجلل و ارزشمند ساکناند، به گروگان گرفته و به شکنجه، کشتار و تجاوز مشغولاند و عدهای دیگر، بنا بر هر دلیلی، به این خانه حمله میکنند تا این متجاوزان را از میان بردارند و به هدف خود نایل آیند و البته در این میان، افراد خانواده نیز نجات پیدا کنند. در جریان این حمله، یکی از اعضای خانواده که در پشت در، در کنار مهاجمان است، نگران خراب شدن درِ چوبی قدیمی و آنتیکی است که برای این خانواده بسیار ارزشمند است.
سخن از دغدغههای عدهای از هموطنان خارجنشین و دلواپسانی دیگر است که گویا هرازگاهی، بنا بر اقتضای زمانه و دلایل گوناگون شخصی، از خواب شیرین بیدار شده و نگران از دست رفتن سرمایههای علمی، فرهنگی و تاریخی میهن میشوند. در میان این افراد، تعدادی نیز هستند که در دانشگاهها یا نهادهای علمی و فرهنگی خارج از ایران جایگاههای بالایی دارند و از قضا، بسیاری از همین گروه رفتوآمدهای مدام به ایران دارند.
در حقیقت، این افراد نهتنها از سود وابستگی شغلیشان به نهادهای خارج از ایران برخوردارند، بلکه از منافع گوناگون اقامتهای کوتاهمدت در ایران، همچون خرید ویلا در شمال کشور و بهرهمندی از توجه و استقبال نهادهای محدودشده داخلی در قالب برنامههایی مانند سخنرانیهای ویژه، نیز بهرهمند میشوند. اما واقعا چگونه میتوان دارای پیشینهای از دانش در فرهنگ و هنر بود، اما در مواجهه با واقعیتهای جاری در جامعه و جهان، همچون کسانی سخن گفت که در خیابانهای شهرهای ایران، از سوی رژیم برای سردادن عربدههای گوشخراش گسیل میشوند؟ در این نوشتار کوتاه، به پارهای از دلایل مرتبط با این رویکرد در میان برخی از چهرههای برجسته علمی و فرهنگی که بیشتر در کشورهای غربی ساکناند پرداخته میشود.
در نگاهی گستردهتر به واقعیتهای پس از وقوع جنگ، باید به واقعیت تلخ آسیب به میراث فرهنگی نیز نگاهی واقعگرایانه داشت و آن را ناشی از بخشی بزرگتر از عاملیت جنگطلبیِ جنگافروزان داخلی و در ادامه شعار «جنگ، جنگ تا پیروزی» قلمداد کرد. البته در این میان، نباید فراموش کرد که تخریب و آسیب به غیرنظامیان و بناهای غیرنظامی، از جمله میراث فرهنگی، از تبعات اجتنابناپذیر هر جنگی در طول تاریخ بوده است.
شهر درسدن در آلمان، بخاطر غنای فرهنگی و دارا بودن آثار معماری بینظیرش، به «فلورانسِ کرانهی البه» شهرت داشت، اما این امر مانع از ویرانی گستردهی آن در جنگ جهانی دوم توسط قوای متفقین نشد؛ رخدادی که تلخی آن همچنان در ذهن فرهنگدوستان در سراسر جهان باقی مانده است. این تنها یکی از نمونههای تلخ تاریخی است و نمونههای فراوان دیگری نیز میتوان برشمرد. همین فجایع، باعث شده است که در جنگها، قوانین و الزاماتی برای حفظ میراث فرهنگی از سوی نهادهای بینالمللی وضع شود.
یکی از کلیدیترین تباهیهایی که در پنج دههی گذشته بطور گسترده با آن مواجه بودهایم، معضل نبود شایستهسالاری در ایران بوده است.
آزاد شدن ایران و آغاز توسعهی پایدار و تخصیص عادلانه بسترهای رشد و شکوفایی علمی، فرصت جولاندهی عدهای معدود را که با بهرهمندی از فرصتهای ناعادلانه یا رانتهای حکومتی به جایگاههای بلند علمی و فرهنگی رسیدهاند، محدود خواهد کرد و امکان رقابت واقعی را برای افرادی که شایستگیهای ذاتی و فردیشان ملاک است فراهم میآورد؛ موضوعی که میتوان از آن بعنوان تحقق شایستهسالاری واقعی و عادلانه یاد کرد.
به بیان دیگر، اگر قرار باشد نهادی قدرتمند برای حفظ و اشاعهی میراث فرهنگی ایران ایجاد شود، این نهاد باید با حمایت یک دولت کارآمد، در داخل ایران شکل گیرد، نه در یک دانشگاه خارج از کشور. طبیعی است که مدیریت چنین نهادی نیز باید بر اساس گزینشی عادلانه و با انتخاب شایستهترین افراد انجام شود. وجود چنین نهادهایی در داخل ایران، اعتبار و نفوذ نهادهای مشابه در خارج از کشور را که در اختیار این افراد است، کاهش داده و رونق فعالیت آنها را به چالش خواهد کشید.
یکی دیگر از دلایل این رویکرد، ماهیت تخصصی نگاه این افراد است. اینکه فردی بنا بر تخصص علمی یا فرهنگی خود، نسبت به تخریبهای ناشی از جنگ در حوزهی مرتبط با تخصصش حساسیت بیشتری نشان دهد، امری طبیعی است. مشکل زمانی ایجاد میشود که چنین فردی از اعتبار علمی خود، بصورت نادرست و خارج از حوزه تخصصیاش استفاده کند.
این سوءاستفاده میتواند بهمعنای تلاش برای تحریف عامل اصلی تخریب و ویرانی ایران و نادیده گرفتن نقش کسانی باشد که دههها در بوق جنگ و خشونت دمیدهاند. از سوی دیگر، گاه تلاش میشود با برجستهسازی مواضع شاهزاده رضا پهلوی، بویژه دعوت ایشان از نیروهای خارجی برای کمک به مردم ایران بعنوان دعوت او به حمله به کل ایران از جمله زیرساختها و بناهای فرهنگی و علمی تعبیر شود. گویا این افراد فراموش کردهاند،همین شاهزاده بود که بلافاصله پس از تهدید رئیس جمهور آمریکا به نابودی زیرساختها، پیامی مبنی بر پرهیز از این امر صادر کرد. همچنین این افراد فراموش کردهاند که همین خاندان ایرانساز بودند که بیشترین نقش را در معرفی و حفظ میراث فرهنگی و هنری ایران داشته و در تاریخ مدرن، از بنیانگذاران این حوزه بودهاند تا جایی که حتی در تبعید از تلاشهایشان در این راستا در حد توانشان دریغ نکردهاند. (اشاره به تلاشهای همیشگی شهبانو فرح پهلوی در عرصههای فرهنگی و هنری.)
از دیگر دلایل مهم، غفلت از سیاست ویرانگر نظام در امنیتیسازی و نظامیسازی بافت اجتماعی است. جمهوری اسلامی طی نزدیک به پنج دهه، نیروهای نظامی و شبهنظامی خود را در سراسر کشور و در دل بافتهای شهری مستقر کرده است. این امر خود بطور مستقیم خطر آسیب به بناهای فرهنگی را در زمان جنگ افزایش میدهد.
چگونه میتوان از حکومتی که نیروهای سرکوب خود را در مراکز آموزشی و درمانی مستقر میکند، انتظار داشت که از استقرار در نزدیکی آثار تاریخی و فرهنگی پرهیز کند؟ آیا دغدغهمندانی که در این روزها داد آسیب به این میراث فرهنگی را سر میدهند و حتی برخی از آنان دعوت شاهزاده رضا پهلوی به حمایت از مردم ایران توسط نیروهای خارجی را عامل این آسیبها قلمداد میکنند، تا چه اندازه به نیروهای نظامی و شبهنظامی رژیم معترض بودهاند از این بناها فاصله بگیرند یا تجهیزات و نهادهایشان را در نزدیکی این بناها نسازند؟
برخی از این افراد دلواپس میراث فرهنگی، عدم واکنش مستقیم به جنایتهای رژیم را با این بهانه توجیه میکنند که تلاششان را محدود و متمرکز بر حوزههای کلان فرهنگی و هنری کردهاند و بر آگاه کردن جامعه و بالا بردن سطح فرهنگ عمومی متمرکزند تا بدین ترتیب در دراز مدت ارتقاء فرهنگی و توسعهی اقتصادی و اجتماعی حاصل گردد. آنها بر این باورند که همین که بتوانند عدهای معدود را در حلقههای آموزشی اطراف خود جمع کنند یا عدهی بیشتری از مخاطبان آثار و باورهایشان در شبکههای اجتماعی را با فرهنگ و هنر فاخر آشنا نمایند، حجّت بر ایشان تمام است و وظیفهی میهنیشان را انجام دادهاند.
اما پرسش اینجاست: چرا همین افراد، هنگامی که موضوع به گرایش سیاسی مردم میرسد، وارد حوزهای میشوند که خارج از تخصص آنهاست و در این مسیر، از ادبیاتی مشابه ادبیات رسمی حکومت استفاده میکنند؟ آیا فراموش کردهاند که خود را غیرسیاسی معرفی میکردند؟
در نهایت باید گفت که این دغدغهمندانِ بهظاهر میراثدوست، بیش از آنکه به عامل اصلی تخریب ساختارهای فرهنگی ایران—یعنی سیاستهای چند دههی اخیر جمهوری اسلامی—بپردازند، از این بحران برای پیشبرد اهداف سیاسی خود که تخریب خاندان پهلوی است،بهره میبرند.
آنها بهجای آنکه از جایگاه علمی و فرهنگی خود برای فشار بر حکومت جهت پذیرش خواست مردم و پایان جنگ استفاده کنند، با جهتدهی نادرست افکار عمومی، عملا به تداوم حکومت جهل، جنون و جنایت، یاری میرسانند.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

