دوباره می‌سازمت وطن

- روایتی از سرزمینی که در سایه ترس و ویرانی فرسوده شد، اما در دل مردمانش هنوز امید به برخاستن زنده است

چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۵ برابر با ۰۸ آپریل ۲۰۲۶


خلیل نیک خصال – زمانی بود که وطنم با وقاری آرام نفس می‌کشید، زمانی که امید مانند نسیمی ملایم در خیابان‌هایش جریان داشت و زندگی، اگرچه هرگز کامل نبود، اما حس هدفمندی را به همراه داشت. مردم به یکدیگر اعتماد داشتند. آنها می‌ساختند، رؤیا می‌دیدند، تعلق داشتند. زنان آزادانه راه می‌رفتند، می‌توانستند بدون ترس انتخاب کنند، ابراز وجود کنند و وجود داشته باشند. کار، خنده و حس شکننده اما واقعی از فردا وجود داشت.

سپس، وعده‌ای نازل شد، پوشیده در زبان آسمان. وقتی جمهوری اسلامی به قدرت رسید، بسیاری معتقد بودند که فرشته‌ای از راه رسیده است. آنها با ایمان، اشتیاق و معصومیت مردمی که می‌خواستند به چیزی بزرگتر از خودشان ایمان داشته باشند، از آن استقبال کردند. اما آن فرشته نوری نیاورد. سایه‌ای چنان گسترده انداخت که کل یک ملت را در خود فرو برد.

آنچه در پی آمد، رستگاری نبود، بلکه غم و اندوه بود. با خون شروع شد. خانه‌ها گرفته شد. جان‌ها در هم شکست. کسانی که صحبت می‌کردند ساکت شدند و کسانی که مقاومت می‌کردند، پاک شدند. ترس در هر گوشه‌ای از زندگی روزمره نفوذ کرد تا جایی که دیگر نیازی به پنهان شدن نبود. ترس به زبان بقا تبدیل شد. اعتماد، که زمانی پایه و اساس جامعه بود، به سوءظن تبدیل شد. همسایه‌ها از هم دور شدند. صداها ساکت شدند. قلب‌ها سنگین شدند و با این حال، تاریکی عمیق‌تر شد.

زنان، که زمانی آزاد بودند تا راه خود را انتخاب کنند، تحقیر، کنترل و قضاوت شدند. اقلیت‌ها نه بخاطر کاری که انجام داده بودند، بلکه بخاطر آنچه بودند، شکار می‌شدند. ایمان به سلاح تبدیل شد. هویت به جرم تبدیل شد. زندان‌ها پر شدند، قبرها تکثیر شدند و صدای مردم در سکوتی طنین‌انداز شد که جهان آن را اغلب نادیده می‌گرفت. حتی زمین نیز شروع به سوگواری کرد.

رودخانه‌هایی که زمانی حامل زندگی بودند، اکنون خالی شده‌اند، مانند رگ‌هایی که از خون خالی شده‌اند. دریاچه‌ها خشک شده‌اند. به نظر می‌رسد خود زمین نیز سوگوار است و شاهد دهه‌ها غفلت و نابودی است. پول ملی – نه فقط از نظر ارزش، بلکه از نظر عزت، سقوط کرد تا اینکه خود بقا به یک مبارزه‌ی روزانه تبدیل شد.

وقتی مردم برخاستند ، وقتی حتی در اوج خستگی جرأت کردند که بگویند دیگر بس است. نه با درک، بلکه با گلوله روبرو شدند. خیابان‌ها به صحنه‌های سوگواری تبدیل شدند. مادران، فرزندان خود را دفن کردند. پدران سکوت را در چشمان خود حمل می‌کردند. نسلی آموخت که درخواست آزادی می‌تواند به قیمت همه چیزشان تمام شود. و هنوز هم، صاحبان قدرت از ویرانی سخن می‌گویند.

می‌گویند اگر سقوط کنند، کشور را پشت سر خود خواهند سوزاند – که چیزی جز خاکستر از خود به جا نخواهند گذاشت تا هیچ آینده‌ای نتواند طلوع کند. این تهدیدی است که نه از قدرت، بلکه از ترس زاده شده است. اعترافی به اینکه آنها به مردم تعلق ندارند و هرگز واقعا چنین نکرده‌اند. اما آنها اشتباه می‌کنند.

زیرا در زیر همه‌ی این رنج‌ها، چیزی نشکن باقی مانده است. این در قلب کسانی زندگی می‌کند که از فراموش کردن امتناع می‌کنند. در شجاعت آرام کسانی که وقتی امید غیرممکن به نظر می‌رسد، همچنان امیدوارند. در دستان کسانی که می‌سازند، حتی زمانی که همه چیز در اطرافشان از هم پاشیده است. اینها نگهبانان واقعی میهن هستند، نه کسانی که از طریق ترس حکومت می‌کنند، بلکه کسانی که آن را به اندازه‌ی کافی دوست دارند که برای آن تحمل کنند. آنها نبضی هستند که همچنان می‌تپد.

آنها آتش زیر خاکستر هستند. و من، مهم نیست این تاریخ چقدر سنگین باشد، مهم نیست زخم‌ها چقدر عمیق باشند، در کنار آنها می‌ایستم. من متعهد به بازسازی میهنم هستم. نه به این دلیل که رنج آن را ندیده‌ام، بلکه به این دلیل که دیده‌ام. نه به این دلیل که از درد آن بی‌خبرم، بلکه به این دلیل که آن را در درون خود حمل می‌کنم. و چون با اطمینان می‌دانم که هیچ استبدادی نمی‌تواند آن را پاک کند، یک ملت حاکمانش نیستند، مردمش هستند. و مردمی که هنوز جرأت دارند امیدوار باشند، مقاومت کنند و سرزمین خود را دوست داشته باشند… نمی‌توانند نابود شوند. حتی اگر همه چیز دیگر از دست برود، حتی اگر هزینه‌ی آن غیرقابل تحمل باشد، ما دوباره برخواهیم خاست.

 

 

توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۱۲ / معدل امتیاز: ۴٫۳

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=400137