از آخرین اجرای «دریاچه قو» در تالار رودکی تا تبعید

- با وقوع انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ شادمانی و رقص از کشور رخت بربست و چادر سیاهِ ارتجاع و استبداد دینی بر سرتاسر ایران کشیده شد. از آنجایی که جمهوری اسلامی هیچ نسبتی با شادمانی و شور زندگی نداشت، آواز و رقص، جزو اولین مجموعه‌ی ممنوعه‌ها در ایران شد.
- سازمان باله ایران پس از ۲۱ سال فعالیت در سال ۱۳۵۷ برای همیشه منحل شد و اعضای آن یا از ایران رفتند و یا به کار دیگری روی آوردند و گذشته خود را فراموش کرده و سوزاندند.
- گیتا استوانی یکی از اولین اعضای گروه رقص و همچنین معلم هنرستان ملی باله ایران بود. این هنرمند پس از انقلاب اسلامی مدتی در ایران ماند و سرانجام در سال ۱۳۵۸ به همراه همسر و دختر خردسالش ایران را ترک کرد و ساکن کشور فرانسه شد.
- گیتا استوانی: پس از انقلاب اسلامی در رادیو و تلویزیون برای تحقیق به روی رقص‌های محلی استخدام شدم.  در همین دوران تالار رودکی از من دعوت کرد که یک کوروگرافی روی سمفونی شماره ۹ بتهوون بگذارم. برای من پس از آن همه تجربه‌های بی‌نظیر تا قبل از انقلاب، این تجربه یک شوخی بود.
- گیتا استوانی: روزی که حجاب را برای زنان اجباری کردند و فهمیدیم که از فردا باید با حجاب به رادیو برویم با همکاران تصمیم گرفتیم به نشانه‌ی اعتراض همه روسری سیاه به سر کنیم. جلوی در ورودی سازمان ماموران با اسلحه ایستاده بودند تا مطمئن شوند که همه با حجاب وارد می‌شوند.
- گیتا استوانی: زمانی که جوان بودیم آرزوی من و همکارانم این بود که دانشکده‌ای برای رقص در ایران درست کنیم تا شاگردان بتوانند مدرک دانشگاهی در این رشته بگیرند. اما با وقوع انقلاب زندگی همه ما زیر و رو شد. من ۴۰ سال است که مدرسه خودم را در پاریس دارم. شهرداری پاریس چند سال پیش مدال شهر پاریس را به پاس سال‌های فعالیتم به من داد و بسیار از من قدردانی کردند.

یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۵ برابر با ۱۲ آپریل ۲۰۲۶


کتایون حلاجان – سازمان باله ملی ایران در سال ۱۳۳۵ تاسیس شد و در کمترین زمان توانست در سطح بین‌المللی به یکی از معتبرترین و شناخته‌شده‌ترین سازمان هنری ایران بدل شود. این سازمان در طول ۲۱ سال فعالیت خود از استادان صاحب نام و رقصنده‌های برجسته‌ی کشورهای مختلف برای توسعه این هنر در ایران دعوت به‌عمل آورد و رقصنده‌های بسیاری را پرورش داد.

 

این سازمان حدود پنجاه رقصنده‌ی ثابت و مهمان داشت و  بسیاری از اپراهای مشهور جهان را در ایران به روی صحنه برد و همچنین نقش بسزایی در توسعه و شناخت رقص‌های محلی ایران داشت.

با وقوع انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ شادمانی و رقص از کشور رخت بربست و چادر سیاهِ ارتجاع و استبداد دینی بر سرتاسر ایران کشیده شد. از آنجایی که جمهوری اسلامی هیچ نسبتی با شادمانی و شور زندگی نداشت، آواز و رقص، جزو اولین مجموعه‌ی ممنوعه‌ها در ایران شد. سازمان باله ایران پس از ۲۱ سال فعالیت در سال ۱۳۵۷ برای همیشه منحل شد و اعضای آن یا از ایران رفتند و یا به کار دیگری روی آوردند و گذشته خود را فراموش کرده و سوزاندند.

گیتا استوانی یکی از اولین اعضای گروه رقص و همچنین معلم هنرستان ملی باله ایران بود. این هنرمند پس از انقلاب اسلامی مدتی در ایران ماند و سرانجام در سال ۱۳۵۸ به همراه همسرش شاهرخ مسکوب و دختر خردسالش ایران را ترک کرد و ساکن کشور فرانسه شد. گیتا استوانی تجربه‌ی زیست خود از روزهای طلایی باله در ایران و از پس آن تبعید را در گفتگویی با ما به اشتراک گذاشت.

– چطور شیفته رقص شدید و از چه سنی وارد مدرسه باله شدید؟

گیتا استوانی: من  در سال ۱۳۲۵ در خانواده‌ای فرهنگی در تهران به دنیا آمدم. پدرم کارمند بانک و مادرم معلم یکی از بزرگترین مدارس دخترانه در ایران بود. در کودکی به‌خاطر شغل پدر به‌همراه خانواده  به لاهیجان نقل مکان کرده و ساکن شمال ایران شدیم و چند سال بعد دوباره به تهران بازگشتیم. من به دلیل علاقه زیادی که به رقص داشتم خانواده‌ام را راضی کردم تا وارد مدرسه باله شوم. در ایران سه مدرسه باله وجود داشت که توسط روس‌ها بنیان گذاشته شده بودند.

در سال ۱۳۳۵ «سازمان باله ملی ایران» بوسیله نژاد احمدزاده بنیان گذاشته شد. من از آغاز تأسیس هنرستان باله بعنوان هنرجو می‌رقصیدم و در ۱۵ سالگی عضو گروه ملی و  همچنین معلم هنرستان شدم. در این هنرستان به غیر از باله ما رقص‌های محلی ایران را هم تعلیم دیده و اجرا می‌کردیم؛ نمونه‌های آن را در جشن‌های دوهزار پانصد ساله می‌توانید بینید.

در همان دوران بصورت غیرحضوری در مدرسه رقصی در پاریس درس می‌خواندم و در آخر ترم به پاریس می‌رفتم و امتحان نهایی می‌دادم. سرانجام موفق به گرفتن مدرک دیپلم از این مدرسه شدم و نمی‌دانستم که این دیپلم بعدها در تبعید به من کمک خواهد کرد. در سال ۱۹۶۸ به کشور کانادا رفتم و حدود هشت ماه با «گراند باله کانادا » رقصیدم. پس از بازگشت از کانادا تا سال ۱۹۷۱ با هنرستان باله همکاری کردم و سپس از گروه باله ملی جدا شدم و در کارگاه نمایشِ تئاتر شهر و جشن هنر مشغول بکار شدم. در همین دوره بود که مدرسه رقصِ شخصی خود را باز کردم که تا زمان وقوع انقلاب برپا بود. آخرین نمایشی که در ایران اجرا کردم باله «دریاچه قو» بود که در تالار رودکی به روی صحنه رفت و وارتان چابوکیانی آن را کوروگرافی کرده بود.

-چه زمانی تصمیم به خروج از ایران گرفتید؟

پس از انقلاب اسلامی در رادیو و تلویزیون برای تحقیق به روی رقص‌های محلی استخدام شدم.  در همین دوران تالار رودکی از من دعوت کرد که یک کوروگرافی روی سمفونی شماره ۹ بتهوون بگذارم. برای من پس از آن همه تجربه‌های بی‌نظیر تا قبل از انقلاب، این تجربه یک شوخی بود؛ زیرا هیچکدام از کسانی که تعلیم می‌دیدند، رقصنده نبودند و علاوه بر آن باید با چیزی شبیه به کیسه زباله که روی بدن و سرشان کشیده شده بود، می‌رقصیدند. واقعا مسخره بود. روزی در حین تمرین دستم را پشت یکی از شاگردان گذاشتم تا ستون فقراتش را صاف کنم، فردای آن روز احضار شدم و به من گفتند حق ندارم به مردها دست بزنم. همه چیز به طرز باورنکردنی سطحی شده بود.

روزی که حجاب را برای زنان اجباری کردند و فهمیدیم که از فردا باید با حجاب به رادیو برویم با همکاران تصمیم گرفتیم به نشانه‌ی اعتراض همه روسری سیاه به سر کنیم. جلوی در ورودی سازمان ماموران با اسلحه ایستاده بودند تا مطمئن شوند که همه با حجاب وارد می‌شوند. پس از مدتی به اتاق آمدند و به ما گفتند مگر عزادارید که سیاه بر سر کردید ! متوجه شده بودند که ما به اعتراض روسری سیاه پوشیدیم. من به اعتراض گفتم شما گفتید روسری تیره به سر کنید من هم تیره‌تر از سیاه ندیدم. آنها رفتند اما فراش سازمان به من گفت خانم استوانی با این کاری که کردید از درِ سازمان نمی‌توانید بیرون بروید. اینها با اسلحه ایستادند و بی‌تردید اذیتتان خواهند کرد و یا دستگیرتان می‌کنند. فراش من را از درِ دیگری در سازمان که به یکی از خیابان‌های مجاور باز می‌شد، فراری داد. به خانه برگشتم و همان شب تصمیم گرفتم که ایران را ترک کنم. به همسرم گفتم من نمی‌توانم اینجا زندگی کنم و فرزندم را در این شرایط بزرگ کنم.

همسر من شاهرخ مسکوب نویسنده و محقق بود. در آن زمان این شانس را داشتیم که مؤسسه‌ای در شهر پاریس به او و داریوش شایگان به همراه هانری کوربن پیشنهاد کاری تحقیقاتی داده بود؛ از این فرصت استفاده کردیم و در ۱۵ ماه سپتامبر سال ۱۹۸۰ از ایران خارج شده و به پاریس آمدیم. گفتیم شش ماه بمانیم تا ببینیم اوضاع چطور می‌شود و اکنون ۴۶ سال از آن روز می‌گذرد.

 – در پاریس چطور توانستید خود را دوباره پیدا کنید و کار تعلیم رقص را ادامه دهید؟

زمانی که به پاریس آمدم تمام سعی‌ام را کردم تا بر خلاف برخی از همکارانم که از ایران بیرون آمده بودند در رشته خودم کار کنم. در سال ۱۹۸۴ به مدت یک سال مشغول به تدریس باله در « مرکز فرهنگی آمریکا » در پاریس شدم. پس از مدتی آن مرکز بسته شد و من یک استودیوی رقص در تئاتر لوسرنایر پاریس اجاره کردم و با شاگردانی اندک شروع به تدریس کردم. با مشکلات فراوانی روبرو بودم و به سختی توانستم این سال‌ها کلاسم را سرپا نگاه دارم. امسال چهلمین سالی است که در پاریس مشغول تدریس رقص هستم.

زمانی که جوان بودیم آرزوی من و همکارانم این بود که دانشکده‌ای برای رقص در ایران درست کنیم تا شاگردان بتوانند مدرک دانشگاهی در این رشته بگیرند. اما با وقوع انقلاب زندگی همه ما زیر و رو شد. من ۴۰ سال است که مدرسه خودم را در پاریس دارم. شهرداری پاریس چند سال پیش مدال شهر پاریس را به پاس سال‌های فعالیتم به من داد و بسیار از من قدردانی کردند. اما من صادقانه به شما می‌گویم، در تمام این سال‌هایی که بیرون از ایرانم مثل یک ماهی هستم که از آب بیرون افتاده است و هیچگاه فکر نکردم که متعلق به اینجا هستم. خیلی از ایرانی‌ها را می‌شناسم که در جامعه جدید حل شده‌اند.‌سال نو مسیحی را جشن می‌گیرند. اما من احساس می‌کنم چیزهایی که اینجا می‌بینم و هست به من مربوط نیست. من نوروز ایرانی را  تمام و کمال جشن می‌گیرم و در زمان تحویل سال هنوز به صحبت‌های «راشد» که کاست‌اش را با خودم از ایران آورده‌ام گوش می‌کنم. شما به‌خاطر نمی‌آورید، «راشد» کسی بود که پیش از انقلاب در زمان تحویل سال ۷ دقیقه دعا می‌کرد. دعایی که مذهبی نبود و تنها از آرامش، صلح و انساندوستی صحبت می‌کرد و من هنوز به آن گوش می‌کنم با این امید که صلح، آرامش و آزادی دوباره به ایران بازگردد.

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۶ / معدل امتیاز: ۴٫۸

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=400382