توافق یا تعویق بحران؟ جمهوری اسلامی در تنگنای بقا، ایران در آستانه‌ی تغییر

سه شنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۵ برابر با ۱۴ آپریل ۲۰۲۶


احسان تاری‌نیا *- ایران امروز در یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخ معاصر خود ایستاده است. از یک سو، مذاکرات میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده بار دیگر به صدر اخبار بازگشته و از سوی دیگر، سایه جنگ، تحریم، فروپاشی اقتصادی و ناامنی منطقه‌ای همچنان بر سر کشور سنگینی می‌کند. در چنین شرایطی، مهمترین پرسش این نیست که آیا میان تهران و واشنگتن توافقی حاصل خواهد شد یا نه. پرسش اصلی این است که آیا جمهوری اسلامی می‌تواند با استفاده از مذاکرات، یک بار دیگر بقای خود را تمدید کند یا اینکه جامعه ایران و اپوزیسیون خواهند توانست از این مرحله تاریخی برای گذار به آینده‌ای متفاوت استفاده کنند.

مذاکرات میان آمریکا و جمهوری اسلامی را نباید صرفا بعنوان اختلافی فنی بر سر تعداد سانتریفیوژها، درصد غنی‌سازی یا زمان رفع تحریم‌ها تحلیل کرد. مسئله اصلی، برخورد دو منطق متفاوت است. از یک سو، آمریکا و متحدانش تلاش می‌کنند یک حکومت ایدئولوژیک، بحران‌ساز و غیرقابل پیش‌بینی را مهار کنند، از سوی دیگر، جمهوری اسلامی می‌کوشد از مذاکره، تهدید و ایجاد ترس جهانی از جنگ برای خرید زمان و حفظ ساختار خود استفاده کند.

جمهوری اسلامی امروز در مرحله‌ای قرار گرفته که در روانشناسی سیاسی می‌توان آن را مرحله فرسودگی ساختاری نامید. حکومت‌هایی که وارد این مرحله می‌شوند، معمولا مشروعیت داخلی خود را از دست داده‌اند، از نظر اقتصادی دچار بحران شده‌اند، در حوزه اجتماعی با شکاف عمیق میان مردم و حکومت روبرو هستند و در عرصه خارجی نیز دیگر نمی‌توانند صرفا با شعار و تبلیغات دوام بیاورند.

در چنین وضعیتی، حکومت به جای اصلاح واقعی، به سمت رفتارهای جبرانی حرکت می‌کند. امنیتی‌سازی، دشمن‌سازی، تهدید خارجی، سرکوب داخلی، تبلیغات ایدئولوژیک و مذاکره برای خرید زمان، همگی بخشی از این رفتار جبرانی هستند. جمهوری اسلامی امروز دقیقا در چنین موقعیتی قرار دارد. ساختار قدرت به خوبی می‌داند که دیگر از سرمایه اجتماعی گسترده برخوردار نیست. اعتراضات سراسری سال‌های اخیر، مهاجرت گسترده نخبگان، کاهش مشارکت سیاسی، سقوط اعتماد عمومی و رشد نارضایتی اجتماعی نشان داده که بخش بزرگی از جامعه ایران دیگر نه به شعارهای رسمی باور دارد و نه مشروعیت اخلاقی و سیاسی جمهوری اسلامی را می‌پذیرد.

به همین دلیل، جمهوری اسلامی ناچار است همزمان دو سیاست متناقض را دنبال کند. از یک سو، باید چهره‌ای تهاجمی، ایدئولوژیک و مقتدر از خود نشان دهد تا بدنه‌ی وفادار و نیروهای سرکوبگر را حفظ کند، از سوی دیگر، باید وارد مذاکره شود تا از خطر جنگ، تشدید تحریم‌ها، فروپاشی اقتصادی و انفجار اجتماعی جلوگیری کند. این تضاد رفتاری، مهمترین نشانه‌ی بحران روانی و سیاسی جمهوری اسلامی در شرایط کنونی است.

آمریکا نیز در مذاکرات با جمهوری اسلامی صرفا به دنبال یک توافق محدود هسته‌ای نیست. واشنگتن به خوبی می‌داند که مسئله جمهوری اسلامی فقط برنامه اتمی نیست، بلکه مجموعه‌ای از تهدیدهای هسته‌ای، موشکی، منطقه‌ای، دریایی، سایبری و ایدئولوژیک است. به همین دلیل، خواسته‌های آمریکا را باید در چارچوب مهار این مجموعه تهدیدها تحلیل کرد.

نخستین خواسته آمریکا، جلوگیری از تبدیل جمهوری اسلامی به یک قدرت آستانه هسته‌ای است. قدرت آستانه هسته‌ای به کشوری گفته می‌شود که شاید هنوز رسما بمب اتمی نساخته باشد، اما آن‌قدر به فناوری، مواد و زیرساخت لازم نزدیک شده که بتواند در مدت کوتاهی به سلاح هسته‌ای دست پیدا کند. خطر جمهوری اسلامی فقط در داشتن بمب نیست. خطر اصلی در این است که یک حکومت ایدئولوژیک، غیرشفاف، متکی بر سپاه پاسداران و فاقد مشروعیت مردمی، به این سطح از قدرت برسد.

تجربه تاریخی نشان داده که حکومت‌های ضعیف و بحران‌زده، گاه از حکومت‌های قدرتمند خطرناک‌تر هستند. زیرا ممکن است برای جبران ضعف داخلی، به سمت نمایش قدرت خارجی و رفتارهای غیرقابل پیش‌بینی حرکت کنند. برای جمهوری اسلامی، برنامه هسته‌ای فقط یک پروژه نظامی نیست؛ این برنامه بخشی از روانشناسی بقای نظام است. حکومت می‌خواهد این تصور را ایجاد کند که حتی اگر در داخل کشور منفور باشد، در خارج از کشور آن قدر خطرناک شده که جهان ناچار است با آن کنار بیاید.

دومین خواسته آمریکا، محدودسازی برنامه موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی طی دو دهه گذشته یکی از بزرگترین زرادخانه‌های موشکی خاورمیانه را ایجاد کرده و بطور گسترده بر پهپادها، موشک‌های دوربرد و ابزارهای جنگ نامتقارن سرمایه‌گذاری کرده است. این برنامه‌ها صرفا برای دفاع از مرزهای ایران طراحی نشده‌اند، بلکه بخشی از دکترین بقای جمهوری اسلامی هستند.

در روانشناسی قدرت، حکومت‌هایی که احساس ناامنی مزمن دارند، معمولا به سمت توسعه ابزارهای تهاجمی حرکت می‌کنند. جمهوری اسلامی نیز از آغاز شکل‌گیری خود همواره با یک احساس ناامنی عمیق روبرو بوده است. ضعف مشروعیت داخلی، تضاد با بخش بزرگی از مردم، ترس از فروپاشی و دشمنی ایدئولوژیک با کشورهای منطقه، باعث شده که سپاه پاسداران به ستون اصلی نظام تبدیل شود و میلیاردها دلار صرف موشک‌ها، پهپادها و ابزارهای نظامی شود.

اما این سرمایه‌گذاری عظیم نظامی یک روی دیگر نیز دارد. هر دلاری که صرف موشک، پهپاد، برنامه هسته‌ای و شبکه‌های نیابتی شده، از جیب مردم ایران برداشته شده است. میلیاردها دلاری که می‌توانست صرف بازسازی مدارس، بیمارستان‌ها، جاده‌ها، زیرساخت‌های آب و برق، توسعه صنعتی و ایجاد شغل شود، به جای آن صرف جنگ‌های نیابتی و پروژه‌های نظامی شده است. نتیجه این سیاست آن است که ایران با وجود منابع عظیم طبیعی و انسانی، امروز گرفتار تورم، سقوط ارزش پول ملی، مهاجرت نخبگان، کمبود آب، فرسودگی زیرساخت‌ها و فقر گسترده شده است.

سومین خواسته آمریکا، مهار شبکه نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی طی چهار دهه گذشته میلیاردها دلار صرف ایجاد و حمایت از گروه‌هایی مانند حزب الله لبنان، حماس، حوثی‌ها و شبه‌نظامیان وابسته در عراق و سوریه کرده است. این گروه‌ها برای تهران نوعی سپر دفاعی و ابزار فشار منطقه‌ای محسوب می‌شوند.

اما از منظر ملی‌گرایی ایرانی، این سیاست یکی از بزرگترین خیانت‌های جمهوری اسلامی به منافع ایران بوده است. حکومتی که مدعی دفاع از مردم ایران است، منابع کشور را خرج گروه‌هایی کرده که نه به رفاه مردم ایران کمک کرده‌اند، نه امنیت واقعی برای ایران ایجاد کرده‌اند و نه حتی در نهایت توانسته‌اند جایگاه بین‌المللی ایران را ارتقا دهند. برعکس، نتیجه این سیاست چیزی جز تحریم، انزوا، دشمنی منطقه‌ای و تخریب اعتبار تاریخی ایران نبوده است.

ایران کشوری است که می‌توانست به قدرت اول اقتصادی و فرهنگی خاورمیانه تبدیل شود. اما جمهوری اسلامی به جای آنکه ایران را به مرکز تجارت، فناوری، انرژی و سرمایه‌گذاری تبدیل کند، کشور را به محور بحران، جنگ نیابتی و تنش منطقه‌ای تبدیل کرده است. نام ایران امروز بیش از آنکه با فردوسی، کوروش، حافظ، دانش، هنر و تمدن شناخته شود، با سپاه پاسداران، غنی‌سازی، تحریم، حزب‌الله و تهدید هرمز گره خورده است. این بزرگترین فاجعه برای هویت ملی ایران است.

چهارمین مسئله مهم، تهدید تنگه هرمز و امنیت انرژی جهانی است. جمهوری اسلامی بارها تهدید کرده که در صورت فشار بیشتر، تنگه هرمز را خواهد بست یا حملات دریایی انجام خواهد داد. این تهدید فقط علیه آمریکا یا کشورهای عربی نیست، بلکه علیه کل اقتصاد جهانی است. بخش بزرگی از نفت و گاز جهان از خلیج فارس عبور می‌کند و هرگونه اختلال در این مسیر می‌تواند موجب جهش قیمت انرژی، رکود اقتصادی و بحران جهانی شود.

از منظر روانشناسی سیاسی، این رفتار نیز ناشی از همان اضطراب بقای نظام است. حکومت‌هایی که احساس می‌کنند در حال از دست دادن کنترل هستند، گاه تلاش می‌کنند با تهدید به تخریب گسترده‌تر، دیگران را وادار به عقب نشینی کنند. جمهوری اسلامی می‌داند که اگر نتواند در میدان نظامی پیروز شود، می‌تواند از ترس جهانی نسبت به جنگ منطقه‌ای و بحران انرژی بعنوان ابزار چانه‌زنی استفاده کند.

اما شاید بزرگ‌ترین تهدید جمهوری اسلامی علیه جهان، نه موشک‌ها، نه سانتریفیوژها و نه حتی نیروهای نیابتی، بلکه خود الگوی حکمرانی آن باشد. جمهوری اسلامی نشان داده که چگونه می‌توان با ترکیب ایدئولوژی مذهبی، سرکوب داخلی، اقتصاد رانتی، تبلیغات ضدغربی، شبه نظامیان منطقه‌ای و تهدید هسته‌ای، دهه‌ها در قدرت باقی ماند. اگر چنین الگویی موفق تلقی شود، می‌تواند الهام‌بخش دیگر حکومت‌های اقتدارگرا و گروه‌های افراطی نیز باشد.

اما جمهوری اسلامی فقط برای جهان خطرناک نیست. این حکومت برای مردم ایران نیز یک آسیب روانی عمیق ایجاد کرده است. میلیون‌ها ایرانی طی چهار دهه گذشته در فضایی از ترس، ناامنی اقتصادی، تحقیر اجتماعی، سرکوب، مهاجرت اجباری و بی‌اعتمادی زندگی کرده‌اند. جامعه ایران امروز از نظر روانی خسته، فرسوده و مضطرب است. بخش بزرگی از مردم دیگر به آینده امیدوار نیستند و احساس می‌کنند کشورشان از مسیر طبیعی توسعه خارج شده است.

جهان به‌تدریج به این نتیجه رسیده که مشکل فقط برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی نیست، بلکه خود ساختار جمهوری اسلامی است.

در نهایت، مذاکرات امروز میان آمریکا و جمهوری اسلامی را باید نه بعنوان پایان بحران، بلکه بعنوان بخشی از روند فرسایش جمهوری اسلامی دید. اما نتیجه این مذاکرات می‌تواند در دو مسیر متفاوت حرکت کند.

اگر توافقی موقت یا محدود حاصل شود، احتمالا بخشی از فشار اقتصادی کاهش پیدا خواهد کرد، تنش نظامی موقتا فروکش می‌کند و جمهوری اسلامی زمان بیشتری برای بازسازی ساختار خود بدست می‌آورد. چنین توافقی ممکن است در کوتاه‌مدت خطر جنگ را کاهش دهد، قیمت ارز و بازارهای مالی را آرام‌تر کند و تا حدی از فشار روانی جامعه بکاهد. اما در عین حال، این خطر وجود دارد که جمهوری اسلامی از همین فرصت برای بازسازی نیروهای سرکوبگر، تقویت شبکه‌های نیابتی، افزایش توان موشکی و امنیتی و طولانی‌تر کردن عمر خود استفاده کند.

به بیان دیگر، توافق اگر بدون تغییرات ساختاری باشد، ممکن است به جای حل بحران، فقط آن را به تعویق بیندازد. جمهوری اسلامی در گذشته نیز بارها نشان داده که از دوره‌های تنفس اقتصادی و سیاسی نه برای اصلاح، بلکه برای تحکیم قدرت خود استفاده کرده است.

اما اگر مذاکرات شکست بخورد و هیچ توافقی حاصل نشود، چند سناریو محتمل خواهد بود. نخست، احتمال تشدید تحریم‌ها و فشار اقتصادی بیشتر بر مردم ایران افزایش می‌یابد. دوم، خطر درگیری‌های منطقه‌ای، حملات محدود، خرابکاری، تشدید جنگ نیابتی و حتی برخورد مستقیم میان جمهوری اسلامی و آمریکا یا اسرائیل بیشتر می‌شود. سوم، ممکن است حکومت برای کنترل جامعه، سرکوب داخلی را شدیدتر کند و فضای امنیتی و نظامی را در داخل کشور گسترش دهد.

با این حال، شکست مذاکرات لزوما به‌معنای تقویت جمهوری اسلامی نیست. برعکس، اگر حکومت نتواند به توافق برسد و همزمان فشار اقتصادی، نارضایتی اجتماعی و بحران مشروعیت ادامه پیدا کند، ممکن است وارد مرحله‌ای از فرسایش سریع‌تر شود. در چنین شرایطی، اگر اپوزیسیون بتواند متحد، منسجم و آماده باشد، احتمال گذار تاریخی از جمهوری اسلامی بیشتر خواهد شد.

بنابراین، چه توافق حاصل شود و چه شکست بخورد، مسئله اصلی همچنان باقی می‌ماند. تا زمانی که ساختار جمهوری اسلامی پابرجاست، بحران نیز پابرجا خواهد بود. توافق فقط می‌تواند سرعت بحران را کم یا زیاد کند، اما نمی‌تواند ریشه آن را از میان ببرد.

ایران آینده می‌تواند دوباره به جایگاه طبیعی خود بازگردد. کشوری که نه محور بحران، بلکه محور توسعه باشد. کشوری که نامش نه با تحریم، جنگ و سرکوب، بلکه با تمدن، فرهنگ، قدرت اقتصادی، آزادی و غرور ملی شناخته شود. این همان آینده‌ای است که مردم ایران شایسته آن هستند و این همان هدفی است که اپوزیسیون ایران باید برای آن متحد شوند.

پاینده ایران


*احسان تاری‌نیا، روانشناس بالینی، روزنامه‌نگار، مترجم، نویسنده در لوکزامبورگ

 

 

توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۱۲ / معدل امتیاز: ۴٫۴

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=400519