عظیم بادام دوست – در جهانی که هر بحران بسرعت به «روایت مسلط» بدل میشود، یک سکوتِ معنادار همچنان پابرجاست؛ سکوت در قبال سرکوب، کشتار خیابانی و اعدام در ایران.
این سکوت، تصادفی نیست؛ محصولِ اولویتگذاریهای رسانهای و سیاسی است؛ اولویتگذاریهایی که باید بصراحت به چالش کشیده شوند.
در جریان سفر اخیر شاهزاده رضا پهلوی به اروپا، او نکتهای را مطرح کرد که نمیتوان از کنار آن گذشت؛ در بسیاری از گفتگوها و یا جلسات پرسش و پاسخ با خبرگزاریها، حتی یک پرسش دربارهی موج اعدامها و کشتار خیابانی و سرکوب داخلی در ایران اساسا طرح نشد.
و این در حالی است که در سالهای اخیر، در جریان اعتراضات گسترده، از جمله رویدادها و اعتراضات پس از قتل مهسا امینی و گزارشهای متعدد از کشتهشدن معترضان در خیابانها، بازداشتهای گسترده و سرکوب خشونتآمیز و همچنین کشتار و جنایت علیه بشریت در ۱۸ و ۱۹ دیماه گزارش و مستند گردیده است. اگر این صرفا یک مورد بود، میشد نادیدهاش گرفت، اما وقتی این الگو تکرار میشود، دیگر با «استثنا» طرف نیستیم، با یک رویه مواجهیم.
تناقض اول؛ بسیج فوری در یکسو، احتیاط مزمن در سوی دیگر
شبکههایی مانند سیانان ، بیبیسی و دویچهوله، در پوشش بسیاری از بحرانهای منطقهای، بهدرستی از ابزارهای کامل رسانهای استفاده میکنند؛ پوشش زنده، میزگردهای مداوم، گزارشهای میدانی و روایتهای انسانی. اما در قبال ایران، بویژه در موضوع اعدامها و کشتار خیابانی معترضان همان سطح از پیگیری مداوم و برجستهسازی بندرت دیده میشود.
مسئله این نیست که «هیچ پوششی» وجود ندارد؛ مسئله این است که سطح و شدت پوشش، با استانداردهای ادعایی همخوانی ندارد.
این تفاوت زمانی برجستهتر میشود که بدانیم در برخی بحرانهای دیگر، حتی با اطلاعات اولیه، موج کامل رسانهای شکل میگیرد؛ اما در مورد ایران، حتی با گزارشهای مستند از کشتهشدن دهها هزار تن از معترضان در خیابانها و اعدامهای پیدرپی، این موج یا کوتاه است یا مقطعی.
تناقض دوم؛ تغییر کانون از حقوق بشر به برچسبزنی سیاسی
در برخی مصاحبهها، بهجای طرح پرسشهای مشخص دربارهی وضعیت زندانیان، روند دادرسی یا آمار اعدامها، تمرکز به سمت برچسبهای سیاسی میرود ؛ «آیا شما وابسته به فلان کشور هستید؟»
پاسخ شاهزاده رضا پهلوی روشن بود؛ رد این اتهام و تأکید بر دوستی میان ملتها.
اما مسئله اصلی اینجاست، وقتی کانون پرسش از «حقوق بشر و کشتار معترضان» به «هویتسازی سیاسی» منتقل میشود، در واقع موضوع اصلی عمدا یا سهوا به حاشیه رانده میشود.
تناقض سوم؛ روایتهای گزینشی و حساسیتهای انتخابی
وقتی یک بحران بطور مداوم برجسته میشود و بحران دیگر حتی با شواهد گسترده از سرکوب و کشتار خیابانی در حاشیه قرار میگیرد، نتیجه فقط عدم توازن خبری نیست؛ بلکه شکلگیری یک نظام گزینشی در تعریف «رنج قابل دیدن» است.
در این میان، یک نکته بسیار حساس وجود دارد؛ در فضای رسانهای غرب، حساسیت نسبت به هرگونه گفتمان یا روایت مرتبط با تبعیض، از جمله یهودستیزی، کاملا بجا و ضروری است.اما وقتی این حساسیت بصورت نابرابر اعمال میشود، یعنی در برخی پروندهها شدید و در برخی دیگر کمرنگ ، خودِ این عدم توازن به یک مسئله جدی تبدیل میشود.این همان نقطهای است که استانداردها باید به خود بازگردند.اگر معیار اخلاقی واقعی است، باید جهانی و غیرگزینشی باشد.
در همین چارچوب، یادآوری نقش عبدالحسین سرداری ،سرکنسول ایران در فرانسه در دوران هولوکاست که با اقدام خود به نجات جان یهودیان کمک کرد، نه برای بهرهبرداری سیاسی، بلکه برای تأکید بر یک اصل است، معیار اخلاقی یا جهانی است، یا اساسا اخلاقی نیست.
نتیجه؛ مسئله، اعتماد است
مسئله صرفاً ایران نیست. مسئله، اعتبار رسانهها و نهادهای مدعی دفاع از حقوق بشر است.
اگر مخاطب احساس کند که، برخی رنجها با سرعت جهانی بازتاب داده میشوند، اما برخی دیگر حتی با گزارشهای متعدد از کشتار خیابانی و اعدامهای گسترده کمرنگ یا مقطعی دیده میشوند، آنگاه اعتماد، که مهمترین سرمایهی رسانه است، فرسایش مییابد.
فراخوان صریح
این یک دعوت مؤدبانه نیست یک مطالبه روشن است از رسانههای بینالمللی:
اگر اعدام و سرکوب یا کشتار معترضان در هر نقطهای از جهان «خبر فوری» است، در ایران نیز باید همان باشد نه حاشیه، نه تأخیر، نه سکوت.
مطالبه از سیاستگذاران اروپایی: ملاحظات دیپلماتیک نمیتواند جایگزین اصول حقوق بشر شود.
و مطالبه از افکار عمومی جهانی: پرسش را تکرار کنید تا پاسخ داده شود؛ چرا وقتی نوبت به ایران میرسد، سکوت اینقدر پررنگ میشود؟
سکوت، بیطرفی نیست. سکوت اگر ادامه یابد به بخشی از همان ساختاری تبدیل میشود که ادعا میکند با آن مخالف است.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




