عظیم بادام دوست– در تمام ماههای گذشته، بخشی از اپوزیسیون ایران، آگاهانه یا از سر سادهاندیشی، امید خود را نه به ملت ایران، بلکه به تحولات خارجی، فشارهای بینالمللی، و حتی بازگشت احتمالی سیاست «فشار حداکثری» در آمریکا گره زد. بسیاری تصور میکردند که شاید با بازگشت دونالد ترامپ، مسیر سرنگونی جمهوری اسلامی از بیرون هموار شود؛ گویی تاریخ قرار بود بار دیگر با مداخله قدرتهای خارجی تعیین تکلیف گردد.
اما اکنون، همان واقعیت تلخ تاریخی دوباره خود را آشکار میکند؛ قدرتهای جهانی نه برای آزادی ملتها، بلکه برای منافع خویش مذاکره میکنند.
و هرگاه بقای یک رژیم بتواند ثبات موقت، منافع اقتصادی، یا کنترل منطقهای تولید کند، همان رژیم حتی اگر خونریز و ضدملی باشد، وارد چرخهی معامله میشود.
این حقیقت شاید برای برخی ناامیدکننده باشد، اما برای یک نیروی انقلابی واقعی، باید لحظهی بیداری تاریخی تلقی شود.
زیرا ملت ایران اکنون بیش از هر زمان دیگری باید بفهمد که: هیچ ملت بزرگی با امید بستن به دولتهای خارجی آزاد نشده است.
هیچ انقلاب ملی با انتظار برای «نجات از بیرون» پیروز نشده است.
و هیچ قدرت جهانی، ایران را به ایرانیان هدیه نخواهد داد.
آنچه امروز در برابر ما قرار دارد، صرفا مسئله ترامپ یا یک توافق سیاسی نیست؛ بلکه مسئله فهم ماهیت قدرت در جهان معاصر است. دولتها ممکن است شعار بدهند، تهدید کنند، تحریم کنند، یا حتی درگیری نظامی محدود ایجاد کنند، اما در نهایت، همه چیز میتواند پشت میز مذاکره تغییر کند. تنها چیزی که قابل معامله نیست، ارادهی سازمانیافته یک ملت برای بازپسگیری کشور خویش است.
از همینجا، وظیفهی واقعی انقلابیون ایران آغاز میشود.
نخستین وظیفه، پایان دادن به فرهنگ انتظار است.
بزرگترین آسیبی که سالهای اخیر به بخشی از اپوزیسیون وارد کرد، تبدیل شدن سیاست به نوعی «انتظار ژئوپلیتیک» بود؛ انتظار برای تحریم، انتظار برای حمله، انتظار برای فروپاشی خودکار رژیم، یا انتظار برای تصمیم واشنگتن. این ذهنیت، روح انقلاب ملی را فرسوده میکند، زیرا ملت را از کنشگر تاریخی به تماشاگر تحولات خارجی تبدیل میسازد.
انقلابی واقعی، جامعه را سازمان میدهد؛ نه اینکه افکار عمومی را به اخبار کاخ سفید وابسته کند.
وظیفه دوم، بازسازی تشکیلات و سازمان سیاسی است.
هیچ رژیمی صرفا با نارضایتی عمومی سقوط نمیکند. جمهوری اسلامی با وجود بحران اقتصادی، فساد، شکاف اجتماعی، و فرسایش مشروعیت، همچنان پابرجاست، زیرا هنوز آلترناتیو سازمانیافته و منسجم ملی در برابر خود نمیبیند. اعتراضات پراکنده، خشم عمومی، یا فعالیت رسانهای، بدون سازماندهی سیاسی، به قدرت تاریخی تبدیل نمیشوند.
بنابراین، دوران شعارهای پراکنده باید پایان یابد.
ایران نیازمند شبکهسازی سیاسی، آموزش کادر، پیوند میان نیروهای ملی، و ساختن ستون فقرات یک جنبش تاریخی است؛ جنبشی که بتواند نه فقط رژیم را نفی کند، بلکه ایران آینده را نیز اداره نماید.
و دقیقا در همین نقطه، مسئله نهاد پادشاهی اهمیت پیدا میکند.
نهاد پادشاهی، اگر بخواهد در تاریخ آینده ایران نقش واقعی ایفا کند، نمیتواند صرفا به یک نماد عاطفی یا رسانهای تقلیل یابد. در شرایطی که کشور در آستانهی بحرانهای عظیم سیاسی، امنیتی، اقتصادی، و حتی خطر تجزیه قرار دارد، پادشاهی باید به محور ثبات ملی، استمرار تاریخی، و سازماندهی سیاسی تبدیل شود.
ملت ایران از یک نهاد تاریخی، انتظار «رهبری ملی» دارد؛ نه صرفا حضور نمادین.
این رهبری البته به معنای اقتدار فردی یا بازتولید الگوهای کهنه نیست، بلکه به معنای ایجاد یک مرکز ثقل ملی برای همگرایی نیروهای ایرانگرا، سکولار، و باورمند به تمامیت ارضی کشور است.
نهاد پادشاهی اگر نتواند در دوران بحران، نقش سازماندهنده، جهتدهنده، و انسجامبخش ایفا کند، میدان به پروژههای مصنوعی، اپوزیسیونهای موقت، و نیروهای وابسته واگذار خواهد شد؛ نیروهایی که نه ریشه در تاریخ ایران دارند و نه توان ساختن دولت ملی آینده را.
امروز، بیش از هر زمان دیگر، باید این حقیقت را پذیرفت که جمهوری اسلامی تنها با یک انقلاب ملی سازمانیافته سقوط خواهد کرد؛ انقلابی که از متن جامعهی ایران برخیزد، بر حافظهی تاریخی ملت تکیه کند، و دارای ساختار سیاسی روشن برای دوران گذار باشد.
این مسیر، دشوارتر از رؤیای «نجات خارجی» است، اما تنها مسیر واقعی است.
ایران را نه اتاقهای فکر خارجی آزاد خواهند کرد، نه توافقهای پشت پرده، و نه تغییر دولتها در غرب.
ایران زمانی آزاد خواهد شد که ایرانیان، بار دیگر مسئولیت تاریخی آزادی خویش را بپذیرند.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




