ایرانیان برون‌مرز و سنجش مشروعیت سیاسی در فرآیند گذار

شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵ برابر با ۱۱ ژوئیه ۲۰۲۶


آریا چَمروش – مشروعیت سیاسی، بنیان پایداری هر نظام حکمرانی و سرچشمه اقتدار آن است. هر اندازه میان ساختار قدرت و خواست عمومی همسویی بیشتری برقرار باشد، سرمایه اجتماعی حکومت افزایش می‌یابد و توان آن برای اداره جامعه، حل تعارض‌ها و ایجاد همبستگی ملی تقویت می‌شود. از همین رو، سنجش مشروعیت یکی از مهمترین موضوعات علوم سیاسی، جامعه‌شناسی سیاسی و مطالعات گذار به‌شمار می‌رود.

ارزیابی مشروعیت بر پایه مجموعه‌ای از شواهد اجتماعی و سیاسی انجام می‌شود. رفتار عمومی جامعه، مشارکت سیاسی، پیمایش‌های معتبر، جریان‌های مهاجرتی، فعالیت نهادهای مدنی، مواضع نخبگان و دیگر داده‌های تجربی، هر یک بخشی از واقعیت را آشکار می‌کنند و هرچه این شواهد از منابع مستقل‌تر و همسوتر به دست آیند، اعتبار تحلیل افزایش می‌یابد.

ایران معاصر یکی از بزرگترین جوامع ایرانیان برون‌مرز را پدید آورده است. این جامعه که در چند دهه و طی موج‌های مختلف مهاجرت شکل گرفته، از نظر جمعیتی سهم قابل توجهی از ایرانیان را دربر می‌گیرد و از نظر قومی، فرهنگی، حرفه‌ای، نسلی و فکری بازتابی از تنوع جامعه ایران است. پیوند مستمر با خانواده، زبان، فرهنگ، رسانه‌های فارسی‌زبان، ارتباطات علمی، اقتصادی و فناوری‌های نوین، این جامعه را همچنان به بخشی از پیکره اجتماعی ایران تبدیل کرده است.

ویژگی ممتاز ایرانیان برون‌مرز، حضور گسترده آنان در کشورهایی است که آزادی بیان، تشکل، رسانه و مشارکت مدنی از پشتوانه حقوقی برخوردار است. در چنین بستری، گرایش‌های سیاسی و اجتماعی به‌صورت آشکار بروز می‌یابند و رفتار جمعی به داده‌ای قابل مشاهده، ثبت و تحلیل تبدیل می‌شود.

پرسش اصلی این پژوهش آن است که آیا رفتار سیاسی جامعه ایرانیان برون‌مرز، با توجه به گستره جمعیتی، تنوع اجتماعی، پیوند پایدار با ایران و امکان کنش آزاد، می‌تواند در کنار سایر شواهد، یکی از شاخص‌های ارزیابی مشروعیت سیاسی جمهوری اسلامی در فرآیند گذار باشد؟

فرضیه پژوهش بر این مبنا استوار است که رفتار سیاسی ایرانیان برون‌مرز، هرگاه از گستردگی، استمرار، تکثر و قابلیت مشاهده برخوردار باشد، ارزش تحلیلی می‌یابد و در کنار سایر داده‌های اجتماعی و سیاسی، به فهم دقیق‌تر جایگاه مشروعیت حکومت یاری می‌رساند. این مقاله ظرفیت این جامعه را در چارچوب مطالعات گذار بررسی می‌کند.

در علوم سیاسی، ارزش هر شاخص از توان آن در تبیین واقعیت اجتماعی سرچشمه می‌گیرد. شاخص زمانی اعتبار پژوهشی پیدا می‌کند که رفتار قابل مشاهده‌ای را در مقیاسی گسترده، طی دوره‌ای معنادار و با امکان راستی‌آزمایی منعکس سازد. از همین منظر، رفتار سیاسی جامعه ایرانیان برون‌مرز نیز باید بر پایه ویژگی‌های عینی آن ارزیابی شود.

ایرانیان برون‌مرز طی سال‌های گذشته حضور سیاسی خود را در قالب گردهمایی‌ها، راهپیمایی‌ها، کارزارهای مدنی، فعالیت‌های رسانه‌ای، پویش‌های متنوع، نشست‌های تخصصی و شبکه‌های داوطلبانه آشکار ساخته‌اند. اهمیت این کنش‌ها در رخدادهای منفرد خلاصه نمی‌شود و الگوی پایداری را آشکار می‌کند که از استمرار این فعالیت‌ها در کشورهای مختلف پدید آمده است.

هرگاه رفتاری اجتماعی در شهرها و کشورهای گوناگون، طی دوره‌های متوالی و با مشارکت طیف‌های مختلف تکرار شود، می‌توان آن را یک الگوی رفتاری دانست؛ الگویی که نسبت به رخدادهای منفرد ظرفیت بیشتری برای تحلیل روندهای سیاسی دارد. کنش سیاسی ایرانیان برون‌مرز از چنین ویژگی‌ای برخوردار است. حضور در فراخوان‌های مختلف در آمریکای شمالی، اروپا، استرالیا و دیگر نقاط جهان با جهت‌گیری‌های مشابه تداوم یافته است.

استمرار زمانی این مشارکت، ارزش تحلیلی آن را افزایش می‌دهد. هنگامی که واکنش‌های سیاسی در فاصله‌ای چندساله و در مناسبت‌های گوناگون استمرار یابند، می‌توان آنها را بازتاب گرایش‌هایی پایدار دانست. افزون بر آن، حضور خانواده‌ها، دانشجویان، دانشگاهیان، متخصصان، فعالان مدنی، صاحبان کسب‌وکار، هنرمندان، ورزشکاران و نسل‌های مختلف مهاجران نشان می‌دهد که این کنش‌ها گستره وسیعی از جامعه ایرانی را دربر گرفته‌اند.

بر پایه این چارچوب نظری، اکنون می‌توان فرضیه پژوهش را در پرتو تحولات سیاسی یک سال گذشته آزمود. این دوره، به دلیل هم‌زمانی تحولات درون ایران و بسیج کم‌سابقه ایرانیان برون‌مرز، نمونه‌ای مناسب برای ارزیابی ظرفیت تبیینی این شاخص فراهم می‌آورد.

تحولات یک سال گذشته، نمونه‌ای مناسب برای آزمون این فرضیه فراهم می‌آورد. از آغاز نوروز ۲۵۸۴ (۱۴۰۴)، هم‌زمان با گسترش آشکار مطالبات ملی در داخل ایران، فرآیند گذار وارد مرحله‌ای تازه شد.

در ماه‌های پس از آن، استمرار اعتراض‌های مدنی، اعتصاب‌ها، کنش‌های اعتراضی، گسترش نمادهای ملی و افزایش همگرایی پیرامون آینده سیاسی ایران نشان داد که این روند به الگویی پایدار در فضای سیاسی کشور تبدیل شده است.

این روند در دی‌ماه گذشته، با فراخوان شهریار ایران شاهزاده رضا پهلوی برای حضور هماهنگ مردم در خیابان‌ها، وارد مرحله‌ای فراگیرتر شد. هم‌زمانی اعتراض‌ها در شهرهای متعدد و بازتاب گسترده آن در رسانه‌های بین‌المللی، پیوند میان مطالبات داخل کشور و واکنش جامعه ایرانیان برون‌مرز را آشکارتر ساخت. از این مقطع، دیاسپورای ایرانی به یکی از اجزای فعال همین فرآیند سیاسی تبدیل شد.

اوج این همگرایی در «روز جهانی اقدام» ۱۴ فوریه ۲۰۲۶ نمایان شد. در پاسخ به این فراخوان، ایرانیان در ده‌ها شهر جهان، به‌ویژه در تورنتو، لس‌آنجلس و مونیخ، در یکی از گسترده‌ترین بسیج‌های تاریخ جامعه ایرانیان برون‌مرز گرد هم آمدند. گستره جغرافیایی این مشارکت، حضور نسل‌ها و گروه‌های اجتماعی گوناگون، هماهنگی زمانی، اشتراک نمادها و شعارها و تمرکز بر حمایت از گذار سیاسی در ایران، این رویداد را از یک گردهمایی معمولی فراتر برد و آن را به داده‌ای تجربی و ارزشمند برای مطالعه رفتار سیاسی دیاسپورا تبدیل کرد.

اهمیت این رخداد در شمار شرکت‌کنندگان نیز خلاصه نمی‌شد. این رویداد پیوندی کم‌سابقه و آشکار میان سه سطح از کنش سیاسی پدید آورد: استمرار مطالبات در داخل ایران، معرفی و تثبیت یک آلترناتیو سیاسی شناخته‌شده و بسیج هماهنگ جامعه ایرانیان برون‌مرز در مقیاسی جهانی.

این همگرایی نشان داد که بخش فعال و سازمان‌یافته دیاسپورای ایرانی، حمایت خود از گذار از جمهوری اسلامی و ارزیابی خود از مشروعیت آن را به‌صورت آشکار در عرصه عمومی کشورهای محل زندگی خویش ابراز کرده است.

در عین حال، این پژوهش رفتار جامعه ایرانیان برون‌مرز را یکی از شاخص‌های مکمل ارزیابی مشروعیت سیاسی می‌داند. ارزش این رفتار در همگرایی آن با سایر شواهد مستقل، از جمله اعتراض‌های داخل کشور، روندهای مهاجرت، پیمایش‌های معتبر، فعالیت نهادهای مدنی و مواضع بخش‌هایی از نخبگان آشکار می‌شود. هرچه این شواهد مستقل به برداشتی همسو برسند، اعتبار استنباط پژوهش نیز افزایش می‌یابد.

در همین چارچوب، هم‌زمانی بسیج جهانی ایرانیان در ۱۴ فوریه با تحولاتی منطقه‌ای و بین‌المللی که اندکی بعد، در ۲۸ فوریه، آغاز شد و در نخستین گام  به حذف شخص اول جمهوری اسلامی انجامید قابل توجه است.

هرچند نسبت دادن این تحولات به یک عامل واحد ممکن نیست، این بسیج کم‌سابقه تصویری تازه از میزان انسجام جامعه ایرانی، فرسایش دیوار هراس، تزلزل مشروعیت نظام حاکم و وجود یک آلترناتیو شناخته‌شده برای آینده سیاسی ایران را در برابر افکار عمومی و تصمیم‌گیران بین‌المللی برجسته ساخت. از این رو، می‌توان آن را یکی از عواملی دانست که در کنار سایر متغیرهای سیاسی، به تغییر ادراک بازیگران خارجی از وضعیت و آینده جمهوری اسلامی یاری رساند.

بر پایه این شواهد، فرضیه اصلی پژوهش تأیید می‌شود. رفتار سیاسی جامعه ایرانیان برون‌مرز، هنگامی که از گستره جمعیتی، تکثر اجتماعی، استمرار زمانی و امکان مشاهده در فضای آزاد برخوردار باشد و با دیگر داده‌های مستقل همسو شود، می‌تواند به‌عنوان یکی از شاخص‌های مکمل در ارزیابی مشروعیت سیاسی جمهوری اسلامی مورد استفاده قرار گیرد. در این چارچوب، دیاسپورای ایرانی به یکی از متغیرهای قابل مطالعه در تحلیل علمی فرآیند گذار و سنجش مشروعیت سیاسی تبدیل شده است.

از این منظر، جامعه ایرانیان برون‌مرز بخشی از جامعه سیاسی ایران به‌شمار می‌آید و رفتار جمعی آن، در کنار سایر شواهد مستقل، می‌تواند به فهم دقیقتر مشروعیت سیاسی و پویایی‌های فرآیند گذار یاری رساند. بدین‌ترتیب، پرسش اصلی این پژوهش پاسخ می‌یابد: رفتار سیاسی ایرانیان برون‌مرز، در همگرایی با دیگر شاخص‌های تجربی، یکی از منابع معتبر برای ارزیابی مشروعیت سیاسی جمهوری اسلامی در فرآیند گذار به‌شمار می‌آید.

 

 


توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۶ / معدل امتیاز: ۴٫۳

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=404832