جمهوری اسلامی از نهم اسفندماه ۱۴۰۴ درگیر یک جنگ تمامعیار است و فارغ از آنچه در این مدت به عنوان «آتشبس»، «تفاهمنامه» و «مذاکره» مطرح شده، «شرایط جنگی» همواره برقرار بوده است.

این جنگ نیز مانند هر جنگ دیگری در کنار هدف قرار گرفتن مراکز نظامی و استراتژیک نظام، زندگی و جان شهروندان غیرنظامی ایران را بیش از پیش تحت تأثیر قرار میدهد؛ چنانکه در شرایط غیرجنگی نیز، برای جمهوری اسلامی حمایت از جان و مال شهروندان هرگز در اولویت نبوده است. حکومت با دروغ و پنهانکاری و تبلیغ روایتهای غیرواقعی، مانند همیشه به دنبال بهرهبرداری ایدئولوژیک از جنگیست که خودش به کشور تحمیل کرده است.
در روزهای گذشته با تشدید حملات نظامیِ طرفین، صدها هدف در استانهای جنوبی و مرکزی ایران مورد حمله قرار گرفتند اما حکومت همچنان برای عادینمایی شرایط تلاش میکند. در این میان، هیچ آمار روشنی از تعداد دقیق حملات، مکانهای مورد حمله قرار گرفته، کشتهشدگان نظامی و غیرنظامی، و خسارات مالی در دست نیست.
میلیونها شهروندی که در استانهای جنوبی- به عنوان کانون اصلی حملات نظامی در هفتههای اخیر- زندگی میکنند به شکل حیرتانگیزی در بیخبری نگهداشته شدهاند. در مناطقی که مراکز استراتژیک به شمار میروند و دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا به صراحت اعلام کرده که آنها را هدف قرار خواهد داد، همچنان کارمندان و کارگران ناچار به حضور در محل کار هستند. تکاندهندهتر آنکه برنامه امتحانات نهایی دانشآموزان در این استانها بطور کامل لغو نشده و طی روزهای گذشته با انتقاد تشکلهای صنفی آموزگاران روبرو شده است.
حمایت از شهروندان، به ویژه در شرایط جنگی، اگرچه مهمترین وظیفه هر حکومتی به شمار میرود، اما ساکنان شهرهای جنوبی ایران این روزها بیش از گذشته احساس میکنند که به حال خود رها شدهاند. رسانههای داخلی هم بجای تمرکز بر خلاء مدیریتی در چنین شرایطی، و پاسخگو کردن مسئولان درباره بیتفاوتی نسبت به جان و امنیت مردم، با دستگاه پروپاگاندای نظام همراه شدهاند تا با انکار واقعیت، به نمایش «حماسهآفرینی امت و وفاداری مردم به نظام» بپردازند و چهرهی خشن جنگ را «رمانتیک» جلوه دهند.
در نزدیک به نیم قرن گذشته جامعه ایران بارها با شرایط مشابه و بحران روبرو شده اما حکومت بجای حل مشکل، به انکار و پنهانکاری و سناریوپردازی و روایتسازی پرداخته و در نهایت هم مردم را به حال خود رها کرده است.
نمونه مشابه چنین رفتاری را میتوان در شوروی سوسیالیست، چین کمونیست، آلمان نازی، و کره شمالی دید که نشان میدهد چگونه حکومتهای تمامیتخواه در رویارویی با هر بحرانی، از جنگ گرفته تا سیل و زلزله و…، جامعه را رها کرده و مردم را قربانی بقای نظام و ایدئولوژی خود میکنند.
رابطه دولت- ملت یا به بیان دیگر، حاکمیت و جامعه، در ایران امروز به «بیگانگی ساختاری» رسیده است؛ جامعه احساس میکند در اولویتهای حیاتی حکومت جایی ندارد و حکومت نیز جامعه را نه به عنوان منبع مشروعیت، بلکه چون ابزاری میبیند که میتواند به تهدیدی علیه حیات نظام تبدیل شود. نمونههای تاریخی نشان میدهد همواره حکومتهایی که با توهم بینیازی از مشروعیت مردمی، با توسل به سرکوب، قربانی کردن جامعه و انکار واقعیتها، صرفا به دنبال بقای خود هستند، چنان درّه عمیقی بین خود و مردم ایجاد میکنند که سرانجام به مدفن خودشان تبدیل خواهد شد.
روشنک آسترکی |ایکس | اینستاگرام|




