پوچ‌گرایی در سیاست حکومت اسلامی؛ «نه» به دولت و ملت و همسایگان و جهان!

- نیهیلیسم مشروعیت و معنای اخلاقی نظم‌های سیاسی و نهادی موجود را انکار می‌کند و درستی منابع مشروعیت آنها را زیر سؤال می‌برد و از میان برداشتن آنها را امری سهل و موجه می‌داند. اما وقتی یک نیهیلیست یا پوچ‌گرا/ هیچ‌گرا، مانند آنچه ۱۹۷۹ در ایران رخ داد، به قدرت می‌رسد، اجرای مطلق نیهیلیسم دشوار می‌شود. او اکنون مسئول است و با واقعیتی ملموس روبروست که باید آن را اداره کند. از آنجا که دیگر نمی‌تواند جهان پیرامون را صرفاً «هیچ» یا «صفر» ببیند، ناچار است گاهی به قاعده فقهی «ضرورت‌ها، محرّمات را مباح می‌سازند» متوسل شود.
- نگاه نیهیلیستی به سیاست، که شمار دشمنان را گسترش داده و از تعداد دوستان کم می‌کند، مکمل نگرشی است که نسبت به دولت‌های پیرامون، و حتی اصل مفهوم «دولت» وجود دارد. وقتی تهران به لبنان، عراق یا یمن می‌اندیشد، آنها را عمدتاً از دریچه شبه‌نظامیانی می‌بیند که خود در تشکیل آنها نقش اساسی داشته است. در این نگاه، دولت تنها زمانی پذیرفتنی است که امتداد یا همراه با شبه‌نظامیان باشد!
- درواقع، ریشه‌ی این نگرش، دیدگاهی استعماری است که امنیت و ثبات منطقه‌ای را نه در همکاری، اعتماد متقابل و اشتراک منافع، بلکه در موازنه‌ی قوا، حوزه‌های نفوذ و در صورت لزوم، نفوذ از طریق شبه‌نظامیان می‌بیند. همانگونه که سیاست، دولت، دیپلماسی و قانون در این نگاه جایگاه چندانی ندارند، منافع اقتصادی و تجارت بین‌المللی نیز از احترام برخوردار نیستند. از همین رو، گذرگاه دریایی مهمی چون تنگه هرمز بسته می‌شود و از طریق حوثی‌ها تلاش می‌شود باب‌المندب نیز مسدود گردد.

یکشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۵ برابر با ۲۶ ژوئیه ۲۰۲۶


حازم صاغیه (الشرق الاوسط) – وقتی گروهی از جوانان موسوم به «پیرو خط امام» اندکی پس از پیروزی انقلاب اسلامی ۵۷، سفارت آمریکا در تهران را اشغال کردند، بسیاری متوجه نشدند که این اقدام، عملی بدعت‌گذار برای نهادینه کردن یک نظام سیاسی و یک شیوه رفتاری بود.

حمله «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» به سفارت آمریکا در تهران، ۱۳ آبان ۱۳۵۸ برابر با ۴ نوامبر ۱۹۷۹

این اقدام «دانشجویان پیرو خط امام» اصل روابط دیپلماتیک را انکار می‌کرد و آشکارا حقوق بین‌الملل را نقض می‌نمود. چنین انکاری در چارچوب مکتبی قرار می‌گیرد که «نیهیلیسم» یا «پوچ‌گرایی» نام دارد؛ مکتبی که از مفهوم «هیچ» سرچشمه می‌گیرد؛ چنانکه واژه Nihilism از کلمه لاتین Nihil به معنای «هیچ» می‌آید.

نیهیلیسم مشروعیت و معنای اخلاقی نظم‌های سیاسی و نهادی موجود را انکار می‌کند و درستی منابع مشروعیت آنها را زیر سؤال می‌برد و از میان برداشتن آنها را امری سهل و موجه می‌داند.

از این رو، نیهیلیسم با دیگر جریان‌های رادیکال تفاوت دارد؛ جریان‌هایی که برای وضع موجود، هرچند نامطلوب، جایگزینی پیشنهاد می‌کنند، خواه چپگرا باشند مانند مارکسیسم و آنارشیسم، خواه راستگرا مانند فاشیسم. در نیهیلیسم مهم آن است که گفته شود: «نه!» و عمل نیز بر اساس همین «نه» شکل گیرد، و تنها پس از آن، نتیجه هرچه بود، دیده خواهد شد. از آنجا که جهان مملو از چیزهایی تلقی می‌شود که ارزش حفظ شدن ندارند، میل به خشونتی که قرار است آنها را «پاکسازی» و حذف کند، گسترده و نیرومند می‌شود.

اما وقتی یک نیهیلیست یا پوچ‌گرا/ هیچ‌گرا، مانند آنچه ۱۹۷۹ در ایران رخ داد، به قدرت می‌رسد، اجرای مطلق نیهیلیسم دشوار می‌شود. او اکنون مسئول است و با واقعیتی ملموس روبروست که باید آن را اداره کند. از آنجا که دیگر نمی‌تواند جهان پیرامون را صرفاً «هیچ» یا «صفر» ببیند، ناچار است گاهی به قاعده فقهی «ضرورت‌ها، محرّمات را مباح می‌سازند» متوسل شود.

با این حال، این رفتار گزینشی نیهیلیستی، از عمل‌گرایی صرف فراتر رفته و به فرصت‌طلبی نزدیک می‌شود، زیرا از ضرورتی ناشی شده که زندگی بر آن تحمیل کرده است، در حالی که همان زندگی، از منظر او، ذاتاً منحط و ناپسند است. از این زاویه می‌توان به رویدادهایی مانند «ایران‌گیت» در دهه ۱۹۸۰ یا توافق‌های گوناگونی که در دوره‌های مختلف با «شیطان‌های» بزرگ و کوچک صورت گرفت، نگریست.

در این میان، بُعد نیهیلیستی سیاست‌های رژیم ایران در ماه‌های اخیر در شماری از مواضع آن آشکارتر شده است. تهران توجه نکرد که «یادداشت تفاهم» با واشنگتن به سود آن بوده؛ همانگونه که تحولات اخیر لبنان و عراق، که بسیاری از اهرم‌های نفوذ آن را از میان برده، آن را به تأمل وادار نکرد. همچنین تلاش برخی کشورهای خلیج فارس برای کمک به حکومت ایران یا بهره‌گیری از اختلافات میان کشورهای غربی نیز مورد توجه قرار نگرفت. در برابر همه این تحولات متفاوت و حتی متناقض، تنها یک واکنش از سوی تهران دیده شد: اصرار بر مواضع خود و انعطاف‌ناپذیری؛ رویکردی که دامنه دشمنان را گسترش می‌دهد و از شمار دوستان کم می‌کند.

این نگاه نیهیلیستی به سیاست، مکمل نگرشی است که نسبت به دولت‌های پیرامون، و حتی اصل مفهوم «دولت» وجود دارد.

وقتی تهران به لبنان، عراق یا یمن می‌اندیشد، آنها را عمدتاً از دریچه شبه‌نظامیانی می‌بیند که خود در تشکیل آنها نقش اساسی داشته است. در این نگاه، دولت تنها زمانی پذیرفتنی است که امتداد یا همراه با شبه‌نظامیان باشد؛ همانگونه که در سوریه دوران بشار اسد مشاهده شد. همچنین هنگامی که به کشورهای همسایه خلیج فارس می‌نگرد، آنها و جوامع‌شان را صرفاً به کارکردهای استراتژیک فرو می‌کاهد که می‌توان با حملات نظامی و ایجاد رعب و وحشت آنها را تنبیه کرد. در هر دو حالت، دولت مطلوب، دولتی است که با محروم شدن از بخش مهمی از حاکمیت خود، به حاکمیتی مشترک، تجزیه‌شده یا مورد مناقشه در داخل یا خارج تبدیل شود.

اگر مفهوم «همسایگی» اصل «حسن همجواری» را مطرح می‌کند، این تنها یک شعار اخلاقی نیست، بلکه ریشه در حقوق بین‌الملل، منشور سازمان ملل متحد و بسیاری از توافق‌نامه‌های دوجانبه و چندجانبه دارد. حسن همجواری به معنای خودداری از تهدید کشورها با زور، حل مسالمت‌آمیز اختلافات و همکاری در موضوعات مشترک است. اما رفتار نیهیلیستی، منافع را از مسیر اجبار، سلطه و الحاق دنبال می‌کند و به این ترتیب سیاست، دیپلماسی و قانون را کنار می‌گذارد.

درواقع، ریشه‌ی این نگرش، دیدگاهی استعماری است که امنیت و ثبات منطقه‌ای را نه در همکاری، اعتماد متقابل و اشتراک منافع، بلکه در موازنه‌ی قوا، حوزه‌های نفوذ و در صورت لزوم، نفوذ از طریق شبه‌نظامیان می‌بیند.

همانگونه که سیاست، دولت، دیپلماسی و قانون در این نگاه جایگاه چندانی ندارند، منافع اقتصادی و تجارت بین‌المللی نیز از احترام برخوردار نیستند. از همین رو، گذرگاه دریایی مهمی چون تنگه هرمز بسته می‌شود و از طریق حوثی‌ها تلاش می‌شود باب‌المندب نیز مسدود گردد؛ اقدامی که نه تنها به منافع کشورهای منطقه، بلکه به اقتصاد جهانی آسیب می‌رساند. همچنین رژیم ایران، با وجود امضای کنوانسیون حقوق دریاهای سازمان ملل، هرگز آن را تصویب نکرده و برخی مفاد اساسی آن را نپذیرفته است.

نیهیلیسم همچنین گرایشی عمیق به گذشته دارد. چون جهان کنونی فاسد و نامطلوب تلقی می‌شود، راه‌ حل در «گذشته باشکوه» جستجو می‌گردد. همانگونه که اشغال سفارت ابزاری سیاسی بود، دزدی دریایی نیز به عنوان ابزاری حیاتی و استراتژیک مورد استفاده قرار می‌گیرد. این شیوه به قرن شانزدهم بازمی‌گردد؛ زمانی که برخی مورخان اقتصاد آن را یکی از ابزارهای انباشت اولیه سرمایه، در کنار استعمار، تجارت برده در اقیانوس اطلس، تصرف اراضی مشترک و انحصارات تجاری دانسته‌اند. در آن دوران، انگلستانِ عصر الیزابت از دزدی دریایی علیه کشتی‌های اسپانیایی استفاده می‌کرد. هلند نیز در جریان شورش علیه اسپانیا چنین کرد. در شمال آفریقا هم حکومت‌های عثمانی مجوز دزدی دریایی صادر می‌کردند، در حالی که شوالیه‌های مالت نیز علیه عثمانیان همین روش را در پیش گرفتند.

در دوران معاصر، شاید یکی از نخستین بازگشت‌های این الگوی تاریخی، ربودن اتباع خارجی در بیروتِ دهه ۱۹۸۰ بود؛ اقدامی که در چارچوب همکاری جمهوری اسلامی ایران و سوریه‌ی اسد و با اجرای حزب‌الله لبنان انجام شد تا به عنوان ابزاری برای کسب دستاوردهای سیاسی اولیه به کار رود.

اما نیهیلیسم در عرصه فرهنگ و ارزش‌ها، بیش از سیاست، اقتصاد و حقوق جلوه یافته است؛ جایی که مدرنیته و جهان مدرن با انسجامی کم‌سابقه نادیده گرفته می‌شوند و راه هرگونه تحول در نظام‌های اعتقادی بسته می‌شود.

در نهایت اینکه، خواه این ادعا درست باشد یا نادرست، بسیار سطحی و ساده‌انگارانه است اگر در پاسخ به همه این مسائل تنها گفته شود: «اما جمهوری اسلامی ایران با اسرائیل و آمریکا می‌جنگد»!

*منبع: الشرق الاوسط
*نویسنده: حازم صاغیه
*ترجمه و تنظیم از کیهان لندن

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۳ / معدل امتیاز: ۴٫۷

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=405528