چگونه ترامپ ناخواسته به جمهوری اسلامی پاداش می‌دهد

دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۵ برابر با ۰۳ اوت ۲۰۲۶


حنیف حیدرنژاد- همین چند روز پیش بود که ترامپ از احتمال حمله‌های سخت و سنگین به جمهوری اسلامی خبر داد. خبرگزاری‌ها نیز از امکان یک حمله گسترده و شدید سخن گفتند. نقل‌وانتقالات نظامی و هشدارهای وزارت خارجه آمریکا به شهروندانش در خاورمیانه نیز این احتمال را تقویت می‌کرد.

بلافاصله پس از آن، رسانه‌های حکومتی ایران فهرستی از اهدافی را در کشورهای حوزه خلیج فارس منتشر کردند که در صورت حمله آمریکا، هدف قرار خواهند گرفت.

پس از این تهدیدها، رسانه‌ها به نقل از ترامپ گزارش دادند که: «به درخواست تهران، کشورهای منطقه و به شرط توافق سریع، حمله گسترده را لغو کردم

تناقض‌گویی‌های ترامپ

ترامپ در مواجهه با جمهوری اسلامی همواره میان لفاظی‌های بسیار تند نظامی و ابراز تمایل ناگهانی برای مذاکره و توافق در نوسان بوده است. تحلیلگران سیاسی این رفتار را فراتر از یک تناقض‌گویی ساده یا اشتباه کلامی می‌دانند و آن را بخشی از یک استراتژی آگاهانه و سبک سیاست‌ورزی او ارزیابی می‌کنند. برخی نیز معتقدند که او عامدانه می‌کوشد تصویری از فردی غیرقابل پیش‌بینی ارائه دهد تا رقیب را بترساند و از این طریق امتیاز بگیرد.

شاید این رفتار در دنیای تجارت و سیاست کلاسیک تا حدی کارآمد باشد، اما در برابر جمهوری اسلامی می‌تواند نتیجه معکوس داشته باشد؛ زیرا فرماندهان سپاه پاسداران ممکن است این رفتار ترامپ را ناشی از قدرت خود تلقی کنند. نتیجه آنکه، آنها با اعتماد به نفس بیشتری به رفتارهای باج‌خواهانه خود ادامه خواهند داد.

شاید تصمیم اعلام‌شده از سوی ترامپ بخشی از یک تاکتیک فریب باشد. شاید هم چند روز بعد اوضاع تغییر کند و حمله‌ای سخت را علیه جمهوری اسلامی آغاز کند. اما مستقل از آنچه ممکن است در آینده رخ دهد، شناخت روحیه حاکم بر رهبران جمهوری اسلامی برای تنظیم سیاست‌های مقابله با آنها اهمیت اساسی دارد.

حکومت «لات‌ها و لُمپن‌ها»

در این مقاله، منظور از «فرهنگ لاتی ـ لُمپنی» نه یک اصطلاح جامعه‌شناختیِ دقیق، بلکه الگویی تحلیلی برای توصیف نوعی منطق رفتاری مبتنی بر قُلدری، رَجزخوانی، حفظ ظاهر قدرت و بهره‌گیری از اِرعاب روانی است.

ترامپ تاکنون چندین بار گفته است که رژیم ایران «قُلدر محله بود و دیگر نیست.» اگر او معنای «قُلدر» را به‌خوبی می‌شناخت و به‌ویژه با روحیه «لاتی ـ لُمپنی» در فرهنگ ایران آشنایی بیشتری داشت، بهتر می‌توانست دریابد که رهبران جمهوری اسلامی و فرماندهان سپاه پاسداران چه تیپ شخصیتی‌ای دارند و بر اساس شناخت روحیات و خُلقیات آنان، استراتژی و تاکتیک‌های خود را متناسبت‌‌تر تنظیم کند.

رهبران جمهوری اسلامی، به‌ویژه فرماندهان سپاه پاسداران، پرورش‌یافته مکتب عقیدتی شیعه هستند که درآمیختگی آن با فرهنگ «لاتی ـ لُمپنی» پدیده‌ای خاص را پدید آورده است. بدون شناخت این روحیه، این خُلقیات و منطق حاکم بر آن، نمی‌توان رفتار این رژیم را شناخت و به‌درستی با آن مقابله کرد.

بخشی از ادبیات حکومت‌داری و رفتار دیپلماتیک جمهوری اسلامی ـ به‌ویژه در مواجهه با آمریکا، اسرائیل و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس ـ حاصل نفوذ «فرهنگ لاتی ـ مداحی» و تبدیل «لُمپنیسم» به ابزاری سیاسی است.

رژیم ایران بر بستر چنین روحیه‌ای، مواجهه با قدرت‌های بزرگ را به سطح یک «کَل‌کَل محله‌ای» فرو‌ می‌کاهد. در این سبک از بازی، «بلوف زدن»، «دست بالا گرفتن کلامی برای واداشتن طرف مقابل به عقب‌نشینی» و «امید بستن به شانس و زمان (از این ستون به آن ستون فرج است)» جایگزین موازنه دقیق قدرت نظامی و اقتصادی شده است.

بر همین بستر است که زبان دیپلماتیک رسمی جمهوری اسلامی جای خود را به نوعی «رجزخوانی خیابانی» و «بلوف مذهبی» داده است.

تلاقی فرهنگ لاتی و مداحی در رهبران حاکمیت، نوعی «سیاست خارجی نامتقارن و نامتعارف» پدید آورده است. در این مُدل، زبان دیپلماسی کلاسیک ـ که مبتنی بر معاهدات، موازنه قوا و حقوق بین‌الملل است ـ کنار گذاشته شده و جای خود را به قواعدی مانند «کم نیاوردن در لاف»، «حفظ اُبهت به هر قیمت»، «رجزخوانی برای مرعوب کردن رقیب» و در نهایت «خرید زمان به امید معجزه» داده است.

بازدارندگی کلامی به جای ابزار واقعی

تکنیک «توی دل طرف را خالی کردن» یا «لاف‌زنی و خالی‌بندی»، سنگ بنای مواجهه با حریفان قدرتمندتر در محیط‌های لاتی است. در تحلیل رفتار دیپلماتیک جمهوری اسلامی در برابر ترامپ یا اسرائیل، این الگو به‌وضوح دیده می‌شود.

در تحلیل‌های نظامی و سیاسی غرب بارها اشاره شده است که رژیم ایران، به دلیل آگاهی از ضعف‌های ساختاری و ژئوپلیتیکی خود، از نوعی استراتژی «بازدارندگی کلامیِ بسیار اغراق‌آمیز» استفاده می‌کند. تعابیری مانند «محو کامل اسرائیل در ۲۵ سال»، «شخم زدن تل‌آویو» یا «پشیمانی سخت»، در واقع نسخه سیاسی همان رجزخوانی‌های پیش از درگیری‌های خیابانی است. هدف اصلی این ادبیات، ایجاد رُعب روانی در طرف مقابل است، حتی اگر حاکمیت بداند توان یا اراده لازم برای اجرای کامل این تهدیدها را ندارد.

رژیم ایران با ترساندن کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، آنها را به ابزاری برای فشار بر ترامپ و عقب‌نشینی از حمله وادار می‌کند. هر موفقیتی در این زمینه، در عمل پاداشی به این رژیم است و آن را به ادامه همین رویه تشویق می‌کند.

در زبان فارسی عامیانه، «گُنده‌لات» به سردسته اوباش، بزرگِ لات‌ها و شاخص‌ترین فرد در میان افراد قانون‌شکن گفته می‌شود که با قُلدری و زورگویی بر دیگران حکم می‌راند.

«گُنده‌لات» سردسته یک گروه از افراد جاهل یا خلافکار در محله است؛ کسی که با استفاده از زور بازو، پرخاشگری و دعوا، دیگران را می‌ترساند و خود را صاحب اختیار و حرف اول و آخر یک محله یا منطقه می‌داند.

در فرهنگ لاتی، اگر کسی به تو فحش داد یا تهدیدت کرد، حتی اگر از تو ضعیف‌تر باشد، نباید سکوت کنی؛ زیرا سکوت نشانه «بی‌وجودی» تلقی می‌شود. به همین دلیل، بلافاصله پس از هر تهدید از سوی اسرائیل یا ترامپ، تریبون‌های رسمی و مداحان حکومتی با ادبیاتی تند، وعده «نابودی در چند ساعت» را می‌دهند تا در جنگ کلامی کم نیاورند.

کوتاه آمدن در برابر «گنده‌لات»، او را جری‌تر می‌کند

در فرهنگ و زبان فارسی، ضرب‌المثل‌ها و اصطلاحات بسیار دقیق و کاربردی برای چنین موقعیتی وجود دارد؛ یعنی زمانی که مماشات، میدان دادن یا سکوت در برابر فردی پررو، قُلدر، یا شرور، باعث جری‌تر شدن، پیشروی و ایجاد دردسرهای بزرگ‌تر از سوی او می‌شود. یکی از مشهورترین آنها این است: «به لات که رو بدی، سگش را هم می‌آورد.»

این ضرب‌المثل، توصیف دقیقی از چنین وضعیتی است؛ یعنی اگر به فردی بی‌ملاحظه و باج‌گیر اندکی میدان بدهی یا در برابر او کوتاه بیایی، پا را فراتر می‌گذارد و مشکلات بزرگ‌تری برایت ایجاد می‌کند.

فرصت دادن به جمهوری اسلامی، در عمل پاداش دادن به آن است. چنین رفتاری این توهم را در حاکمان جمهوری اسلامی تقویت می‌کند که می‌توانند همچنان با باج‌خواهی، گردن‌ِکِشی، شرارت و جنایت به خواسته‌های خود برسند. این رژیم از هر فرصتی که در اختیارش قرار گیرد، برای تقویت توان خود و استمرار وضع موجود بهره خواهد برد.

پاسخ کوتاه به «لات‌بازی» حکومت اسلامی حاکم بر ایران را می‌توان در شعر و فرهنگ غنی ایرانی یافت؛ آنجا که مولوی می‌گوید: «وا سِتان شمشیر را زان زِشت‌خو».

این مصرع، بخشی از مثنوی معنوی مولوی (دفتر چهارم، بخش۵۳) است که درباره بازپس گرفتن شمشیر از دزد و نااهل سخن می‌گوید. مولوی هشدار می‌دهد که سپردن قدرت، علم یا ثروت به انسانی بدنیّت، همانند سپردن شمشیری تیز به دست راهزنی مست است.

مولوی یادآور می‌شود که اگر شمشیر ـ نماد قدرت ـ در دست راهزن باشد، همانند آن است که علم یا ثروت در اختیار انسانی نادان و بدنیّت قرار گیرد. کسی که راه را نمی‌شناسد اما دیگران را راهنمایی می‌کند، با کارهایی که از جهل و نادانی سرچشمه می‌گیرند، جهان را به آتش می‌کشد. در چنین وضعیتی، وظیفه خِردمندان برای حفظ آرامش، گرفتن قدرت و ابزارهای خطرناک از دست افراد و حکومت‌های ظالم و ناشایست است.

سیاست بازدارندگی در برابر جمهوری اسلامی تنها زمانی مؤثر است که این حکومت آن را نشانه تردید یا عقب‌نشینی طرف مقابل تلقی نکند. تجربه چهار دهه گذشته نشان می‌دهد که رهبران جمهوری اسلامی غالبا انعطاف، فرصت دادن یا تعویق در اقدام را نه نشانه حُسن نیت، بلکه نشانه ضعف ارزیابی کرده و از آن برای افزایش فشار و خرید زمان استفاده کرده‌اند. از همین رو، هر سیاستی که ناخواسته چنین برداشتی را تقویت کند، می‌تواند در عمل به پاداشی برای ادامه همان رفتارها تبدیل شود.

 

 

 

 


توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۱ / معدل امتیاز: ۵

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=406024