ماجد کیالی (روزنامه لبنانی النهار) – رژیم جمهوری اسلامی توانست طی دو دهه تقریبا به یک قدرت منطقهای در خاورمیانه تبدیل شود، اما این امر نه به دلیل قدرت اقتصادی موفق یا فناوری نظامی، و نه به دلیل قدرت الگویی که به عنوان کشورداری ارائه میکرد، بلکه بیش از هر چیز حاصل فراهم شدن مجموعهای از عوامل بود.

مهمترین این عوامل عبارتند از:
نخست: سرمایهگذاری آمریکا و اسرائیل بر نقش کارکردی رژیم ایران در تلاشهای خود برای تحمیل هژمونیاش بر منطقه از طریق نیابتیهای مسلح. این امر به تضعیف ثبات سیاسی و اجتماعی کشورهای عربی، به ویژه عراق و لبنان، انجامید؛ موضوعی که با منافع استراتژیک درازمدت اسرائیل به نوعی همخوانی داشت.
دوم: نبود یک محور عربی مؤثر در رقابت با رژیم به ویژه در سایه عدم توافقی که میان کشورهای عربی بر سر نیازها و اولویتها وجود دارد.
سوم: حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ و سپس واگذاری این کشور، بدون هیچ محدودیتی، به شبهنظامیان وابسته به حکومت ایران.
چهارم: سرسختی اسرائیل در قبال روند صلح و حل و فصل مناقشه، که به حکومت ایران امکان داد از مسئله فلسطین بهرهبرداری کند و مدعیِ «مقاومت و ایستادگی» شود؛ به ویژه با توجه به حمایت نامحدود آن از «حزبالله» در لبنان و حماس در غزه.
پنجم: در کنار همه این عوامل، به نظر میرسید دولتهای مختلف در آمریکا با نوعی بیتفاوتی با اقدامات جمهوری اسلامی و شبهنظامیان وابسته به آن در عراق، سوریه، لبنان و یمن برخورد میکنند؛ چراکه این اقدامات از دو جهت در خدمت سیاستهای ایالات متحده بود:
نخست، تضمین امنیت بلندمدت اسرائیل، به دلیل ویرانی و بیثباتی ایجادشده در کشورهای عربی منطقه؛
و دوم، استفاده از تهدید جمهوری اسلامی به عنوان یک عامل هراسافکن در برابر برخی نظامهای عربی، جهت سوق دادن آنها به درخواست حمایت آمریکا؛ از جمله گشودن روابط با اسرائیل و عادیسازی مناسبات با آن، یا وارد کردن آنها به نوعی نظام منطقهای مشترک در عرصههای سیاسی، امنیتی و اقتصادی. اما همه این روندها چندان دوام نیاورد؛ زیرا دوره سرمایهگذاری آمریکا بر این نقشِ جمهوری اسلامی، که طی دو دهه (۲۰۰۳ تا ۲۰۲۵) ادامه داشت، با تحولات رخداده در خاورمیانه و از دست رفتن کارآمدی آن به پایان رسید.
تحولاتی که به نقش رژیم ایران پایان داد
با این حال، این روند تحت تأثیر دو عامل اصلی نیز قرار گرفت:
نخست، عملیات «طوفان الاقصی» که به تشدید اقدامات نظامی اسرائیل علیه حماس و تلاش آن برای درهم شکستن نفوذ رژیم ایران در خاورمیانه، از جمله ضربه زدن به بازوهای شبهنظامی آن، منجر شد.
دوم، تلاش نظام ایران برای دستیابی به توان هستهای و موشکی.
عامل سومی نیز اخیراً پدیدار شده و آن تلاش جمهوری اسلامی برای به خطر انداختن اقتصاد جهانی از طریق تنگه هرمز به عنوان یک سلاح، همراه با تهدید کشورهای همسایه است.
طنز ماجرا اینجاست که عملیات «طوفان الاقصی»حماس که اقدامی غافلگیرکننده برای اسرائیلیها بود و اوج گزینه نظامیِ شبهنظامیان وابسته بهِ اردوگاه موسوم به «مقاومت» به رهبری رژیم ایران محسوب میشد، در حالی رخ داد که «حزبالله» از «حماس» در غزه پشتیبانی میکرد و حوثیهای یمن و گروههای مسلح در عراق نیز با حملات موشکی اسرائیل را هدف قرار داده و شعار «وحدت جبههها» را سر میدادند؛ اما همین عملیات در عین حال به اوج ناکامی حکومت ایران و شبهنظامیان وابسته به آن انجامید.
یادآوری میشود که این ناکامی و تغییر نقش به شکلی شدید، آشکار و سریع رخ داد؛ به گونهای که اسرائیل توانست ظرف فقط سه ماه قدرت «حزبالله» را تضعیف کند، توانمندیهای ارتش سوریه را پس از فروپاشی نظام بشار اسد در دسامبر ۲۰۲۴ نابود کند و نفوذ شبهنظامیان عراقی را نیز محدود سازد.
همچنین، آمریکا و اسرائیل در همینجا متوقف نشدند و در دو مرحله جمهوری اسلامی ایران را مورد حملات هوایی و موشکی قرار دادند و در مرحله سوم نیز در ماه ژوئیه گذشته حملاتی نیز انجام دادند؛ جنگی که هنوز پایان نیافته است.
از دست رفتن روایت و جایگاه منطقهای
بر این اساس، شاید مهمترین چیزی که رژیم ایران در این جنگ ادامهدار از دست داده، روایتی است که از خود در سطح منطقهای و بینالمللی و در برابر مردم ساخته بود. این حکومت طی دو دهه گذشته تصویر خود را به عنوان یک نظام قدرتمند و شکستناپذیر بنا کرده بود؛ نه فقط در برابر اسرائیل، بلکه حتی در برابر ایالات متحده. افزون بر این، رژیم ایران مدعی بود که میتواند اسرائیل را ظرف چند روز نابود کند. اما همه این ادعاها در آزمون واقعیت، چیزی جز شعارهایی نبودند که خیلی زود اعتبار خود را از دست دادند.
جمهوری اسلامی همچنین تصویر و جایگاه خود را به عنوان رهبر «محور مقاومت» نیز از دست داده است؛ چراکه در طول جنگ ویرانگر اسرائیل علیه غزه طی دو سال، از ورود مستقیم به جنگ خودداری کرد و «حماس» را به سرنوشت خود واگذاشت. همچنین از حمایت مؤثر از «حزبالله»- که نگین شبهنظامیان وابسته به رژیم ایران در منطقه محسوب میشد- فاصله گرفت؛ به ویژه پس از ضربات سنگینی که اسرائیل در پاییز ۲۰۲۴ به این گروه وارد کرد.
در عرصه خارجی، زیانهای جمهوری اسلامی ایران شامل آشکار شدن ضعف ایده آن درباره جهان چندقطبی و نزدیک بودن فروپاشی آمریکا نیز میشود. روشن شد که مجموعه کشورهای «بریکس» یعنی چین، هند، روسیه، برزیل و آفریقای جنوبی، کارآمدی لازم را ندارند و در برابر آنچه آمریکا میخواهد یا انجام میدهد، چه در عرصه سیاسی و چه اقتصادی، فناوری یا نظامی، توان چندانی ندارند.
در مجموع، حکومت ایران خسارات زیادی متحمل شده؛ از جمله تلفات انسانی و خسارات مادی، آسیب به تأسیسات برنامه هستهای و بخشهایی از زیرساختها. افزون بر این، اقدام جمهوری اسلامی در جلوگیری از کشتیرانی در خلیج فارس، در نهایت به زیان خودش تمام شد؛ زیرا آمریکا با بزرگترین حضور نظامی خود در منطقه، محاصره کامل بنادر ایران را به اجرا گذاشت.
منبع: روزنامه لبنانی النهار
نویسنده: ماجد کیالی
ترجمه و تنظیم از کیهان لندن




