سرمقاله؛ دود «فرسایش سرمایه اجتماعی» در چشم نظام

جمعه ۱ آبان ۱۴۰۵ برابر با ۲۳ اکتبر ۲۰۲۶


عمیق شدن مشکلات معیشتی مردم ایران در پی تشدید رکود تورمی، هشدارها درباره کاهش تاب‌آوری جامعه، فرسایش سرمایه اجتماعی و فروپاشی بوروکراتیک در کشور را افزایش داده است. اگرچه برخی بر این باورند که تحلیل رفتن سرمایه اجتماعی، خواست جمهوری اسلامی به عنوان ضربه‌گیر بروز اعتراضات سراسری است، اما در حقیقت این پدیده یکی از مهمترین محرک‌های سقوط مشروعیت نظام و تهدید بقای حکومت است.

اعتراضات ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴، شیراز، ایران

خروج گسترده نیروی کار از بازار رسمی و بزرگ شدن بازار کار غیررسمی، کاهش انگیزه تحصیل، عدم سرمایه‌گذاری شهروندان در بخش‌های مولد اقتصاد داخلی، مهاجرت گسترده نیروی دانش‌آموخته و حرفه‌ای و محو شدن طبقه متوسط همگی از جمله نمودهای آب رفتن سرمایه اجتماعی در ایران هستند.

مهاجرت فله‌ای شهروندان یکی از مهم‌ترین نمودهای از دست رفتن سرمایه اجتماعی است که به ویژه طی دو دهه گذشته از مهاجرت نخبگان و فرار مغزها به مهاجرت عام تبدیل شده است. آمارها و گزارش‌ها نشان می‌دهند مردم از هر قشر و با هر تحصیلاتی به دنبال راهی برای مهاجرت از ایران ولو به کشورهای همسایه چون ترکیه هستند.

فرسایش سرمایه اجتماعی محصول ناکارآمدی حکومت و بحران‌های همزمان و در هم تنیده‌ی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است. نقطه آغازین پدیده پرهزینه از بین رفتن سرمایه اجتماعی، در مدارس شکل می‌گیرد. ساختار پرچالش و غیرجذاب آموزش عمومی در مدارس سبب کاهش کیفیت آن، گسترش بی‌انگیزگی در میان دانش‌آموزان و افزایش آمار ترک تحصیل شده است. در نظام آموزش عالی نیز ناهمخوانی و عدم انطباق رشته‌های دانشگاهی با نیازهای بازار کار سبب بروز پدیده تورم مدرک‌های بدون مهارت شده و در همین حال شمار بالای دانش‌آموختگان بیکار، انگیزه برای سرمایه‌گذاری در آموزش عالی را در میان نسل جوان کمرنگ کرده است.

متقابلا، بازار کار ایران نیز با نیازهای معیشتی نیروی کار همخوانی ندارد؛ دستمزدهایی پایین‌تر از رقم خط فقر، عدم امنیت شغلی، شرایط دشوار کار و مشکلات مشابه دست به دست هم داده تا نرخ مشارکت اقتصادی سقوط کند. این روند سبب اتلاف استعدادها و تزریق ناامیدی به جمعیتِ در سن کار شده است بطوری که حتی آندسته از شهروندانی که به هر دلیل نتوانسته‌اند مهاجرت کنند نیز انگیزه ماندن در بازار کار رسمی را ندارند و یا خانه‌نشین شده‌اند یا به بازار کار غیررسمی روی آورده‌اند. نتیجه آنکه، سهم مشاغل غیررسمی در بازار کار ایران به حدود ۶۰ درصد رسیده است!

جمهوری اسلامی بیشترِ جمعیت ایران را زیر فشار «تلاش برای بقا» قرار داده است؛ بخش خصوصی اقتصاد و کارآفرینان غیررانتی و غیر«خودی» نیز با موج پی‌ در پی بحران‌های چندگانه، از تورم و قطع اینترنت تا جنگ و محاصره اقتصادی، یا به پرتگاه ورشکستگی کشیده می‌شوند و یا باید به فکر مهاجرت باشند تا خود و کسب‌ و کارشان را در جغرافیا و ساختاری دیگر حفظ کنند.

در حوزه‌های سیاسی و اجتماعی نیز ناگفته پیداست که انسداد عمیق و فراگیر، انواع رصدها و سرکوب‌های امنیتی و قضایی، تحمیل فضای شبه‌نظامی در جامعه، و سایه سنگین تحریم و جنگ، جامعه را فرسوده کرده است.

اما دود آتشی که جمهوری اسلامی طی چهل و هفت سال به دامن ملت ایران انداخته، اکنون بطور مستقیم به چشم خودش می‌رود. فرسایش سرمایه اجتماعی با  بحران مشروعیت و تهدید بقای نظام حاکم ارتباط مستقیم دارد.

جدا از آنکه فرسایش نیروی انسانی، سرنوشت رشد و توسعه کشور را در سایه قرار می‌دهد، ولی همزمان سبب تضعیف حکومت شده و با از بین رفتن طبقه متوسط، ظرفیت اعتراضات گسترده علیه نظام به شدت افزایش می‌یابد. رانده شدن طبقه متوسط به زیر خط فقر با تلنبار شدن نارضایتی‌های عمیق همراه است که با مشکلات انباشته در همه گروه‌های اجتماعی درآمیخته، و فضا و شرایط را برای اعتراضات ضدحکومتی فراهم می‌کند؛ همان موقعیت و فرصتی که جامعه مترصد آنست تا از آن برای تغییر شرایط تحمل‌ناپذیر خود استفاده کند.

روشنک آسترکی |ایکس | اینستاگرام|

[کیهان لندن شماره ۵۸۵]

 

 

 

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۰ / معدل امتیاز: ۰

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=410817