کتایون حلاجان
«بابا طاهر: مرا نه سر نه سامان آفریدند
پریشانم پریشان آفریدند
پریشان خاطران رفتند در خاک
مرا از خاک ایشان آفریدند»
غزال انصاریراد خواننده و مدرس آواز است. او دارای مدرک کارشناسی ارشد معماری از دانشگاه ایران و ایتالیا، و هماکنون ساکن شهر رم در ایتالیا است. این هنرمند فعالیت حرفهای خود در زمینه موسیقی را از سال ۲۰۱۰ با تمرکز بر موسیقی کلاسیک، دستگاهی و فولکلور ایران آغاز کرد و از سال ۲۰۱۶ مدرس آواز است.

فعالیت هنری غزال انصاریراد شامل اجرای موسیقی و آواز، همکاری با گروهها و ارکسترهای مختلف، حضور در جشنوارهها و مشارکت در پروژههای موسیقی، نمایشی و میان رشتهای است. او در جشنوارهها و رویدادهای بینالمللی فرهنگی و هنری در شهرهای مونیخ، برلین، کلن، نیس و شماری از شهرهای ایتالیا حضور داشته است. غزال انصاریراد در حال حاضر فعالیت موسیقی خود را در شهر رم و در قالب «Barbad Project»، به عنوان خواننده و ترانهسرا، ادامه میدهد و در حوزه اجرای موسیقی و همکاری در پروژههای هنری و بینالمللی، با تمرکز بر موسیقی ایرانی و فولکلور و بازخوانی و ارائه آن در قالبی معاصر، فعالیت میکند.
غزال انصاریراد در سال ۱۳۶۷ در خانوادهای فرهنگی در استان کهگیلویه و بویراحمد به دنیا آمد. شور و شوق او به آواز از همان کودکی آشکار بود و تشویق خانواده را نیز به همراه داشت، اما هر چه غزال بزرگتر و جدیتر شد با مخالفت غیرمستقیم خانواده که خطر را احساس کرده بودند روبرو شد. شوق او اما، مانعی را بر نمیتابید و او را گریزی از این راه پر خطر نبود. سرانجام میراثی که به او وانهاده شده بود او را راهی تبعید کرد.
غزال انصاریراد میگوید: «من در شهر یاسوج در استان کهگیلویه و بویر احمد به دنیا آمدم. پدرم از تبار لرهای بویراحمد و مادرم از ایل قشقایی است. من بین فرهنگ این دو ایل بزرگ شدم. پدرم خطاط است، صدای خوشی داشت و آواز میخواند. از کودکی با دنیای موسیقی و آواز آشنا شدم. پدر و مادرم آرشیو موسیقی داشتند و من از کودکی با پیانو جواد معروفی، صدای پریسا، موزیک محلی اقوام مختلف، صدای ایرج و محمد رضا شجریان و… بزرگ شدم.
مادرم نیز صدای خوشی داشت و بازیگر تئاتر بود؛ من هم با او چند بار به روی صحنه رفتم به این ترتیب، در شهری کوچک و در فضایی هنری بزرگ شدم. در نوجوانی خانواده که مانند همه دوست داشتند فرزندشان دکتر یا مهندس شود، اجازه کار تئاتر و رفتن به کلاس موسیقی را به من ندادند. در دانشگاه هنر پذیرفته شدم اما خانواده مانع شدند و در نهایت رشته معماری را انتخاب کردم که از فضای هنر دور نباشم. از ترم اول دانشگاه پنهانی کلاس آواز ثبتنام کردم. شهری که در آن درس میخواندم سه ساعت با شیراز فاصله داشت و من برای آموزش به شیراز میرفتم و بر میگشتم. بعدها این فاصله را برای آموزش تا تهران و شهرهای دیگر نیز طی کردم. برای من مسافت و خستگی معنایی نداشت.
اشتیاق من به آواز خواندن اجازه دیدن واقعیت را نمیداد و نمیدانستم که به زودی سیلی بزرگی خواهم خورد. اولین اجرای من روی صحنه به عنوان همخوان در سال ۱۳۸۹ به کوشش استادم آقای امیر زارع و محسن آهنگیان (آهنگساز) بود. لذت خواندن روی صحنه تجربه شگفتی بود که برای اولین بار آنجا احساسش کردم. پدرم به این اجرا نیامد و تنها مادرم حضور داشت. پدرم پیشاپیش میدید آنچه را که من نمیدیدم و میدانست که به دردسر خواهم افتاد؛ به این طریق نمیخواست به طور مستقیم مشوق من باشد.»
غزال انصاریراد ادامه میدهد: «در سال ۱۳۹۳ یک گروه دوازده نفره که همگی خانم بودیم به روی صحنه رفتیم. تنظیمکننده و سرپرست گروه، سهند شکرزاده، قطعات را طوری تنظیم کرده بود که صداهای ما به طور مجزا شنیده میشد. ما در آن جشنواره برگزیده شدیم و باید در روز اختتامیه اجرا میکردیم. در آن روز اما تمام میکروفونهای ما را قطع کردند تا صدای ما شنیده نشود، آنجا بود که اولین سیلی را خوردم و فهمیدم که قرار است لباس فولادی به تن کنم و این مسیر آسان نخواهد بود.
در سال ۱۳۹۷ موزیک ویدیویی به زبان محلی (لری) که من در آن به همراه یک خواننده زن و دو خوانند مرد تکخوانی میکردم منتشر شد که بسیار سر و صدا کرد و مورد استقبال قرار گرفت. از هم آنجا بود که مشکلات من به طور جدی شروع شد.
پنج سال به جرم آواز خواندن درگیر دو پرونده دادگاه بودم. در نهایت در پرونده دوم به یک سال حبس تعزیری محکوم شدم. مادرم به همراه وکیل با اعتراض به پرونده و دوندگی بسیار توانست حکم را از تعزیری به دو سال حبس تعلیقی تبدیل کند. خانهنشین و ممنوعالفعالیت شدم و افسردگی بر من غالب شد. تمام روز را در اتاقم میگذراندم. برای من ممنوعیت از خواندن مانند این بود که شما یک ساز خوش صدا دارید و به شما میگویند به دیوار قاباش کن و به آن دست نزن.
پس از گذشت تقریبا دو سال پرونده قضاییام بسته شد. مادرم به من گفت اگر میخواهی آواز بخوانی باید از این دیار کوچ کنی. پدرم هیج نمیگفت، ولی از درون غصه میخورد. هرگز چشمان و نگاه محزونش را روزی که مجبور به مهاجرت شدم فراموش نخواهم کرد. در اندک زمانی پذیرش تحصیلی گرفتم و ایران را ترک کردم. از صفر شروع کردن در کشوری که شما در آن هیچکس نیستی آسان نیست. اما من بلند شدم تکههای شکستهام را به هم بند زدم و دوباره از نو شروع کردم. هر بار که اینجا به روی صحنه میروم شور و اشتیاقی درونم شعله میگیرد که مرا هر روز مصممتر از روز گذشته میکند. در این کشور جدید میتوانم شبها راحت و بدون ترس بخوابم و هراس این را نداشته باشم که ناگهان در خانهام را میکوبند و مرا با خودشان به زندان میبرند. من فعال سیاسی نیستم اما مثل تمام ایرانیها خواستار آزادی، آسایس و رفاه برای ایران هستم. برای سومینبار امسال نه به جرم آواز خواندن بلکه با اتهامات سیاسی واهی در غیاب من در ایران برایم پرونده تشکیل دادهاند و توقیف اموال شدهام. حساب بانکی را که مادرم برای پسانداز خودش از آن استفاده میکرد اما به اسم من بود را هم مسدود کردهاند.»
غزال انصاریراد در پایان اضافه میکند: «ما بیشماریم، از ضمیر جمع «ما» استفاده میکنم، زیرا هزاران نفر مثل من در ایران هستند که آواز میخوانند. صدای آواز زنان ایران را نمیتوان خاموش کرد. ما از دورترین جای تاریخ میآییم و مانند بازی دومینو در ادامه یکدیگر هستیم. امیداوارم و مطمئن هستم که این دومینو به شادی و آزادی زنان و دختران خوشآواز سرزمینم ختم خواهد شد و یک روز دست در دست یکدیگر آواز آزادی سر خواهیم داد.»
از یک شعر لری:
«هوف و هوف دال ایا، دشت پر و مردار
شاهینم و قفسه، کلا ایزنه قار
صدای حملهی کرکسها میآید و دشت از مردار پر شده است
شاهینم در قفس مانده و کلاغ رها و آزاد قارقار سر میدهد»
غزال انصاریراد در ۱۹ دسامبر ۲۰۲۶ در Podium Mozaïek در شهر آمستردام به همراه موزیسینهای ایرانی کنسرت خواهد داشت.




