Page 36 - (کیهان لندن - سال چهل و یکم ـ شماره ۵۳۵ (دوره جديد
P. 36

‫صفحه ‪ ۳6‬شماره ‪۲001‬‬
                                                                                                                                                    ‫جمعه ‪ ۲‬تا پنجشنبه ‪ ۸‬آبان ‪14۰4‬خورشیدی‬

‫شاعر و مرگ کارگردان نیز بازمیشناسم؛ ه ن لحظهای که‬                              ‫واقعی است‪ .‬در چنین جهانی‪ ،‬حقیقت نه گم میشود و نه‬                     ‫این گفتگو پرسشهایی عمیق برمیانگیزد‪ :‬وقتی‬
             ‫آفرینش فردی‪ ،‬در انبوه باز اییها ناپدید میشود‪.‬‬                     ‫کشف میشود؛ بلکه ساخته میشود‪ ،‬دستکاری میشود و در‬                      ‫زبان و خﻼقیت بیش از پیش الگوریتمی میشوند‪ ،‬بار‬
                                                                               ‫چرخهای بیپایان از باز ایی بازتولید میشود‪ .‬اینجاست که‬                 ‫مسئولیت و نیت بر دوش چه کسی میماند؟ فریاد انسان‬
‫فریاد انسان‪ ،‬صدای پافشاری بر تجربه است؛ نیروی‬                                  ‫سیاست به ایش بدل میشود‪ ،‬عشق به تصویر‪ ،‬و واقعیت‬                       ‫برای معنا از میان مدارهای محاسباتی طنین میاندازد و‬
‫آگاهی در برابر ماشینی که یفهمد‪ .‬این فریاد‪ ،‬کنشی‬                                ‫به صحنهای که هم اشاگر و هم بازیگر همزمان آنیم‪.‬‬                       ‫امکان همدلی‪ ،‬سلطه و بازی را میگشاید‪ .‬خطر نه در سخن‬
‫فلسفی است؛ ادعای حضور در جهانی که میکوشد سوژه‬                                  ‫هوش مصنوعی دقیقاً در این قلمرو تنفس میکند‪ :‬م ها‬
                                                                               ‫و تصویرهایی میآفریند که نه بازتاب واقعیت‪ ،‬بلکه خالق‬                                    ‫گف ماشین‪ ،‬بلکه در تسلیم شدن انسان است‪.‬‬
                                                        ‫را به داده تقلیل دهد‪.‬‬  ‫سطحی «فراواقعی»اند‪ .‬انسان در این وضعیت هم خالق‬                       ‫نیچه نشان داد که فرهنگ غربی ارزش را بر پایهی تعالی‬
‫انسان برای زیس راهی جز تفسیر ندارد‪ .‬فریاد‪ ،‬درخواست‬                                                                                                  ‫و امر ماورایی استوار کرده بود‪ .‬با فروپاشی این ستون‪ ،‬معنا‬
‫حضور است‪ .‬با هر کنش تفسیری‪ ،‬انسان معنا را از دست‬                                                                        ‫است و هم اسیر بازتاب خویش‪.‬‬  ‫بیثبات و تاریخی شد؛ برساختهای انسانی و مﴩوط به‬
                                                                               ‫پساانسانگرایی‪ ،‬انسان را نه مرکز‪ ،‬بلکه بخشی از شبکهی‬                  ‫ارادهی قدرت و تفسیر‪ .‬او پرده از این توهم برداشت که‬
          ‫الگوریتم بیرون میکشد و آن را دوباره انسانی میکند‪.‬‬                    ‫درهمتنیدهی نیروهای زیستی و فناورانه میبیند‪ .‬معنا در‬                  ‫معنا امری ازلی و ﻻیتغیر است‪ ،‬و نشان داد که آنچه ما‬
‫احساسات‪ ،‬نه خطا‪ ،‬بلکه رخدادهای معرفتیاند‪ .‬در برابر‬                             ‫این چارچوب پدیدهای توزیعشده است‪ ،‬نه فردی‪ .‬گفتگوی‬                     ‫«مقدس» مینامیم‪ ،‬زادهی تاریخ و قدرت است‪ .‬خیام ه ن‬
‫تسلط فناوری‪ ،‬احساس‪ ،‬قلمر ِو مقاومت است؛ یادآور اینکه نه‬                        ‫انسان و ماشین به صحنهای اخﻼقی بدل میشود که در آن‬                     ‫در ﴍق کرد که نیچه برای غرب کرد‪ .‬او معنای روحانی‬
                                                                               ‫تفسیر و مسئولیت مشﱰک است‪.‬همهی این جریانها به‬                         ‫را ابطال و معنای زمینی را اصل دانست‪ .‬در برابر آس ِن‬
   ‫همهچیز قابل بهینهسازی است و نه اصوﻻ نیاز به آن است‪.‬‬                         ‫سوی هستیشناسی «میانه» میروند؛ جایی میان حضور و‬                       ‫بسته و وعدههای موکول به فردا‪ ،‬لذت اکنون را بنا گذاشت‪.‬‬
‫آفرینش ه ی و فکری با ماشین‪ ،‬گفتگویی است میان پذیرش‬                             ‫غیاب‪ ،‬میان انسان و ماشین‪ .‬ه ن گفتگویی که زمانی میان‬                  ‫خیام با نگاهی شکاک و رندانه‪ ،‬هستی را نه در پرتو وعدهی‬
‫و مقاومت‪ .‬در این همآفرینی‪ ،‬خﻼقیت نقش خطمشی اخﻼقی‬
‫را بر عهده میگیرد‪ .‬به عبارتی دیگر‪ ،‬در عﴫ نسبیگرایی‬                                             ‫خدا و انسان بود‪ ،‬امروز میان کد و آگاهی است‪.‬‬                         ‫رستگاری‪ ،‬بلکه در روشنای لحظهی زیس فهمید‪.‬‬
‫پسامدرن‪ ،‬فریاد‪ ،‬سوژه را بازمیسازد‪ :‬نه به عنوان جوهر ثابت‪،‬‬                      ‫سکوت‪ ،‬ﴏفاً غیاب صدا نیست؛ فضایی است که معنا‬                          ‫اگر نیچه با چکش بر پیکر خدایان غربی کوبید‪ ،‬خیام با‬
‫بلکه به عنوان کنش پاسخگو‪ .‬فریاد بیسکوت معنا ندارد‪.‬‬                             ‫در آن یا فرو میریزد یا از نو زاده میشود‪ .‬سکوت ماشین‬                  ‫جام ﴍاب بر سکوت آس ن خندید‪ .‬هر دو‪ ،‬معنا را از آس ن‬
‫این تنش است که معنا را زنده نگه میدارد؛ گفتگویی میان‬                           ‫یعنی غیاب تجربهی زیسته‪ .‬ماشین مینویسد اما یفهمد؛‬                     ‫به زمین کشاندند و انسان را در مرکز تفسیر جهان نشاندند؛‬
‫امر بیجان و امر حساس‪ ،‬میان کد و جان‪ .‬معنا در فاصلهی‬                            ‫تولید میکند اما حس ندارد‪ .‬زبانش زبانی بیجان است‪،‬‬
‫میان این دو قطب زاده میشود‪ .‬نه متعلق به انسان است‬                              ‫بیخاطره‪ ،‬بیدرد‪ .‬انسان در پدیدارشناسی از طریق آگاهی‬                          ‫جایی که معنا نه کشف میشود‪ ،‬بلکه ساخته میشود‪.‬‬
‫و نه به ماشین‪ .‬این «میانه»‪ ،‬صحنهی تولد معناست‪ .‬فلسفه‬                           ‫به جهان متصل میشود‪ .‬ماشین این قوس را ندارد‪ .‬سکوت‬                     ‫هوش مصنوعی تداوم همین وضعیت است‪ :‬باز ایی‬
‫همیشه حقیقت را در گفتگو جسته است‪ .‬امروز‪ ،‬گفتگو با‬                              ‫آن‪ ،‬سکوتی هستیشناختی است‪ :‬نبود تجربه‪ ،‬نبود درک‪.‬‬                      ‫فرایند تفسیر بدون آگاهی‪ ،‬بدون قصد؛ پژواک مکانیکی‬
‫الگوریتم صورت میگیرد؛ گفتگویی نامتقارن اما واقعی‪.‬‬
‫تفسیر در عﴫ دیجیتال نه در برابر نویسنده‪ ،‬بلکه در‬                                 ‫همین خﻸ است که انسان را به سخن گف وادار میکند‪.‬‬                          ‫حقیق ِت نیچهای که ارزشها زادهی انساناند‪ ،‬نه آس ن‪.‬‬
‫برابر شبکهای از دادهها رخ میدهد‪ .‬انسان نقش گردآورنده‬                           ‫در نظام نشانهای ماشین‪ ،‬ارجاع از جهان حذف میشود؛‬                      ‫دریدا (فیلسوف الجزایریتبار فرانسوی) با ارائهی مفهوم‬
‫و شاهد اخﻼقی را دارد‪ .‬وقتی معنا همآفرینی میشود‪،‬‬                                ‫نشانه تنها به نشانه پاسخ میدهد‪ .‬زبان آماری‪ ،‬فاقد اس‬                  ‫«تفا ُوت» (‪ )di érance‬این بیثباتی را از سطح تاریخی به‬
‫مسئولیت هم مشﱰک میشود‪ .‬اخﻼق باید شبکهای فهمیده‬                                 ‫با واقعیت است‪ .‬این ه ن چیزی است که بودریار آن را‬                     ‫ﻻیههای بنیادین زبان و اندیشه کشاند‪ .‬او نشان داد که معنا‬
‫شود نه فردی‪ .‬ماشین پیشنهاد میکند‪ ،‬انسان انتخاب و‬                               ‫«شبیهسازی» مینامد‪.‬سکوت ماشین همچون آینهای اخﻼقی‬                      ‫نه در یک حضور قطعی و مرکز ثابت‪ ،‬بلکه در شبکهای‬
‫تفسیر‪ .‬معنا پیش از آنکه گزارهای باشد‪ ،‬رویدادی است‬                              ‫عمل میکند‪ .‬ما میل داریم در این خﻸ معنا بکاریم‪ ،‬نیت‬                   ‫سیال از تفاوتها و تعویقها ساخته میشود‪ .‬در منطق‬
‫زیباشناختی‪ .‬اگر معنا مشﱰک است‪ ،‬مسئولیت نگهداری از‬                              ‫ببینیم‪ ،‬و مسئولیت را واگذار کنیم‪ .‬خطر نه در خود ماشین‪،‬‬               ‫تفاوت‪ ،‬هر نشانه برای معنا یاف ناگزیر به نشانهای دیگر‬
‫آن نیز مشﱰک است‪ .‬مراقبت از معنا به کنشی اخﻼقی بدل‬                                                                                                   ‫ارجاع میدهد و این زنجیرهی ارجاعات هرگز به یک نقطهی‬
‫میشود‪ .‬در این میان ماشین کنونی بینیت است اما موثر‪.‬‬                                                ‫بلکه در میل انسان به فرار از مسئولیت است‪.‬‬         ‫نهایی ختم یشود‪ .‬معنا همواره در تعلیق است؛ همیشه‬
                                                                               ‫سکوت الگوریتم‪ ،‬هرچند بیجان‪ ،‬واجد نوعی شاعرانگی‬
               ‫این وضعیت‪ ،‬اخﻼق را از عامل آگاه فراتر میبرد‪.‬‬                    ‫است‪ .‬معنا از درون آن یجوشد؛ از تفسیر انسان زاده‬                                        ‫کمی آنسوتر از جاییست که اکنون ایستادهایم‪.‬‬
‫در جهان دادهها‪ ،‬وجود نه جوهری‪ ،‬بلکه ارتباطی است‪.‬‬                               ‫میشود‪ .‬این ه ن «مرگ نویسنده»ی بارت است؛ مفهومی‬                       ‫به تعبیر دیگر‪« ،‬معنا» نه چونان جوهری از پیش موجود‪،‬‬
‫فریاد انسان یادآور ایز است‪ .‬وقتی هر نشانهای تولیدشدنی‬                          ‫که روﻻن بارت دیگر فیلسوف فرانسوی معاﴏ در مقالهی‬                      ‫بلکه در اثری لغزان و بیقرار پدیدار میشود؛ چیزی که در‬
‫است‪ ،‬مرز میان حقیقت و شبیهسازی فرو میریزد‪ .‬و مقاومت‬                                                                                                 ‫خو ِد فرآیند خواندن‪ ،‬گف و تفسیر کردن شکل میگیرد و‬
‫انسان‪ ،‬نگهبان معناست‪ .‬طراحی سامانهها باید گفتگویی باشد‪،‬‬                           ‫مشهور خود مطرح کرد تا بنیان اقتدار سنتی نویسنده بر م‬              ‫میگریزد‪ .‬دریدا با این نگاه‪ ،‬بنیان هر مرکزیت متافیزیکی‬
‫نه تحکمی‪ .‬اخﻼق باید در مع ری کد مهم نگاشته شود‪ .‬معنا‬                           ‫را در هم بشکند‪ .‬در منطق کﻼسیک‪ ،‬معنا در نی ِت نویسنده‬                 ‫را فرو ریخت و نشان داد که هیچ منبع مطلقی برای معنا‬
‫اکنون میدان مسئولیت مشﱰک است‪ .‬انسان هیچگاه نباید‬                               ‫ریشه دارد؛ گویی م تنها حامل پیا ِم یک آگاهی مرکزی و‬                  ‫وجود ندارد؛ تنها بازی بیپایان نشانههاست که جهان را‬
‫صدای خویش را در برابر سکوت ماشین خاموش کند‪ .‬بلکه‬                               ‫منسجم است‪ .‬اما بارت با جسارت اعﻼم کرد که با تولد م ‪،‬‬                 ‫میسازد‪.‬در این افق‪ ،‬زبان تولیدشده توسط هوش مصنوعی‬
‫بلندتر فریاد بکشد تا معنایی نو پدیدار شود‪.‬خﻼصه اینکه‪،‬‬                          ‫نویسنده میمیرد؛ چرا که م دیگر متعلق به او نیست‪،‬‬                      ‫تجسم همین جریان بیپایان است‪ .‬سکوت ماشین‪ ،‬سکوت‬
‫معنا در عﴫ هوش مصنوعی نه کامﻼً انسانی است و نه کامﻼً‬                           ‫بلکه به شبکهای از خوانشها‪ ،‬نشانهها و تفاسیر بیپایان‬                  ‫ساختاری است؛ یک فقدان حضور‪ .‬اما همین فقدان است‬
‫ماشینی‪ .‬معنا در فاصلهای زاده میشود که سکوت ماشین و‬                             ‫تعلق دارد‪ .‬در این چشمانداز‪ ،‬م نه یک پیام بسته‪ ،‬بلکه‬
‫فریاد انسان در آن با یکدیگر تقابل مییابند‪ .‬این سکوت‪ ،‬خﻸ‬                        ‫یک میدان گشودهی معناست‪ .‬معنا نه از «نویسنده» بلکه‬                                                              ‫که فریاد انسان را فرا میخواند‪.‬‬
‫نیست؛ زمینهای است برای تفسیر‪ .‬و این فریاد‪ ،‬مقاومت است؛‬                         ‫از «خواننده» و از کنش خواندن برمیخیزد‪ .‬هر خواننده‪ ،‬با‬                ‫در عﴫ شبیهسازی ژان بودریار‪ ،‬باز ایی‪ ،‬دیگر آیینهی‬
                                                                               ‫پیشفرضها‪ ،‬تجربهها و زبان خود‪ ،‬متنی تازه میسازد و در‬                  ‫واقعیت نیست؛ خود واقعیت است‪ .‬در جهان مدرن متأخر‪،‬‬
                                                ‫پافشاری بر تجربهی انسانی‪.‬‬      ‫این فرآیند‪ ،‬م هزار چهره مییابد‪ .‬نویسنده تنها یکی از‬                  ‫تصویر نه بازتابی از یک امر پیشینی‪ ،‬بلکه خالق ه ن‬
‫از نیچه تا دریدا و بودریار‪ ،‬فلسفه نشان داده است‬                                                                                                     ‫امری است که «واقعیت» مینامیم‪ .‬بودریار این وضعیت‬
‫که معنا ثابت نیست بلکه س ّیال و ارتباطی است‪ .‬هوش‬                                                    ‫صداهاست‪ ،‬نه صدای نهایی و یا تعیینکننده‪.‬‬         ‫را «فراواقعیت» (‪ )hyperreality‬نامید؛ وضعیتی که در آن‬
‫مصنوعی آینهای است از همین وضعیت‪ .‬سکوتش ساختاری‬                                 ‫بارت با اعﻼم مرگ نویسنده‪ ،‬به نوعی آزادی به معنا‬                      ‫مرز میان واقع و باز ایی فرومیریزد و نشانهها پیش از آنکه‬
‫است‪ ،‬اما پژواکش می تواند اخﻼقی و فرهنگی تفسیر شود‪.‬‬                             ‫بخشید؛ معنا دیگر فرمان ُﱪدار مؤلف نیست‪ ،‬بلکه در بازی‬
‫وظیفهی انسان نه بازسازی یقین متافیزیکی‪ ،‬بلکه آگاه‬                              ‫بیپایان نشانهها و تفسیرها پدیدار میشود‪ .‬این نگاه با‬                                  ‫چیزی را نشان دهند‪ ،‬خود بدل به چیز میشوند‪.‬‬
                                                                               ‫اندیشههای پساساختارگرایانه و با مفاهیم دریدا و بودریار‬               ‫در این نگاه فلسفی‪ ،‬رسانهها‪ ،‬تصاویر و روایتها ﴏفاً‬
                                    ‫ماندن و تفسیری عمل کردن است‪.‬‬               ‫همساز است‪ :‬معنا نه از یک منبع مطلق‪ ،‬بلکه از پراکندگی‪،‬‬                ‫واقعیت را منتقل یکنند‪ ،‬بلکه آن را تولید میکنند‪.‬‬
‫معنا اکنون حاصل رابطه است‪ ،‬نه ذات‪ .‬اخﻼق‪ ،‬نگهبان‬                                ‫تعویق و بازتولید برمیخیزد‪ .‬به این ترتیب‪ ،‬خواننده به‬                  ‫رویدادها بیش از آنکه در جهان بیرونی اتفاق بیفتند‪،‬‬
‫این رابطه است‪ .‬اگر صدای انسان خاموش شود‪ ،‬معنا‬                                  ‫جایگاه خالق و همسطح نویسنده ارتقا مییابد‪ ،‬و م بدل‬                    ‫در سطح باز ایی شکل میگیرند و معنا مییابند‪ .‬جنگ‪،‬‬
‫در هیاهوی الگوریتمها گم خواهد شد‪ .‬اما اگر این صدا‬                              ‫به صحنهای زنده و پویا میشود که هر بار میتواند به شکلی‬                ‫سیاست‪ ،‬عشق و حتی هویت‪ ،‬نه در تجربهی بیواسطه‪،‬‬
‫همچنان بایستد‪ ،‬آنگاه سکوت و فریاد با هم آیندهای‬                                ‫نو زاده شود‪ ،‬با گامی فراتر همچون آنکه هرگز نویسندهای‬                 ‫بلکه در شبکهای از ادها و نشانهها ساخته و مﴫف‬
‫فلسفی و اخﻼقی خواهند ساخت‪ .‬معنا‪ ،‬در نهایت‪ ،‬پژواکی‬                              ‫وجود نداشته است‪ .‬من همین منطق را در مرگ نقاش‪ ،‬مرگ‬                    ‫میشوند‪ .‬فراواقعیت جایی است که «اصل» و «کپی» بیمعنا‬
                                                                                                                                                    ‫میشوند؛ شبیهسازی دیگر تقلید نیست‪ ،‬بلکه جایگزین امر‬
                                                ‫است میان سکوت و فریاد‪.‬‬
   31   32   33   34   35   36   37   38   39   40   41