Page 44 - (کیهان لندن - سال چهل و دوم ـ شماره ۵۵۸ (دوره جديد
P. 44
صفحه 44شماره ۲۰۲4
جمعه 28فروردین تا پنجشنبه 3اردیبهشت 14۰۵
ایران دیگر زیبا نیست ،اما بزودی زیبا خواهد شد
شدن شهر ،صحنههای ترسناک و پرخاشگرانه پررنگتر شود؛ است که آسمان را سنگین میکند ،و از سوی دیگر ،در همان = وقتی صدای بمب ،عربده پيروزی اجانب و تحقير
اینکه حکومت ،بهجای آنکه مردم زخمی را در آغوش بگیرد، شبهای پراضطراب ،عربدهکشی ،شعارهای «حیدر حیدر»، مردم درهم میآميزد.
با لحن پیروزی و تسلط با آنان سخن بگوید .اینجاست که بلندگوها و نغمههای پیروزی در خیابان میپیچد .گویی
زشتی فقط سیاسی نیست؛ انسانی است .زشتی در شکستن کافی نیست که مردم از صدای جنگ بلرزند؛ باید در همان س.روزبه – آیا یک کشور فقط وقتی زشت میشود که
حال ،شاهد نمایش قدرتی هم باشند که هیچ نسبتی با رنج خانههایش ویران شوند؟ آیا شهری که مردمش از یک سو با
کرامت مردم است. و نگرانی آنان ندارد .این فقط یک صحنه تلخ نیست؛ نماد صدای انفجار از خواب میپرند و از سوی دیگر با بلندگو،
زیبایی ایران همیشه در مردمش بود :در نجابتشان ،در شکافی عمیق است میان مردم و حاکمیتی که یا درد جامعه شعار ،عربدهکشی و نغمههای پیروزی ساختگی روبرو
صبوریشان ،در لبخندهایی که با همه فشارها باز هم خاموش میشوند ،هنوز همان شهر زنده و دوست داشتنی پیشین
نشد ،در امیدی که با همه زخمها باز هم زنده ماند .اما همین را نمیفهمد ،یا دیگر برایش مهم نیست.
مردم سالهاست که تحقیر شدهاند ،نادیده گرفته شدهاند ،به برای یک ملت ،چیز کوچکی نیست که در میانه ترس، است؟
خاطر سادهترین خواستههای انسانیشان زیر فشار رفتهاند و صدای شادی قدرت را بشنود .چیز کوچکی نیست که مردم و آیا میتوان از زیبایی ایران سخن گفت ،وقتی بخشی از
در بزنگاههای حساس ،بهجای همدردی ،با زبان زور روبرو با دلآشوب از صدای انفجار از خواب بپرند و در همان این زشتی نه فقط از جنگ ،که از رفتارهای خشن ،تحقیرآمیز
شدهاند .طبیعی است که در چنین وضعی ،وطن در چشم ساعت ،فریادهای پیروزی ،شعارهای جنگی و نمایشهای
فرزندانش دیگر آن زیبایی پیشین را نداشته باشد؛ وطنی که پرخاشگرانه را هم تحمل کنند .وقتی در کنار این صداها، و بیرحمانه حکومتی با مردم خود زاده شده است؟
حضور نیروهایی که مردم آنها را از خود نمیدانند و از ایران دیگر زیبا نیست.
باید پناه باشد ،گاه به سرچشمه اندوه بدل شده است. جنس درد خود نمیبینند نیز بر خیابان سایه میاندازد،
با این همه ،ما باور نداریم که این تیرگی سرنوشت نهایی حس زشتی چند برابر میشود .مردم فقط ناامنی را تجربه این جمله فقط یک آه شاعرانه نیست .شرح حال سرزمینی
نمیکنند؛ احساس تحقیر هم میکنند .احساس میکنند در است که چهرهاش فقط از دود و انفجار تیره نشده ،بلکه از
ایران باشد. اندوه مردمش ،از شبهای پراضطرابش ،از حافظه خونین
ما ایمان داریم که برای ایران ،روزهای خوب خواهد آمد؛ میانه ترسشان ،حرمت رنجشان هم شکسته شده است. خیابانهایش ،و از زخمهایی که سالها بر روح جامعه
ایران دیگر زیبا نیست ،چون خیابانهایش در چشم نشسته ،غبار گرفته است .ایران دیگر زیبا نیست ،چون
نه از سر خوشخیالی ،بلکه به چند دلیل روشن: بسیاری دیگر محل قدم زدن ،خندیدن ،نفس کشیدن و زیبایی یک کشور فقط به کوه و دشت و دریا و بناهای
نخست ،جبر تاریخ است .هیچ نظمی که بر ترس ،تحقیر، تاریخی نیست .زیبایی یک کشور ،پیش از هر چیز ،به
دروغ و شکاف عمیق میان حکومت و مردم بنا شده، زندگی نیست؛ بلکه محل سنجش خطر است. حال مردم آن کشور است .به اینکه مردم در خیابانهای
جاودانه نمانده است .تاریخ بارها نشان داده که هیچ قدرتی ایران دیگر زیبا نیست ،چون شبهایش فقط تاریک آن احساس امنیت کنند .به اینکه شب در شهرهای آن بوی
نمیتواند تا ابد بر خلاف جان جامعه بایستد .وقتی روایت
رسمی از واقعیت زندگی مردم این اندازه فاصله میگیرد، نیستند؛ سنگیناند. آرامش بدهد ،نه بوی دلشوره و تهدید.
ایران دیگر زیبا نیست ،چون در گوش مردمش گاه همزمان سرزمین زمانی زیباست که مردمش در آن احساس «خانه
زمان دیر یا زود به سود حقیقت کار میکند. دو صدا میپیچد :صدای تهدید از بیرون و حضور اجانب و بودن» کنند؛ وقتی مادر از بیرون رفتن فرزندش نلرزد؛ وقتی
دوم ،ایمان به خود ایران است .ایران فقط یک جغرافیا دختر جوان در خیابان احساس نکند زیر نگاه سنگین تهدید
نیست؛ یک حافظهی زنده است .سرزمینی با این همه ریشه، صدای تحقیر از درون. و تحقیر ایستاده است؛ وقتی جوان ایرانی با شنیدن صدای
این همه فرهنگ ،این همه رنج و این همه ایستادگی ،ممکن ایران دیگر زیبا نیست ،چون حکومتی که باید مردم را موتور ،هجوم ،فریاد و شعار از جا نپرد؛ وقتی شهر ،ادامه
است زخمی شود ،اما نابود نمیشود .این سرزمین بارها از از وحشت دور کند ،بارها خود به بخشی از وحشت بدل زندگی باشد ،نه امتداد ترس .اما سالهاست که این حس
از بسیاری از مردم ایران گرفته شده است .حکومتی که
دورههای سخت گذشته و باز برخاسته است. شده است. باید پناه مردم باشد ،بارها خود به یکی از سرچشمههای
و سوم ،قدرت مردم است .نیروی واقعی ایران نه در رفتارهای زشت حکومت فقط در سرکوب خیابانی،
بلندگوهاست ،نه در عربدهها ،نه در شعارهای تحمیلی بازداشت ،فشار ،محدودیت و تهدید خلاصه نمیشود. اضطراب ،فشار ،خشم و فرسودگی مردم بدل شده است.
پیروزی ،و نه در نمایشهای خیابانی قدرت و اجانب زشتتر از همه اینها ،آن لحظهای است که مردم حس کنند از آن دیماه خونین که هنوز سایهاش از حافظه جمعی
حشدالشعبی و فاطمیون و زینبیون و … .نیروی واقعی رنجشان دیده نمیشود؛ اینکه در سختترین زمانها ،بهجای کنار نرفته ،تا امروز ،جامعه ایران بارها این تجربه تلخ را از
ایران در جان مردم ایران است؛ در همان مردمی که با دلگرمی ،با نمایش قدرت روبرو شوند؛ اینکه بهجای آرام سر گذرانده که در لحظه درد ،بهجای همدلی ،با قهر روبرو
همه فشارها هنوز از پا نیفتادهاند ،هنوز امید را به کلی شده است .در این میان ،شاهزاده رضا پهلوی نیز در پیام
وانگذاشتهاند ،و هنوز میخواهند کشورشان دوباره خانهای تازهاش به همان اعتراضات دیماه و ایستادگی مردم در صد
روز اخیر اشاره کرد و گفت میداند خبر آتشبس دو هفتهای
برای زندگی باشد ،نه صحنهای برای ترس. بسیاری را دلسرد کرده ،اما «امروز نه زمان ناامیدی ،بلکه
برای همین ،با همه این تلخیها ،هنوز باید گفت: زمان باور بیشتر به پیروزی است» .او همچنین از کسانی یاد
یران امروز خسته است ،زخمی است ،اندوهگین است ،اما کرد که در این مدت «در برابر گلولهها سینه سپر کردند» و
تمام نشده است. در هفتههای اخیر خطر بمباران را به جان خریدند.
چهرهاش را غبار گرفته ،اما جانش خاموش نشده است. این اشاره فقط یک موضع سیاسی نبود .برای مردمی که
ایران امروز شاید زیبا نباشد ،اما زیبا خواهد شد .بزودی زیر فشار خبرهای سنگین ،ترس شبانه و حس فرساینده
بیپناهی قرار گرفتهاند ،این پیام در حکم نوری در دل
روزهای خوب خواهد آمد . تیرگی بود؛ زیرا تلاش کرد آتشبس را نه بعنوان نجات نهایی
و آن روز ،نه از دل عربده و آتش ،بلکه از دل ایستادگی مردم، ساختاری که اینهمه رنج آفریده ،بلکه بعنوان مکثی در
جبر تاریخ ،و بازگشت حرمت انسان ایرانی خواهد رسید. میانه فشاری بزرگتر قاببندی کند .همین جابجایی معنا
و شاید در میانهی همین تیرگی ،مهمترین چیز آن باشد که برای جامعهای زخمی کمچیز نیست .وقتی بسیاری حس
رشتهامیدپارهنشود .شاهزادهنیزدقیقابرهمیننکتهدست میکنند همهچیز دوباره از دست رفته ،یک صدا میکوشد
گذاشت« :امروز نه زمان ناامیدی ،بلکه زمان باور بیشتر به
پیروزی است ».او به مردم یادآوری کرد که «شما تنها نیستید» رشته امید را پاره نکند.
و «ایستادگی شما تاریخ را تغییر داده است» .این همان نوری اما زشتی امروز فقط در خاطره سرکوبهای گذشته
است که باید در دل این روزهای تیره نگه داشت :ایمان به نیست .زشتی در آن چیزی است که مردم اکنون با پوست و
مردم ،ایمان به ایستادگی ،و ایمان به این حقیقت که ایران استخوان خود حس م یکنند .از یک سو صدای بمب و انفجار
اگرچه امروز زخمی و اندوهگین است ،اما خاموش نشده و
زیبایی آن دوباره بازخواهد گشت ،اندکی صبر …

