Page 28 - (کیهان لندن - سال چهل و دوم ـ شماره ۵۷۷ (دوره جديد
P. 28
صفحه 28شماره ۲۰۴۳
جمعه ۶تا پنجشنبه ۱۲شهریور 14۰۵
رنسانِِس یک فرهنگ برای جهان؛ ما ملِ ِت کبیریم ،ایران را پس میگیریم
میتواند فرهنگ دیگری را تحمل کند ،وارد مرحله دیگری از اسکندر آمد ،اما چند قرن بعد جهان ایرانی ـ هلنی پدید آمد. =تاریخ ایران سرشار از یورش و ویرانی است ،اما فرهنگ
تمدنشدهاست.اینمیتواندیکیازاصولایراِ ِنآیندهنیزباشد: اعراب مسلمان وارد ایران شدند و ساختار سیاسی ساسانی ایرانی بارها توانسته مهاجمان را در خود هضم کند و از
ایراِِن بزرگ ،ایرانی نیست که جهان را مجبور به ایرانی فروپاشید؛ اما زبان فارسی از میان نرفت .چند قرن بعد، دل شکستهای نظامی ،حیات دوباره فرهنگی بیافریند؛
شدن کند؛ ایرانی است که بتواند جهان را به گفتگو با فارسِ ِی نو نهتنها دوباره به زبان ادبی و فرهنگی منطقه از اسکندر و اعراب تا مغولان ،زبان فارسی ،دانش ،هنر و
تبدیل شد ،بلکه زبان دربارها و اندیشه در بخش بزرگی از نهادهای ایرانی باقی ماندند و حتی بر ساختارهای سیاسی
فرهنگ ایرانی دعوت کند.
از فردوسی تا امروز؛ مقاومت بدون نفرت جهان اسلامی شد. و فرهنگی فاتحان اثر گذاشتند.
شاید بزرگترین نمونه این ویژگی را در فردوسی ببینیم. مغولان آمدند و یکی از سهمگینترین ویرانیهای تاریخ =از سیاست کوروش در بابل تا پاسداری فردوسی از
فردوسی با شمشیر به جنگ نرفت .با ارتش نیز به میدان ایران را رقم زدند؛ اما چند نسل بعد ،دستگاه سیاسی مغول زبان فارسی ،یکی از وجوه برجسته میراث ایرانی ،حفظ
نرفت .او کاری کرد که در تاریخ تمدن ،گاهی از هزاران سپاه در ایران تا اندازه زیادی در فرهنگ ایرانی و اسلامی جذب هویت و بازسازی فرهنگی بدون نفی کامل دیگری است.
شد و دانشمندان ،مورخان ،هنرمندان و دیوانسالاران ایرانی در این نگاه« ،پس گرفتن ایران» نه به معنای تحقیر
قدرتمندتر است: فرهنگهای دیگر ،بلکه بازپسگیری زبان ،تاریخ ،اندیشه و
زبان را حفظ کرد .شاهنامه فقط مجموعهای از داستانهای در ساختن تمدن ایلخانی نقش اساسی داشتند.
پهلوانی نیست؛ شاهنامه حافظه تاریخی و اسطورهای یک این یک واقعیت بسیار مهم است :قدرِِت فرهنگ همیشه هویت ایرانی از فراموشی و تحریف است.
=اگر تحول آینده ایران تنها به تغییر حکومت محدود
تمدن است. با قدرِِت شمشیر اندازهگیری نمیشود. شود ،فرصت یک دگرگونی عمیقتر از دست خواهد رفت؛
فردوسی میتوانست زبان و فرهنگ دیگری را دشمن گاهی شمشیر یک شهر را فتح میکند؛ اما فرهنگ ،قرنها ایران به رنسانسی فکری ،آموزشی ،اخلاقی ،علمی ،هنری،
مطلق خود بداند؛ اما آنچه آفرید ،بسیار بزرگتر بود :او جهان اقتصادی و انسانی نیاز دارد؛ جامعهای که در آن مدرسه
بعد ،فاتِ ِح فاتحان میشود. انسان تربیت کند ،دانشگاه اندیشه بسازد ،رسانه فرهنگ
ایرانی را دوباره در قالب زبان فارسی بازآفرینی کرد. کوروش؛ نمونهای از «فتح بدون نابودی» گفتگو را گسترش دهد و شهروند در کنار حقوق خود،
از همینجا باید مفهوم «پس گرفتن ایران» را فهمید. در اینجا باید به یکی از نخستین نمادهای این سنت
پس گرفتن ایران یعنی :پس گرفتن زبان از فراموشی؛ پس بازگردیم :کوروش .استوانه کوروش ،که پس از فتح بابل در مسئولیت اجتماعیاش را نیز بشناسد.
گرفتن تاریخ از تحریف؛ پس گرفتن اندیشه از جمود؛ پس سال ۵۳۹پیش از میلاد تهیه شد ،در زبان و قالب سنت =بلوغ تمدنی ایران در این است که تاریخ حملهها و
گرفتن زیبایی از ابتذال؛ و پس گرفتن انسان ایرانی از تحقیر. بابلی نوشته شده است و از بازگرداندن برخی پرستشگاهها، ویرانیها را نه فراموش کند و نه به نفرت قومی تبدیل سازد.
بازگرداندن مردمان و پیکرههای مذهبِ ِی جابهجا شده و شناخت گذشته و تفکیک میان مهاجمان تاریخی و ملتهای
مغول آمد؛ اما فرهنگ ایران ماند امروز میتواند زمینهساز روابطی تازه با همسایگان و دیگر
یکی از شگفتانگیزترین فصلهای تاریخ ایران ،برخورد برقراری نظم در بابل سخن میگوید. ملتها باشد؛ روابطی که در آن ادبیات ،تاریخ و فرهنگ به
ایران و مغول است .مغولان در قرن سیزدهم میلادی ویرانی موزه بریتانیا تأکید میکند که نباید آن را به معنای امروزی
عظیمی در ایران و بخشهای وسیعی از آسیا ایجاد کردند. «منشور حقوق بشر» دانست! ،اما همین سند شواهد جای انتقام ،پلی برای گفتگو و تفاهم شوند.
مهمی از سیاست مشروعیت بخشی و بازسازی فرهنگی در سیروس کنگرلو* – گاهی یک جمله بیش از آنکه یک شعار
اما نتیجه نهایی در ایران تنها نابودی نبود. باشد ،نشانهای از تغییِ ِر عمیق در ناخودآگاه یک ملت است.
حکومت ایلخانی به تدریج با نهادهای ایرانی ،زبان حکومت کوروش ارائه میدهد. این جمله که بر دیواری نوشته شده ،شاید در نگاه نخست
و دانش ایرانی و سنتهای اسلامی ـ ایرانی درآمیخت. اهمیت اینجا دقیقا در همین ظرافت است .بزرگی فقط یک اعتراض سیاسی باشد؛ اما اگر اندکی عمیقتر به
خواجه نصیرالدین طوسی ،رشیدالدین فضلالله و بسیاری از کوروش را نباید با افسانهسازی تاریخی ثابت کرد .اتفاقا آن نگاه کنیم ،میتواند حامل معنایی بسیار بزرگتر باشد:
دیوانیان ،دانشمندان و هنرمندان ایرانی در این دوره نقش حقیقت تاریخی از افسانه زیباتر است :او میتوانست پس
اعلاِِم بازگشت یک ملت به خویشتن.
مهمی داشتند. از فتح بابل ،فرهنگ بابل را نابود کند؛ اما چنین نکرد. «پس گرفتن ایران» تنها پس گرفتن یک سرزمین نیست؛
این به کدام َ َچْ ْم است؟ قدرتی که برای اثبات خودش مجبور است دیگری را نابود ایران پیش از آنکه خاک باشد ،یک حافظه ،یک زبان ،یک
کند ،هنوز از ضعف خود میترسد. جهانبینی ،یک اخلاق و یک شیوه زیستن است.
اما قدرتی که به اندازه کافی از خویش مطمئن است که و «ملِ ِت کبیر بودن» نیز به معنای برتریجویی نسبت
به دیگر ملتها نیست .بزرگی حقیقی یک ملت آنجاست
که بتواند از تاریخ خود چیزی بسازد که برای دیگران نیز
ارزشمند باشد؛
یعنی از رنج ،خرد؛ از شکست ،تجربه؛ از خشونت ،اخلاق؛
و از ویرانی ،آفرینش بیافریند.
این شاید همان چیزی باشد که امروز در اعماق جامعه
ایران در حال شکلگیری است :یک رنسانس درونی.
ایران؛ فرهنگی که با شمشیر از میان نرفت
تاریخ ایران ،تاریِ ِخ بیتهاجمی یا شکستناپذیری نیست.
برعکس ،ایران بارها مورد حمله قرار گرفته است؛ از
یورشهای باستانی گرفته تا حمله اعراب ،مغولان و سپس
تهاجمات اقوام و قدرتهای گوناگون .اما یک ویژگی
شگفتانگیز در تاریخ ایران وجود دارد :ایران بسیاری از
مهاجمان خود را در نهایت در فرهنگ خود هضم کرد،
بیآنکه الزاما خود در آنان حل شود.
این شاید یکی از بزرگترین درسهای تاریخ ایران باشد.

