Page 29 - (کیهان لندن - سال چهل و دوم ـ شماره ۵۷۷ (دوره جديد
P. 29
صفحه 29شماره ۲۰۴۳ طولانی» نیست .ایران یک ماشین تولید معنا بوده است. یعنی تمدنی که از نظر نظامی شکست خورده بود،
جمعه ۲۸اوت تا پنجشنبه ۳سپتامبر ۲۰۲۶ آب را به باغ تبدیل کرده؛ توانست در سطح فرهنگ و دانش دوباره خود را بازسازی
سنگ را به معماری؛ کند .این شاید یکی از عمیقترین درسهای تاریخ ایران باشد:
در چنین جهانی ،ایران میتواند یک پیشنهاد متفاوت کلمه را به شعر؛ ممکن است یک تمدن در میدان جنگ شکست بخورد ،اما
داشته باشد: رنج را به عرفان؛ اگر حافظه و آفرینندگی خود را حفظ کند ،هنوز شکست
حماسه را به شاهنامه؛
نه «من درست هستم و تو غلطی» ،بلکه« :بیایید بفهمیم عشق را به حافظ؛ نخورده است.
چگونه میتوانیم متفاوت باشیم و همچنان انسان بمانیم». انسانیت را به سعدی. و این همان نقطهای است که «بزرگی» معنا پیدا میکند،
این همان جایی است که فرهنگ ایرانی میتواند از یک اگر امروز ایرانیان از «ملت کبیر» سخن میگویند ،این
و شاید همین توانایی است که باید در رنسانس آینده در مقام هیچ نوع مقایسهای نیست ،تمرکز به ارزشهای
میراث ملی به یک پیشنهاد جهانی تبدیل شود. ایران دوباره فعال شود. ریشهایست و شاید که شاهد فرگشتی بسیار سترگ هستیم.
کوروش میتواند نماد سیاسِ ِت تحمل و بازسازی باشد؛ البته رنسانس ایران این برداشت ،هم از نظر اخلاقی درست است و هم از
بدون آنکه اسناد تاریخی را با مفاهیم امروزی خلط کنیم.
اگر فقط سیاسی باشد ،کافی نیست ،اگر جنبش امروز نظر تاریخی.
فردوسی میتواند نماد حفظ هویت از راه زبان باشد. ایران صرفا به تغییر حکومت محدود شود ،شاید بزرگترین ملت بزرگ ملتی است که از آنچنان توشه فرهنگی ،ادبی
سعدی میتواند نماد انساندوستی باشد. و فلسفی برخوردار باشد که قابلیِ ِت آموزش بزرگی را به
فرصت تاریخی خود را از دست بدهد.
حافظ میتواند نماد آزادی روح و نقد ریا باشد. آنچه ایران نیاز دارد ،فقط رنسانس سیاسی نیست .بلکه: جهان داشته باشد.
مولانا میتواند نماد عبور از مرزهای هویتی و جستوجوی ملت بزرگ ملتی است که میتواند بدون کوچک کردن
رنسانس فکری،
امر انسانی باشد. رنسانس آموزشی، دیگری ،خودش را بزرگ کند.
باغ ایرانی میتواند نماد هماهنگی انسان و طبیعت باشد. رنسانس اخلاقی، ایران میتواند به تاریخ حمله اعراب ،مغول و افغان نگاه
و ایران امروز میتواند همه این عناصر را در یک پروژه کند و از آن زخم داشته باشد؛ اما نباید اسیر نفرت قومی
رنسانس علمی،
تازه به جهان عرضه کند :فرهنِ ِگ انسانسازی. رنسانس هنری، شود .باید میان مهاجم و انسان تفاوت گذاشت.
رنسانس اقتصادی، چنگیزخان شخصیتی است که تاریخ او را قضاوت کرده
«ایران را پس میگیریم» به کدام َ َچْ ْم است؟ و سرانجام رنسانس انسانی است. و خواهد کرد؛ ولی مردم مغولستان یک ملت امروزیناند.
پسگرفتن ایران یعنی بازگرداندن ایران به گذشته نیست. ایران آینده باید مدرسهای بسازد که کودک در آن فقط محمود افغان و ویرانیهای دوره او یک حافظه تاریخیاند؛
ایران قرار نیست دوباره در قرن پنجم یا دهم یا بیستم ریاضی و علوم نیاموزد؛ بلکه بیاموزد چگونه انسان باشد. مردم افغانستان امروز میلیونها انسانند که با فرهنگ و
زندگی کند .ایران باید از گذشته خود ِ ِخَ َردورزی بیآموزد ،نیرو دانشگاه باید فقط مدرک تولید نکند؛ اندیشه تولید کند. هنری که به آن پرداخته و از آن حفاظت کردهاند زندگی
بگیرد تا آیندهای بسازد که هنوز در تاریخ وجود نداشته رسانه نباید فقط خبر بدهد؛ فرهنگ گفتگو بسازد. مستقلی دارند .و همین تمایز ،خود نشانه بلوغ تمدنی است.
است .این تفاوت میان «باستانگرایی» و «رنسانس» است. سیاستمدار نباید فقط قدرت بخواهد؛ مسئولیت تاریخی
«تواضع»
باستانگرایی میگوید« :چه بودیم؟» را بفهمد. ایران در برابر دیگران؛ نه تسلیم ،بلکه اعتمادبهنفس .ایران
رنسانس میپرسد« :با آنچه بودیم ،چه میتوانیم بشویم؟» و شهروند نباید تنها از حقوق خود سخن بگوید؛ مسئولیت اگر بخواهد دوباره به یک نیروی فرهنگی جهانی تبدیل
شود ،باید یک مفهوم بسیار مهم را بازتعریف کند :تواضع.
و شاید معنای واقعی آن دیوارنویس همین باشد: خود در برابر جامعه را نیز بشناسد.
ما ملت کبیریم؛ ایران رو پس میگیریم. این همان «فرهنگآموزی ریشهای» است که ایران تواضع به معنای پذیرش تحقیر نیست.
بدین چم: تواضع به معنای فراموش کردن تاریخ نیست.
میتواند به جهان ارائه کند. تواضع به معنای بخشیدِ ِن بدون فهمیدن گذشته هم نیست.
مازبانمانراپسمیگیریم؛امازباندیگریراتحقیرنمیکنیم. ایران آینده و دشمنان دیروز تواضع حقیقی یعنی« :من آنقدر به هویت خود اطمینان
تاریخمانراپسمیگیریم؛اماتاریخدیگرانراانکارنمیکنیم. شاید یکی از زیباترین لحظات رنسانس ایران آن روزی دارم که برای اثبات آن نیازی ندارم تو را تحقیر کنم».
هویتمان را پس میگیریم؛ اما انسانیت را قربانی هویت باشد که ایرانی بتواند درباره مهاجمان تاریخی خود نه با این همان نقطهای است که فرهنگ ایرانی میتواند از
کینه ،بلکه با اعتمادبهنفس فرهنگی سخن بگوید. گذشته خود برای آیندهسازی بیآموزد و همزمان منزلتی والا
نمیکنیم. نه اینکه جنایت را فراموش کند؛ بلکه آن را بفهمد.
دانشمان را پس میگیریم؛ اما از دانش جهان نمیگریزیم. نه اینکه تاریخ را پاک کند؛ بلکه آن را مطالعه کند. و جهانی بسازد.
آزادیمان را پس میگیریم؛ اما آزادی را فقط برای خودمان نهاینکهازدشمنگذشتهبتبسازد؛بلکهازگذشتهدرسبگیرد. سعدی میگوید:
و سرانجام به جهان بگوید :ما از شما انتقام نمیگیریم؛ بنی آدم اعضای یکدیگرند،
نمیخواهیم. ما از تاریخ خود چیزی بهتر از انتقام ساختهایم. که در آفرینش ز یک گوهرند
و سرانجام ایران را پس میگیریم؛ نه برای اینکه جهان را این شاید بزرگترین پیروزی باشد .اگر روزی ایران بتواند این فقط یک بیت زیبا نیست.
شکستدهیم،بلکهبرایاینکهدوبارهچیزیبهجهانبیفزاییم. با افغانستان رابطهای بسازد که در آن شاهنامه و ادبیات اگر آن را جدی بگیریم ،تبدیل میشود به یک فلسفه
زیرا شاید بزرگترین پاسخ یک تمدن به قرنها تجاوز و فارسی پلی میان دو ملت باشد؛ سیاسی و اخلاقی جهانی.
اگر بتواند با جهان عرب رابطهای برقرار کند که در آن و آن بدین َ َچْ ْم است که اگر دیگری با من تفاوت دارد،
تحقیر ،این نباشد که روزی خود به مهاجم تبدیل شویم. اختلافات تاریخی به جای نفرت ،به مطالعه مشترک تاریخ و انسان بودن او پیش از تفاوت او قرار دارد.
بزرگترین پاسخ این است که بگویم: فرهنگ ایرانی؛ فرهنِ ِگ پیروزی از راه آفرینش
گفتگوی تمدنی تبدیل شود؛ یکی از ویژگیهای برجسته سنت ایرانی ،تبدیل طبیعت و
«ما هنوز اینجاییم؛ اما دیگر با شمشیر با جهان سخن اگر بتواند با مغولستان و آسیای مرکزی رابطهای فرهنگی جهان به هنر و معناست.
نمیگوییم. باغ ایرانی نمونه روشنی از این جهانبینی است.
بسازد که تاریخ مشترک را از زاویهای تازه بررسی کند؛ یونسکو باغ ایرانی را نمونهای برجسته از تلفیق عناصر
با فرهنگ سخن میگوییم. آنگاه ایران نه با شمشیر ،بلکه با فرهنگ دوباره حضور طبیعی و انسانی و یک الگوی باغسازی میداند که در جهان
با دانش سخن میگوییم. گسترش یافته است؛ همین سنت با شعر فردوسی ،سعدی و
با زیبایی سخن میگوییم. جهانی خود را تثبیت کرده است. حافظ ،معماری ،فرش ،موسیقی و هنر ایرانی پیوند خورده
با انسانیت سخن میگوییم». موجی که میتواند از ایران به جهان برود
و آن روز« ،ملت کبیر» دیگر یک شعار روی دیوار نخواهد جهان امروز بیش از هر زمان دیگری به یک چیز نیاز دارد: است.
بود .تبدیل خواهد شد به یک مسئولیت تاریخی .مسئولیتی فرهنِ ِگ زندگی در کنار تفاوتها .جهان از جنگهای این نکته بسیار مهم است .ایران فقط «کشوری با تاریخ
برای ساختن ایرانی که نه فقط برای ایرانیان ،بلکه برای قومی ،مذهبی ،نژادی و ایدئولوژیک خسته شده است.
جهان ،دوباره یک «فرهنِ ِگ راهنما» باشد .ایران اگر دوباره
برخیزد ،شاید بزرگترین دستاوردش این نباشد که ثابت کند
چه کسی در گذشته بر چه کسی پیروز شده است؛ بلکه این
باشد که نشان دهد:
یک ملت چگونه میتواند از دل هزاران سال رنج ،به جای
نفرت ،خرد بیافریند .و این ،شاید معنای واقعِ ِی «ما ملت
کبیریم» باشد.
* سیروس کنگرلو ،پژوهشگر فلسفه و جامعه شناسی.

