مذاکره با آمریکا؛ نماد سقوط شرافت نظام و فرصت تاریخی مردم

یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۴ برابر با ۲۰ آپریل ۲۰۲۵


نوید محمدزاده – سال‌هاست جمهوری اسلامی با شعار مرگ بر آمریکا برای خود مشروعیت‌ ساخته است. دشمن‌سازی، یکی از ابزارهای کلیدی بقای این نظام بوده؛ توجیهی برای تحریم‌ها، سانسورها، سرکوب‌ها و حتی اعدام‌ها. اما امروز، همان حکومتی که مذاکره با آمریکا را بی شرافتی، خیانت و نشانه ضعف می‌دانست، حالا در سکوت و بی‌اطلاع مردم، وارد گفتگوی مستقیم با همان دشمن دیرینه شده است.

این چرخش سیاسی، یک عقب‌نشینی ساده نیست؛ نشانه‌ای عمیق از فروپاشی درونی و فقدان کامل مشروعیت است. حکومت حالا حتی خود نیز می‌داند که دیگر پایگاهی در میان مردم ندارد. مذاکره‌ای که روزی جرم تلقی می‌شد، اکنون به‌ عنوان راه نجات مطرح شده؛ اما نجات چه چیزی؟ مردم؟ ایران؟ نه! این مذاکرات، تنها برای نجات یک نظام شکست‌خورده است.

سؤال اصلی اینجاست که اگر مذاکره با آمریکا راه درستی بود، چرا طی چهار دهه گذشته انجام نشد؟ چرا برای حفظ این لجاجت پرهزینه، کشور را به پرتگاه فروپاشی اقتصادی و سیاسی کشاندند؟ چرا باید مردم ایران تاوان تصمیمات ایدئولوژیک حکومتی را بدهند که حالا خود در برابر همان ایدئولوژی سر فرود آورده است؟

تردیدی نیست که مذاکرات امروز نه از سر تدبیر، بلکه از سر اجبار است. حکومت دیگر نه حمایت بدنه خودی‌ها را دارد، نه اعتبار درون‌ساختاری. سرداران فرسوده، جناح‌های وفادار و حتی بخشی از بدنه رسمی حکومت، در برابر این تناقض آشکار میان شعار و عمل، یا سکوت کرده‌اند یا طبق معمول گفته‌اند: آقا فرمودند!

پنهانکاری این مذاکرات، بیش از هر چیز نشان‌دهنده وحشت حکومت از واکنش مردم است. مردمی که بارها در خیابان‌ها فریاد زدند؛ از دی‌ماه ۹۶ تا آبان ۹۸، از خیزش خونین ۱۴۰۱ تا تحریم بی‌سابقه انتخابات ۱۴۰۲. مردم بارها و به‌ صراحت اعلام کرده‌اند که این حکومت نماینده آنان نیست.

در چنین شرایطی، این عقب‌نشینی بی‌سروصدا، درواقع اقرار بی‌صدای نظام به پایان کار خویش است. اگر ذره‌ای از مشروعیت مردمی باقی مانده بود، هیچگاه به چنین گفتگوهایی، آنهم در چنین وضعیت تحقیرآمیزی، تن داده نمی‌شد.

اما در دل این شکست، فرصتی تاریخی برای مردم ایران نهفته است. زمانی که حکومت در ضعیف‌ترین نقطه خود قرار دارد، زمانی که از درون پوسیده و از بیرون تحت فشار است، بهترین لحظه برای طرح حقوق خود، اعتراض، و پس گرفتن آینده کشور فرا رسیده است. اگر امروز صدای مردم بلند نشود، اگر امروز خیابان‌ها ساکت بمانند، فردایی نخواهد ماند که بتوان روی آن چیزی ساخت.

سکوت امروز، تأیید ویرانی فرداست. یعنی پذیرفتن ایرانی فروپاشیده‌تر، فقیرتر، بی‌هویت‌تر و بی‌آینده‌تر.

مردم ایران سال‌ها هزینه داده‌اند، از زندان و تبعید تا شکنجه و خون. ولی اکنون زمان آن است که این هزینه‌ها به دستاوردهایی ملی تبدیل شوند. اگر صدای مردم در این لحظه حساس تاریخی بلند نشود، حکومت با همین مذاکرات، هرچند موقت و فریبکارانه، جانی دوباره خواهد گرفت؛ جانی پوسیده، اما همچنان کشنده‌تر از همیشه.

پایان حکومت‌ها، همیشه با یک انفجار ناگهانی نیست؛ گاهی با یک فروپاشی آرام، با یک عقب‌نشینی خفیف و یک لبخند دیپلماتیک آغاز می‌شود. مذاکره با همان دشمن دیرینه، دقیقاً نشانه آغاز این فروپاشی است.

اگر امروز مردم ساکت بمانند، فردا ممکن است چیزی برای نجات باقی نمانده باشد.

ایران، هنوز قابل نجات است، اما نه به دست حکومتی که خود تسلیم شده، بلکه به دست مردمی که دیگر حاضر نیستند دروغ بشنوند.

به دست نسلی که شرافت را نه در شعار، بلکه در اراده برای تغییر جستجو می‌کند.

امروز، روز برخاستن است، نه فقط علیه یک حکومت، بلکه در دفاع از آینده‌ای که در خطر نابودی‌ست.

اگر اکنون فریاد نزنیم، شاید فردا، دیگر فرصتی برای فریاد باقی نماند.

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۵ / معدل امتیاز: ۴٫۲

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=374990