مجتبی خامنهای، رهبر غایبِ بقایای جمهوری اسلامی، در هفته سوم امرداد ۱۴۰۵ طی احکامی حلقه جدید نظامی- امنیتی را از مهرههای قابل اعتماد جاسازی کرد. او شش فرمانده جدید نظامی را منصوب کرد و با بازگرداندن حسین طائب به قدرت، تلاش میکند از بروز اعتراضات گسترده خیابانی جلوگیری کند. این آرایش جدید بیانگر پیشبرد دو رویکرد همزمان و البته تکراری، سرکوب در داخل و تداوم جنگ، است.

در هفتهای که گذشت محسن رضایی، مشاور نظامی مجتبی خامنهای، به عنوان دبیر و نماینده او در «شورای عالی امنیت ملی» معرفی شد.
دفتر رهبر جمهوری اسلامی همچنین روز دوشنبه ۱۹ امرداد از انتصاب فرماندهان ارشد نیروهای مسلح توسط «رهبر» خبر داد. بر اساس احکام منتسب به «مجتبی»، وی از شش فرمانده جدید نظامی خواسته آمادهی تداوم عملیات نظامی علیه آمریکا و اسرائیل باشند.
در این احکام، احمد وحیدی با اعطای درجه «سرلشکری» به عنوان فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، و مصطفی ایزدی به عنوان جانشین فرماندهی کل سپاه منصوب شدند.
همچنین علی عبداللهی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و کیومرث حیدری به عنوان جانشین رئیس این ستاد، و علی عظمایی به عنوان فرمانده نیروی دریایی سپاه پاسداران معرفی شدند. در حکم دیگری منتسب به رهبر ناپیدا، حسین طائب از چهرههای به شدت سرکوبگر جمهوری اسلامی و البته یار شفیق «مجتبی»، به عنوان فرمانده سازمان بسیج مستضعفین منصوب شد.
هراس از نفوذ، تقلا برای بقا
بخش قابل توجهی از فرماندهان و چهرههای اصلی تشکیلدهنده هرم قدرت در جمهوری اسلامی طی ۱۴ ماه گذشته و طی دو جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه توسط اسرائیل و آمریکا حذف شدند. کشته شدن علی خامنهای در عملیاتی پیچیده در نخستین دقایق جنگ ۴۰ روزه در نهم اسفندماه، نظام را وارد فصل جدیدی کرد.
مجتبی، پسر دوم از چهار پسر علی خامنهای، پس از چند روز به عنوان رهبر سوم جمهوری اسلامی معرفی شد. با گذشت بیش از پنج ماه از اعلام رهبری وی، ویدئو، تصویر و حتی صدایی از او منتشر نشده است. در حالی که گزارشهای داخلی و خارجی بیانگر آسیب جسمی شدید وی در حمله آمریکا و اسرائیل به «بیت رهبری» در نهم اسفندماه هستند، اما ادعا میشود که او در قید حیات، و در حال پیشبرد وظایف رهبریست! تردید درباره زنده بودن و یا هوشیاری مجتبی خامنهای حتی در میان برخی جریانات حکومت نیز برجسته است اما گفته شده تعداد اندکی از چهرههای حکومت از جمله مسعود پزشکیان و محمدباقر قالیباف با او دیدارهایی داشتهاند.
فارغ از آنکه مجتبی خامنهای زنده باشد یا نباشد، اما بقایای جمهوری اسلامی در حال تلاش برای حفظ نظام هستند. در این میان حلقهای که پیشتر نیز با مجتبی خامنهای نزدیک بوده در حال تثبیت جایگاه خود در رأس قدرت کنونی است.
احکام جدید صادرشده برای فرماندهان نظامی نیز بیانگر همین واقعیت است که تلاشی برای یکدست کردن حلقه تصمیمگیر در مورد سیاستهای کلان جمهوری اسلامی، به ویژه درباره جنگ و ارتباط با آمریکا و همچنین حد و مرز سرکوب در داخل برای جلوگیری از تهدید فروپاشی، در جریان است.
از سوی دیگر موضوع «نفوذ» که سبب شده مقامات جمهوری اسلامی حتی از سایه خود نیز بیمناک باشند و یکدیگر را به چشم جاسوس موساد و عامل نفوذی دشمن ببینند، افرادی مورد اعتماد را در حلقه تصمیمگیر «مجتبی» شکل داده است.
مسیر سیاست خارجی بقایای نظام: تشدید عملیات تهاجمی
در حکم احمد وحیدی، رهبر جمهوری اسلامی خواستار «ارتقاء مستمر و همهجانبه توانمندیها به منظور بازدارندگی حداکثری، و آمادگی هوشمندانه برای اجرای عملیات تهاجمی پرقدرت علیه دشمن» شده است.
این جمله دقیقا خط سیاسی خارجی بقایای نظام زیر نظر رهبریِ در خفای نظام را روشن میکند. دیگر انتصابهای نظامی اخیر نیز بیانگر تأکید این «رهبری» بر تداوم شرایط جنگ فرسایشی و درازمدت است؛ موضوعی که بسیاری از تحلیلگران آن را به زیان دونالد ترامپ در فضای سیاسی ایالات متحده و البته نجاتبخشِ جمهوری اسلامی ارزیابی میکنند!
محسن رضایی که بعد از سالها تقلا در وضعیت شکننده جمهوری اسلامی توانست جایگاه خود را در هرم قدرت حکومت ارتقا دهد، از جمله نظامیانی است که مواضع آشکاری بر ادامه جنگ و عدم توافق و تسلیم در برابر آمریکا دارد. این همسویی او با مجتبی خامنهای میتواند نظرات محمدباقر قالیباف را که به مذاکره و توافق روی خوش نشان میدهد تحت تأثیر قرار دهد. از سوی دیگر، شکلگیری حلقه مخالف توافق، و غرق در توهم ایستادگی و مقاومت، برای مجتبی خامنهای موهبتی است که بتواند جریانی را که مذاکره و توافق را راهکار بقای نظام میداند و اکنون قوه مجریه (دولت) را در دست دارد به حاشیه براند.
در یکی از پیامهای منتسب به مجتبی خامنهای- در تاریخ ۲۸ خرداد ۱۴۰۵- مربوط به «تفاهمنامه اسلامآباد» به صراحت آمده: «بنده علیالاصول، نظر دیگری داشتم ولی از باب تعهدی که رئیسجمهور محترم به عنوان رئیس شورایعالی امنیّت ملی از طرف خود و سایر اعضا در پاسداشت حقوق ملت ایران و جبهه مقاومت به بنده دادند و تصریح به قبول مسئولیت آن نمودند، اجازه آن را صادر نمودم.»
این روند نشان میدهد موافقان تداوم جنگ و تبدیل آن به روندی فرسایشی کمکم دست بالا را در قدرت پیدا میکنند و احتمال دارد در هفتهها و ماههای آینده برخی چهرههای جریان مقابل مانند عباس عراقچی یا دیگر چهرههای دولت نیز قربانی موازنه جدید قدرت در جمهوری اسلامی شوند.
اینهمه اما مطلقا به معنای حذف گزینه عدم تسلیم حکومت در برابر آمریکا نیست؛ احتمال پذیرش هرگونه توافق با ایالات متحده با هدف حفظ نظام همچنان پابرجاست اما موضوع اصلی برای «مجتبی» و حلقه اطرافیانش، ساز و کار و چگونگی این تسلیم است!

نسخه «مجتبی» و همرزمش در «گردان حبیب»
بازگشت حسین طائب به قدرت توسط «مجتبی» و چند سال پس از آنکه پدرش طائب را به حاشیه رانده بود، بیانگر نسخه رهبر سوم جمهوری اسلامی در رویارویی با مردم ایران است.
حسین طائب که نام او با سرکوبهای خونین اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ (جنبش سبز) و سالهای پس از آن گره خورده، از چهرههای مخوف امنیتی جمهوری است که فعالیت اجرایی خود را از وزارت اطلاعات آغاز کرد. پس از اعتراضات سال ۸۸ معاونت اطلاعات سپاه پاسداران به «سازمان اطلاعات سپاه» (ساس) تبدیل و ریاست آن به حسین طائب سپرده شد. جدا از حسین طائب، تعداد دیگری از امنیتیهای نزدیک به خامنهایها که به یاران «گردان حبیب» معروف هستند نیز در این موازیسازی نقش داشتند.
به بیان دیگر نطفه تشکیل شبکهای سیاسی- امنیتی- اقتصادی از سوی مجتبی خامنهای زمانی که او در سنین جوانی بود و از سال ۱۳۶۵ در «گردان حبیب» در جبهههای جنگ ایران و عراق شکل گرفت.
«گردان حبیب» در آن دوران در شلمچه میجنگید و مجتبی خامنهای عضو آن بود. بعد از جنگ اعضای این گردان به یکی از حلقههای امنیتی- سیاسی حول «مجتبی» تبدیل شدند. برادران طائب، حسین نجات، علیرضا پناهیان، حسن محقق، محمد کوثری، علی فضلی، ابراهیم جباری از جمله اعضای «گردان حبیب» بودند.
موضوع موازیسازی اطلاعاتی- امنیتی در «بیت رهبری» در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی و با دخالت در انتخابات نمایشی ریاست جمهوری اسلامی ۱۳۸۴ و ۱۳۸۸ و حتی تلاش برای ریاست جمهوری ابراهیم رئیسی تثبیت شد.
اکنون «مجتبی» در حکم انتصاب حسین طائب با تکیه بر «حفاظت از انقلاب اسلامی» خواستار «تقویت شبکهی اطلاعات مردمی، افزایش مهارتها و آموزشهای لازم توأم با بصیرتافزایی و بهرهگیری از فناوریهای نوین برای مقابلهی مردمپایه با تهدیدات دشمن» شده است.
اینهمه نشان میدهد جدا از آنکه معادلات جنگ و توافق به چه شکلی پیش برود و عمر بقایای جمهوری اسلامی چقدر باشد، «رهبر سوم» جمهوری اسلامی نیز «مردم» را بزرگترین تهدید علیه نظام ارزیابی میکند و بر فاصله ماندگار میان حکومت و ملت آگاه است. در چنین شرایطی است که در میانه جنگ و محاصره دریایی همچنان در حال آرایش و بسیج برای سرکوب اعتراضات شهروندان و محدودتر کردن فضای اجتماعی است. نسخهای تکراری که تا کنون نه تنها شفابخش نظام نبوده بلکه به خشم و انزجار جامعه علیه نظام بیش از پیش دامن زده است.




