سیاوش پندار – در فضای سیاسی پرآشوب ایران، جریانی از اصلاحطلبان حکومتی و وابستگان خارجنشین آنها با ژست اپوزیسیون و براندازی، به شکلی متناقض به حفظ وضع موجود خدمت میکنند. این گروهها، که حیات سیاسی و اقتصادیشان به تداوم رژیم جمهوری اسلامی گره خورده، با سفسطههایی پیچیده و تناقضگوییهایی آشکار، تلاش دارند گزینه اصیل و مردمی تغییر وضع موجود را به حاشیه رانده و انحصار گفتمان سیاسی را حفظ کنند. به همین سبب نیز در مرکز این حملات، شاهزاده رضا پهلوی و جریان ملیگرا قرار دارند که به دلیل محبوبیت بالا، رویکرد ملیگرایانه، دموکراتیک و تأکید بر اراده ملت ایران، تهدیدی برای منافع این جریانها محسوب میشوند. نقد این سفسطهها و افشای انگیزههای پنهان این گروهها، نه تنها برای فهم ماهیت آنها، بلکه برای ترسیم مسیری روشن به سوی آزادی و دموکراسی ضروری است.
یکی از بارزترین مصادیق رفتار این جریانها، تحریف هدفمند مواضع شاهزاده رضا پهلوی است. تا چندی پیش، ایشان به دلیل مخالفت صریح با هرگونه مداخله نظامی در ایران، با برچسب «سپاهی» و همسو با رژیم آماج حملات این گروهها قرار میگرفتند و بیشترین توهینها را از این باب به ایشان وارد میساختند. این اتهام، که احمقانه بودن آن روشنتر از خورشید است، صرفاً به عنوان ابزاری برای تخریب چهرهای به کار میرفت که به دلیل نفوذ مردمی و استقلال فکریاش، خارج از کنترل شبکههای مافیایی این جریانها عمل میکرد. اما در چرخشی آشکار، همین گروهها اکنون مخالفت او با مذاکرات بیحاصل با رژیم را به عنوان نشانهای از طرفداری از گزینه نظامی تبلیغ میکنند. این تناقضگویی، بیش از آنکه ناشی از خطای فکری باشد، بخشی از استراتژیای است که هدف آن، حاشیهسازی برای گزینههای مردمی و تثبیت دوگانه کاذب «مذاکره با رژیم یا مداخله خارجی» است. چنین رویکردی، نه تنها فقدان صداقت این جریانها را عیان میکند، بلکه نشاندهنده هراس عمیق آنها از هر گفتمانی است که نقش محوری را به ملت ایران واگذار میکند.
ریشه این رفتارها را باید در ساختار مافیایی و منافع اقتصادی- سیاسی این گروهها جستجو کرد. بسیاری از این افراد و شبکهها، چه در داخل ایران و چه در خارج، از طریق پیوندهای پیچیدهای به مافیای اقتصادی رژیم متصل هستند. از اختلاسهای کلان در شرکت نفت و سرقت دکل نفتی گرفته تا سوء استفاده از وضعیت پناهجویان سیاسی و دریافت بودجههای هنگفت از نهادهای خارجی تحت عنوان فعالیتهای مدنی، این جریانها به شکل انگلی از وضعیت موجود ارتزاق میکنند. برای آنها، فروپاشی رژیم به معنای قطع این منابع مالی و پایان کسب و کاری است که تحت لوای اپوزیسیوننمایی بنا شده است. این وابستگی، آنها را به بازیگرانی تبدیل کرده که نه تنها هیچ التزامی به آزادی و دموکراسی ندارند، بلکه فعالانه در برابر هرگونه تغییر ساختاری مقاومت میکنند. به عنوان مثال، برخی از این افراد با بهرهگیری از بودجههای خارجی، پروژههایی را پیش میبرند که ظاهراً در راستای دموکراسیخواهی است، اما در عمل، با تداوم بحرانهای سیاسی و اقتصادی رژیم، به بقای آن کمک میکند. این پدیده که میتوان آن را «فاندخواری سیاسی» نامید، به گونهای طراحی شده که رژیم را به عنوان پیششرط حیات این شبکهها حفظ کند.
در این میان، بزرگترین جرم این جریانها، نادیده گرفتن اراده و نقش ملت ایران است. در حالی که شاهزاده رضا پهلوی با تأکید بر مذاکره با مردم، حمایت حداکثری از مردم و فشار حداکثری بر رژیم، مسیری دموکراتیک و ملیگرایانه را پیشنهاد داده، این گروهها هیچ جایگاهی برای مردم در معادلات سیاسی خود قائل نیستند. آنها ترجیح میدهند سرنوشت ایران را به مذاکرات پشت پرده با رژیم یا سناریوهای مداخله خارجی گره بزنند، چرا که این گزینهها به آنها امکان میدهد همچنان در حاشیه امن خود باقی بمانند. این رویکرد نه تنها عمیقاً ضددموکراتیک است، بلکه ریشه در بیاعتمادی اساسی این جریانها به توانایی ملت ایران برای تعیین سرنوشت خویش دارد. در ناخودآگاه سیاسی آنها، مردم ایران صرفاً ابزاری برای پیشبرد منافع گروهی یا سوژهای برای بهرهبرداریهای سیاسی و اقتصادی هستند.
برای غلبه بر این سفسطهها و انحرافات، بازگشت به اصل اراده ملی ضروری است. پیشنهاد شاهزاده رضا پهلوی برای مذاکره با ملت و حمایت حداکثری از مردم، نه تنها یک گزینه سیاسی، بلکه یک ضرورت اخلاقی و تاریخی است. این مسیر، که مبتنی بر همبستگی، شفافیت و مشارکت حداکثری است، در تقابل مستقیم با شبکههای مافیاییای قرار دارد که سالها از رنج مردم ایران سود بردهاند. افشای این شبکهها و تقویت گفتمان مردمی، گامی اساسی در جهت تحقق آزادی و دموکراسی است. در نهایت، آینده ایران نه در مذاکرات بیحاصل با رژیم و نه در مداخلات خارجی، بلکه در دستان مردمی رقم خواهد خورد که با آگاهی و اتحاد، سرنوشت خود را بازخواهند گرفت.
*سیاوش پندار استاد علوم سیاسی

