نقش و نیروی پدرانه در رهبری؛ تحلیلی روانشناختی و اجتماعی

سه شنبه ۷ مرداد ۱۴۰۴ برابر با ۲۹ ژوئیه ۲۰۲۵


دکتر محمد طباطبایی – در پی بازتاب همایش «همکاری ملی برای نجات ایران» که با حضور طیف‌های گوناگون سیاسی و اجتماعی، به دعوت شاهزاده رضا پهلوی در شهر مونیخ آلمان برگزار گردید، تاثیر شگفت‌انگیزی همراه با بارقه‌ای از امید و باورمندی عمیق به امکان تغییر و تحول در دل بسیاری از ایرانیان در داخل و خارج کشور ایجاد شد. به راستی می‌توان تاثیرگذاری آن را در چه مقوله‌ای جستجو کرد؟ این همایش، با گرد آوردن دیدگاه‌های متقاوت، نشان داد که اتحاد در عین تفاوت، نه تنها امکان‌پذیر بلکه ضروری و اثرگذار است.

آیا می‌توان تأثیر شگرف این رویداد را در این نکته جستجو کرد که جامعه، خود را به مثابه یک «خانواده‌ ملی» احساس می‌کند که اعضای آن با وجود نیازها و احساسات، اختلاف نظرها و تجربه‌هایی متفاوت فقط نیازمند یک «رهبر دستوردهنده» نیست؟ بلکه بیش از هر چیز محتاج یک نقش پدرانه و دلسوز است. این نقش رهبری پدرانه در جامعه فقط در یک بُعد سیاسی صرف تعریف نمی‌شود، بلکه در سطحی عاطفی، روانی و فرهنگی هم معنا می‌یابد که ریشه در نیازهای جامعه دارد.

نقش رهبری در چنین موقعیتی نیازمند یک «نقش پدرانه» و مدبر است که بتواند محافظت‌کننده، عادلانه، با نیرویی سرشار از خرد، ایجاد همدلی و جهت‌گیری و هدف‌گرایی عاقلانه باشد؛ رهبری که بتواند همچون پدری خردمند، محافظ و عادل، میان تفاوت‌ها پل بزند، حس ارزشمندی و تعلق را در دل تک‌تک افراد جامعه زنده کند و فضای امن بیافریند که در آن هر فرد احساس دیده و شنیده شدن  و سهمی‌ در ساخت آینده داشته باشد.

اکنون بیش از هر زمان دیگری، جامعه ما خواستار چنین رهبری معنوی و حمایتگری است؛ نه برای دیکته کردن راه‌ حل‌ها، بلکه برای هم‌افزایی نیروها، کاهش شکاف‌ها و الهام‌ بخشیدن به نسلی که هنوز به رؤیای ایران آزاد، آباد و انسانی باور دارد.

با الهام از دیدگاه ماکس وبر جامعه‌شناس آلمانی، نقش رهبری پدرانه از ویژگی‌های خاصی برخوردار است. شاهزاده رضا پهلوی تنها حامل یک لقب سنتی و موروثی نیست و حتی «نیازی به هیچ مقامی‌و لقبی» ندارد، بلکه به مثابه یک پدر متعهد و مسئول جامعه را به سوی اخللاق‌مداری، پرهیز از خشونت  و مسئولیت پذیری دعوت کند.

در دیدگاه روانکاوی کارل گوستاو یونگ، نیروی پدرانه یا به عبارتی دیگر انرژی خاص مردانه (که با مفاهیم «یانگ» یا «آنیموس» شناخته می‌شود)، مکمل انرژی زنانه است که نماد خلاقیت و فداکاری به شمار می‌آید. این انرژی مردانه به عنوان یک نیروی پویای درونی عمل کرده و در موقعیت‌های بحرانی یا در کشمکش‌های میان اعضای خانواده و یا جامعه، نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا می‌کند، و در چنین شرایطی افراد نیازمند حضور یک فرد به عنوان «چهره دلبستگی ایمن» هستند. نقش پدرانه‌، که منشأ آن در یک رابطه عاطفی و عمیق میان پدر و فرزند تعریف می‌شود، یکی از منابع اصلی چنین دلبستگی‌ای است. اریک اریکسون روان تحلیلگر آلمانی نقش الگویی  پدر را در عبور از بحران‌ها، برقراری نظم اجتماعی، تقابل و ارتباطات مؤثر با «دیگران» بسیار پر اهمیت می‌داند. از نگاه او، نقش پدرانه با عملکردی قابل پیش‌بینی به شکل‌گیری احساس تداوم و انسجام در فرد کمک می‌کند.

نقش پدر به عنوان کهن‌الگوی نیرو و اقتدار، نمادی از نظم، ساختار و هدایت محسوب می‌شود. این نقش همچنین نماینده خرد، تجربه و حکمت است که فضایی امن و حمایت‌کننده برای اعضای خانواده- یک جامعه‌- فراهم می‌آورد. در این فضای امن، افراد قابلیت رشد فردی و تحقق خود واقعی خود را یافته و با پشتیبانی پدرانه، احساس امنیت درونی عمیقی را تجربه می‌کنند. این امنیت از طریق تعیین مرزهای روشن، ایجاد چهارچوب‌های منطقی و اعمال اقتدار سازنده به وجود می‌آید.

برای درک بهتر این مفهوم، بیایید فرآیند یادگیری دوچرخه‌سواری را در نظر بگیریم. زمانی که کودکی در مرحله یادگیری دوچرخه‌ سواری قرار دارد، نقش پدرانه در ابعاد مختلف خود نمایان می‌شود.

ایجاد امنیت روانی: پدر با حضور آرام و اطمینان بخش خود، ترس طبیعی کودک از سقوط و آسیب را کاهش می‌دهد. با به کار بردن کلمات تشویق‌کننده فضایی عاطفی و امن ایجاد می‌کند که آن کودک جرأت تلاش و خطرپذیری را پیدا می‌کند.

تعیین مرزهای امنیت: پدر با شناخت دقیق از خطرات محیطی، مکانی امن را انتخاب می‌کند، تجهیزات ایمنی را فراهم می‌آورد و قوانین واضحی برای حفظ سلامت جسمی‌ و عاطفی تعیین می‌کند. این مرزگذاری نه تنها از آسیب فیزیکی جلوگیری می‌کند، بلکه احساس امنیت لازم برای یادگیری را تقویت می‌نماید.

ارائه ساختار و راهنمایی: فرآیند یادگیری به شکل گام‌ به‌ گام و منطقی سازماندهی می‌شود. پدر ابتدا تعادل، سپس پدال زدن و در نهایت هدایت دوچرخه را آموزش می‌دهد. این ساختار مرحله‌ای باعث می‌شود کودک بدون احساس سردرگمی، مهارت پیچیده دوچرخه‌سواری را فرا بگیرد.

حمایت تدریجی و استقلال‌ بخشیدن: پدر در ابتدا دست محکمی‌ روی دوچرخه نگه می‌دارد، سپس به تدریج حمایت فیزیکی خود را کاهش می‌دهد تا کودک به استقلال برسد. این فرآیند نمادی از نحوه انتقال قدرت و مسئولیت از نسل بزرگسال به نسل جوان است.

مدیریت ضربه دیدن و موفقیت: هنگام سقوط، پدر کودک را دلداری می‌دهد و دوباره تشویق به تلاش می‌کند. در زمان موفقیت نیز، دستاوردها را به رسمیت شناخته و اعتماد‌ به‌ نفس کودک را تقویت می‌نماید. این نوع واکنش، الگویی برای مواجهه با چالش‌های آینده زندگی ایجاد می‌کند.

این نقش، شامل انتقال ارزش‌ها، تقویت خودباورمندی، آموزش مدیریت خطر و پرورش روحیه استقلال‌طلبی می‌شود. فرزند در این فرآیند نه تنها دوچرخه‌سواری را می‌آموزد، بلکه الگویی از حمایت، امنیت و رشد تدریجی را درونی می‌سازد؛ الگویی که در سراسر زندگی‌اش از آن بهره‌مند خواهد شد.

از همین نظر در این تصویرسازی به ظاهر ساده، نویسنده سعی خود را بر آن داشته تا نظر خواننده را با کوچک‌ترین قدم‌های پیشرفت از به حرکت در آوردن چرخ‌های یک دوچرخه تا گرداندن چرخ‌های مدیریتی یک کشور معطوف دارد. به همین رو، یک تغییر و حرکت ملی هم، نه تنها نیازمند رهبری‌ آنهم با نقشی پدرانه، خردمند و کارآمد است تا مسیر آزادی و پیشرفت را هدایت کند، بلکه نقش فردی شهروندان نیز در درونی‌سازی ارزش‌ها، تقویت روحیه مسئولیت‌پذیری و ایجاد خودباورمندی در دستیابی به پیروزی نباید نادیده گرفته شود. در این مسیر پرفراز و نشیب، نقش پدرانه ی رهبری در ایجاد فضایی امن، نظم و جهت دهی بسیار کارساز و ارزشمند است. اما در کنار آن، هر شهروند نیز وظیفه دارد آگاهانه مسئولیت خود را بپذیرد و در مناسبات سازنده با رهبری دلسوز مشارکت کند. هرچه نقش مسئولیت‌پذیری فردی روشن‌تر تبیین شود و به اهمیت آن بیشتر پرداخته شود، دستیابی به موفقیت جمعی نیز تسهیل و تقویت خواهد شد.

*دکتر محمد طباطبایی، روانشناس، روانکاو، پژوهشگر و عضو انجمن روان درمانی تحلیلی آلمان

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۱۱ / معدل امتیاز: ۳٫۹

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=383029