دکتر محمد طباطبایی – از آنجا که طی سالهای گذشته نیاز به رواندرمانی در دنیا و به تبع آن در ایران نیز افزایش یافته، بسیار حائز اهمیت است که ابعاد مختلف این نیاز و همچنین بحران این حرفه مورد بررسی قرار گیرد. همانگونه که شاهد هستیم، با گسترش شبکههای اجتماعی از جمله اینستاگرام، بیانات و ادعاهای غیرحقیقی و غیرحرفهای بسیاری منتشر میشود؛ از کلاسها و سمینارهای انگیزشی و مقابله با افسردگی در ده جلسه، تا کارگاههای تضمین موفقیت در پنج جلسه و شبکههای آنلاین برای آموزش زندگی بهتر، خودباوری و غیره.
علم روانشناسی مانند رشته پزشکی بر پایه دانش استوار است که به مطالعه رفتار، احساسات و فرآیندهای ذهنی انسان میپردازد و در پی کشف حقایقی درباره روان و رفتار انسان است. دانشآموختگان این رشته تحصیلی در دانشگاه بر اساس اصول و نظریههای به اثبات رسیده، مهارتهای اولیه را به دست میآورند. بنابراین میبایست یک شفافسازی آشکار صورت گیرد که نشان دهد هر کسی اجازه استفاده از این واژه را به عنوان یک هویت علمی برای خود ندارد، همانگونه که هر شخصی نمیتواند بدون گذراندن دوران تحصیلی مشخص در رشته پزشکی، عنوان « پزشک» را برای خود به کار ببرد.
شاید یکی از دلایل این بحران، عدم شفافیت در مورد حیطه فعالیت متخصصین این رشته باشد تا جایی که برای افراد، مفهوم تخصصها، کاملا روشن نیست که وظیفه مشاور چیست؟ حد و مرز بین مشاور، روانشناس و یا رواندرمانگر کجاست؟ چرا که از پایه این مرزبندی بطور مشخص تعریف و روشن نشده است که مرز هویت حرفهای و حیطه کاری «رواندرمانگر»، «روانکاو»، «روانشناس» و اصطلاح رایج «مشاور» یا «مربی» در چه بخشی محدود و خلاصه میشود. هرچند این مشکل در حیطههای علمی دیگر نیز میتواند وجود داشته باشد، اما در دیگر شاخههای درمانی به صورت شفافتری تعریف شدهاند؛ چنانکه بطور مثال تفاوت بین «چشم پزشک» و «عینکساز» یا پزشک «زنان و زایمان» و «ماما» و یا «دندانپزشک» و «دندانساز» برای اکثر مردم روشن و آشکار است.
ولی به علت عدم مدیریت صحیح در حیطه بهداشت و درمان، افراد به راحتی با ادعای گذراندن دورههای تخصصی بینالمللی، در صدد بازاریابی کاری برمیآیند و یا با گذراندن مجموعهای از تجربههای فردی، خود را صالح میدانند تا در حیطه روان و روانشناسی مشغول به کار شوند و اظهار نظر کنند. مراجعهکنندگان نیز هیچگونه آگاهی از کیفیت، میزان و حیطه تخصص و تحصیلات شخص مشاور و یا مربی و یا مقیاسهای سنجش و ارزیابی ندارند.
به عنوان مثال میتوان به زمینه مشخصی اشاره کرد که در آن فرد با مراجعه به مرکز مشاوره، در پی یافتن پاسخ این سوال است که آیا شخص مورد نظرش برای یک زندگی مشترک مناسب است یا نه؟ آیا درست است که از همسرش جدا شود یا نه؟ افراد با ارائه آزمونهایی به تایید و یا رد یک رابطه میپردازند. هرچند از دیدگاه رواندرمانی تحلیلی، پرسش های زیادی در کشف حقیقت لازم و ملزوم یکدیگرند و نقش رواندرمانگر این نیست، که به این سوالها پاسخ بدهد، بلکه با کمک به شناخت فرد و یاری رساندن به او، چالشهای درونی، ترسها و افکار خود را بهتر بشناسد و در پی آن به یک پاسخ درونی برسد.
بدین جهت بسیار مهم و ارزشمند است که این رشته تحصیلی را از دیدگاههای متفاوت مورد بررسی قرار دهیم. از یکسو میتوان این سوال را مطرح کرد که چه فرصتهایی کاربرد علم روانشناسی برای ارتقا سلامت روانی، فکری و رفتاری فرد در جامعه ارائه میدهد و از سوی دیگر چه خطراتی را میتواند به همراه داشته باشد، اگر آگاهانه و بر اساس معیارها و مقیاسهای علمی بنا نشده باشد.
در گذشتههای نه چندان دور علم روانشناسی در جامعه ایران از ارزش خاصی برخوردار نبود و همچنین برای آن در دنیای بهداشت و درمان تقاضایی وجود نداشت تا جائی که در صورت لزوم اولین اقدام مراجعه به روانپزشک و یا مراکز روانپزشکی یا به اصطلاح تیمارستانها بود. همانطور که در ابتدای متن به آن اشاره شد، با افزایش تحولات جهانی و نیازهای جدید فکری و عاطفی نیاز به این رشته در جامعه ایران هم بیشتر مشهود گشت تا آنجا که امروز شاهد این هستیم که بسیاری از فارغالتحصیلان رشتههای غیرمرتبط هم تغییر مسیر داده و آینده خود را در ادامه تحصیل در این رشته میبینند.
گرچه اهمیت این رشته علمی قابل انتقاد نیست و چه بسا پذیرش و ارزشمندی آن نشانهای از پیشرفت در یک جامعه مدرن میتواند باشد ولی نوع انتشار و کاربرد این رشته علمی در جامعه ایران بدون معیارهای دقیق علمی پایهای و کاربردی با آنچه در کشورهای مترقی اتفاق میافتد مطابقت ندارد.
شبهرواندرمانگری: تهدیدی برای اعتبار این حرفه
در پی ورود شبهروانشناسان و شبهرواندرمانگران فاقد مهارتهای کاربردی به عرصه درمان، شاهد سرخوردگی مراجعهکنندگانی میشویم که نه تنها در روند درمان بهره کافی نمیبرند، بلکه گاهی با مشکلات جدیتر نیز روبرو میشوند. از این رو لازم است ابعاد گوناگون این بحران و نیز فرصتهای آن به چالش کشیده و مورد بررسی قرار گیرد تا شرایطی مطلوب و روندی سازنده و پویا در این زمینه فراهم گردد. خطری مشابه آن را میتوان در حیطه پزشکی مشاهده کرد؛ جایی که برخی افراد با ترویج انرژیدرمانی یا طبیعتدرمانی میکوشند این روشها را جایگزین رویکرد علمی پزشکی سازند.
در این میان، بدون تردید عوامل اجتماعی و اقتصادی در گسترش بیحد و مرز این جریان نقش دارند. جذابیت اجتماعی این حوزه، همراه با تصور اشتباه و نادرست از سودآوری مالی و اقتصادی آن و نیز نگاه سادهانگارانه به این علم پیچیده، موجب گرایش افراد به انتخاب چنین مسیرهایی شده است. حتی گاه مشاهده میشود کسانی که خود دچار بحرانهای روحی و عاطفی هستند، به امید یافتن راهکارهایی برای چالش های درونی خویش، به سراغ این رشته میروند. و یا دلالان سودجو با تطمیع و فریب و با سوء استفاده از نیازهای مالی و یا عاطفی و اجتماعی افراد آنهم در شرایط کنونی ایران و با استفاده از عنوان «رواندرمانگر» که در بسیاری از کشورهای پیشرفته از جمله آلمان محفوظ است، با برگزاری کارگاههای موفقیت و یا سمینارهای راز خوشبختی و تضمین موفقیت دست به جریحهدار کردن سلامت این حرفه زدهاند.
هویت حرفهای در رواندرمانی: میان آرمان و واقعیت
به عنوان یکی از مهمترین مشکلات موجود در رشته روانشناسی در ایران، میتوان به کاهش کیفیت آموزشی اشاره کرد. با توجه به استقبال روزافزون تحصیل در این رشته، بسیاری از دانشگاهها در هر گوشه و نقاط مختلف کشور بدون داشتن اساتید مجرب و هیات علمی مناسب و کافی، پذیرای دانشجویان در مقاطع مختلف تحصیلی کردهاند. این وضعیت حتی تا حد پذیرش در مقطع کاردانی (فوق دیپلم سابق) نیز پیش رفته است، در حالی که چنین مقطعی در هیچیک از کشورهای پیشرفته برای رشته روانشناسی وجود ندارد.
در پی آن با سیلی از فارغالتحصیلان این رشته در همه مقاطع تحصیلی– کاردانی تا دکترا– بدون داشتن مهارت، دانش و آموزش کافی راهی بازار کار میشوند. همچنین شاهد انتشار کتابهای بیشماری هستیم که هیچگونه ارزش محتوایی ندارند و همچون ماسههای کنار دریا در بازار عرضه میگردند.
پذیرش نامتجانس در دورههای تحصیلات تکمیلی
چالش دیگر، رواج بیرویه پذیرش دانشجویان از رشتههای غیرمرتبط در مقطع کارشناسی ارشد و دکترا است. هرچند ادامه تحصیل، رشد و آگاهی قابل احترام است و چه بسا نیاز به کسب علم باعث رشد و توسعه فرد و همچنین جامعه میشود، اما این روند در سیستم آموزشی ایران قابل تامل است؛ برخلاف بسیاری از کشورهای دنیا از جمله کشور آلمان که امکان ادامه تحصیل در یک رشته غیرمرتبط با تخصص پایه وجود ندارد، در ایران چنین محدودیتی اعمال نمیشود.
به عنوان مثال، شخصی که در مقطع کارشناسی در رشتههایی همچون حقوق و زبان و ادبیات فارسی، مهندسی، الهیات، علوم اجتماعی حتی دندانپزشکی تحصیل کرده، میتواند صرفاً به دلیل علاقه فردی یا محبوبیت اجتماعی، مستقیماً در مقطع کارشناسی ارشد و یا دکترای روانشناسی ادامه تحصیل دهد و در این حیطه مشغول به کار شود.
در این زمینه دو نکته قابل ذکر است: نخست آنکه با خواندن چند مطلب و یادگیری تکنیکهای کاربردی در آزمون، میتوان در آزمون ورودی موفق شد. دوم و مهمتر آنکه که آیا پس از گذراندن یک دوره دو ساله کارشناسی ارشد، فرد مهارتهای لازم و توانایی مواجهه با پیچیدگیهای رواندرمانی را کسب خواهد کرد؟ بدون شک چنین چیزی امکانپذیر نیست. زیرا چنین امری بدون پایهگذاری محکم در علوم پایه روانشناسی امکان ندارد.
چه بسا کسانی که با تبلیغات حرفهای و یا دست یافتن به تعداد زیادی دنبالکننده (به اصطلاح فالوور) به دلایل مختلفی از جمله شخصیت معروف (به اصطلاح سلبریتی بودن)، شهرت خانوادگی، زیبایی ظاهری، قدرت بیان و یا امکانات اجتماعی شروع به فعالیت در این حوزه میکنند، هرچند شاخصههای تعیینکننده برای فعالیت درمانی در حیطه را نداشته و یا به دست نیاوردهاند.
به دنبال افزایش بدون حد و مرز فارغالتحصیلان این رشته و نبود چهارچوبهای منطقی و استاندارد با کمی مبالغه میتوان روزی شاهد آن بود که در هر خانواده ایرانی حداقل یک به اصطلاح روانشناس وجود داشته باشد! تا جایی که این روزها چه در دنیای مجازی و چه در دنیای حقیقی شاهد ارائه بدون مرز کلاسهای خودشناسی، سمینارهای موفقیت، یا کارگاههای زندگی بهتر و یا هپنوتیزمدرمانی که یکی از مهارتهای کاربردی در علم رواندرمانی است، مواجه هستیم که چون قارچ سر از زمین بیرون میآورند. از طرفی دیگر خطر آن نیز وجود دارد که فارغالتحصیلان رشتههای روانشناسی و تربیتی آگاهی لازم و کیفیت کاری مطابق با مقیاسهای کشورهای پیشرفته را ندارند و مراجعهکنندگان را دچار سرخوردگی میکنند که در پی آن به سرکوب این رشته علمی میتواند بیانجامد و یا افراد به فضاهای مجازی و یا به افرادی پناه میآورند که به صورت گروهی و یا فردی نظریات بدون زیربنای علمی ارائه میدهند که شاید به صورت کوتاهمدت جذاب و خوشایند و یا آرامشبخش باشند، اما پیامدهای خطرناکی از صدمات روانی، اجتماعی و حتی بعضا جانی به همراه خواهند داشت.
معیارهای ارزیابی رواندرمانگر آموزشدیده در دوران مدرن
یکی از مهمترین نکات در ارزیابی توانایی و مهارت علمی و عملی رواندرمانگران، این است که فرد دوره تخصصی خود را در کدام موسسه معتبر و مرکز آموزشی گذرانده است؛ این مراکز توسط چه سازمانی کنترل و مدیریت میشوند. آیا این گروه از دانشآموختگان پس از پایان تحصیلات دانشگاهی در رشته روانشناسی بالینی، دورههای تکمیلی رواندرمانی را که بطور متوسط حدود پنچ تا شش سال به طول میانجامد، گذراندهاند؛ برای نمونه، در کشور آلمان فارغالتحصیلان رشته روانشناسی بالینی مانند دیگر رشتههای پزشکی پس از پایان دورههای تحصیلات تکمیلی و گذراندن دورههای تخصصی رواندرمانی زیر نظر رواندرمانگر با تجربه و استاد راهنما در آزمون تخصصی شرکت کرده و با دریافت مجوز فعالیت (درمانگری)، مطابق با قوانین حرفهای، در حوزه «رواندرمانی بزرگسالان» یا «کودکان و نوجوانان» مشغول به کار میشوند.
یکی از نکات پر اهمیت در این حیطه شناخت شخصی خود رواندرمانگر است؛ چرا که تحلیل روانی فردی به او کمک میکند به درک عمیقتری از خویشتن و چالشهای درونی خویش دست یابد، که در ادامه حرفه تخصصی اجتنابناپذیر است. ولی در محیطهای آموزشی برای این منظور برای دانشجویان و یا کارآموزان رشته رواندرمانی فضای حرفهای تعریف نشده و در نظر گرفته نشده است. از همین رو، پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی و نظری نیاز به جمعآوری تجربههای عملی در محیطهای واقعی به شدت احساس میشود. در این میان، نقش رواندرمانگر با تجربه و استادان راهنمایی (سوپروایزر) که سالها تجربه عملی دارند، نقشی کاملا اساسی و ملموس است.
نباید از این واقعیت غافل شد که تقلید بدون محتوا از سیستمهای کاربردی و نظامهای بینالمللی و عدم آمادگی برای یادگیری و الگوبرداری سازنده از جوامع دیگر، و همچنین ناتوانی در مواجهه انتقادی با برخی ارزشهای نهادینه و ریشهدار فرهنگی و اجتماعی، از مهمترین چالشهای حیطه روانشناختی و رواندرمانی در ایران به شمار میآیند.
*دکتر محمد طباطبایی، روانشناس، روانکاو، پژوهشگر و عضو انجمن رواندرمانی تحلیلی آلمان

