سیاست خلافگویی آشکار، روش جمهوری اسلامی برای سرکوب روانی مردم

دوشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۴ برابر با ۱۳ اکتبر ۲۰۲۵


محمدعلی غیبی – مردمان ایران  باهوش و بسیار توانمند در علوم نظری و مهندسی و فلسفی و دانش‌های دیگر هستند، چنانکه برای اثبات این ادعا تنها کافیست به طبقات اجتماعی جامعه‌ی عظیم ایرانیان مقیم در جهان به‌خصوص در ممالک غربی نگاهی شود. اما در این میان علوم انسانی صحنه‌ایست که مردم ایران حتی اگر به اندازه علوم پایه و علوم مهندسی در ژورنال‌های علمی خارجی مقاله هم نداشته باشند، اما مهمترین جنبه مورد نیاز آن یعنی قوه‌ی استدلال و مباحثه را بهتر از هر ملت دیگری در جهان دارند. چنانکه مولانا گوید “چون که صد آید نود هم پیش ماست” مردم ایران اصل کاری مورد نیاز علوم انسانی یعنی توان تحلیل و استدلال و بحث و مناظره را خوب می‌دانند و بخشی از این توانمندی به لطف گسترش ناشران معتبر در علوم انسانی- البته با وجود کارشکنی‌ها و سنگ‌اندازی‌های رژیم اسلامی همچون جلوگیری از رسیدن کاغذ به ناشران معتبر و مستقل حتی به بهای گزاف و غیرواقعی، ایجاد ناشران تقلبی و پنجاه درصدی برای جعل مطالب اشتباه و خوددرآوردی بجای مطالب واقعی آثار نویسندگان و متفکران سرشناس و فروش آنها در بازار با تخفیف‌های نجومی به منظور ضربه زدن به ناشران اصل و ذهنیت خوانندگان و لغو مجوز و تعطیلی ناشران و…- و همچنین به لطف گسترش ترجمه در ایران در سال‌های گذشته، و همچنین بررسی و تماشای سخنان کارشناسان و تحلیلگران معتبر، بسیاری از مردم توانمندی خوبی در تحلیل مسائل سیاسی با اتکا به تاریخ و جامعه‌شناسی و علوم سیاسی و… به دست آورده‌اند.

جمله «مردم ایران خودشان همگی تحلیلگر مسائل سیاسی‌اند» گرچه گاهی به طعنه از سوی کارشناسان و تحلیلگران مطرح می‌شود اما ریشه در واقعیتی دارد که برای بسیاری از تحلیلگران تلویزیونی مشکلی به نام «این سخنان مرا دیگر همه می‌دانند» به وجود آورده و باید برای اثرگذاری بیشتر سخنان خود تلاش و مطالعه‌ی بیشتری کنند. اما جدا از مطالعه مردمان ایرانی و گسترش ترجمه ادبیات و آثار نظری خارجی در ایران و ناشران معتبر توان ذاتی مردمان ایرانی در حل این مسائل است که به آنها توان ویژه‌ای بخشیده است. دانش‌آموزان ایرانی کودک‌فیلسوف هستند بدون آنکه فلسفه خوانده باشند؛ یا یک مورد از اسپینوزا و شوپنهاور و هگل و نیچه و… را بشناسند. تنها بخش مبتدی از فلسفه اسلامی را که آنهم نه فلسفه فارابی و سهروردی و ملاصدرا و… بلکه فلسفه مبتذلی که در کتاب درسی تعلیمات دینی نوشته‌اند به آنها ارائه شده ولی با وجود این کودک‌فیلسوف‌اند.

اما آنچه هم‌اکنون که چنین نسلی به مرحله اقدام و عمل رسیده بسیار سبب آزار ذهن می‌شود این است که چرا این همه نیروی اندیشه، قادر به تبدیل شدن به اقدام عملی برای رسیدن به آزادی و آنچه مطلوب عقل است نیست؟ چرا مردم تا این اندازه منزوی شده‌اند و کنار کشیده‌اند؟ اگر همه چیز را می‌دانند پس چرا در عمل در حاشیه‌ قرار گرفته‌اند؟ آیا این موضوع تماماً در تئوری «چرا ملت ها شکست می‌خورند» دارون عجم اوغلو و جیمز رابینسون خلاصه می‌شود؟

این احساس شکست و ناامیدی ملت ایران نتیجه و تبعات سرکوب وحشیانه، شلیک به چشم جوانان و اعدام و به گلوله بستن بی حساب و کتاب آنها در پنج خیزش پیشین مردم ایران است اما هم‌اکنون رژیم ولایت فقیه رویکرد دیگری در راستای از میان بردن توانایی مردم در تحلیل و رویکرد گفتمان‌محوری آنها در پیش گرفته است.

پیشتر در یکی از روزنامه‌های داخل ایران مطلبی به نام “یک گفتمان چگونه دچار انحطاط و سقوط می‌شود” نوشتم. من در این مقاله به رویکردی در میان سیاستمداران رژیم ولایت فقیه پرداختم که پیشتر به آن توجهی نشده بود و آن رویکرد وارونه‌گویی بی‌حد و اندازه در میان سیاستمداران رژیم بود که البته برای آنکه  مقاله بتواند منتشر شود ناچار شدم نه کل مسئولین رژیم بلکه اصولگرایان را به چنین رویکردی متهم کنم تا مقاله در چارچوب‌های روزنامه‌نگاری فرمایشی و تحت سانسور شدید در ایران بتواند منتشر شود. سخنم در این مقاله این بود که مسئولان رژیم در سخنرانی و اظهار نظرات خود بلاهت را به حد غریبی رسانده‌اند مانند جملاتی همچون «۹۹ درصد مردم طرفدار قانون حجاب و عفاف‌اند، تمام کشورهای جهان خواستار سرمایه‌گذاری در ایران‌اند، پنج شش برابر جهان انرژی مصرف می‌کنیم» و…  در آن مقاله سعی کردم چنین حدی از بلاهت را نشانه انحطاط و سقوط یک گفتمان نشان دهم. هم‌اکنون اما بالا گرفتن هرزگی گفتاری مقامات رژیم در اظهار نظر و گفتن جملاتی که آشکارا به شعور مردم توهین می‌کند دیگر به روش حکومتی رژیم تبدیل شده‌است. چنانکه روش عمده رژیم در حکومت، فساد بود، چرا که با این کار، مسئولین فاسد به هیچ عنوان به رهبر رژیم خیانت نمی‌کردند و دچار ریزش نمی‌شدند و رهبر رژیم می‌توانست در جنگ با ملت ایران به این طبقه آریستوکراسی فاسد و نوکیسه‌های الیگارشی بلندپرواز تکیه کند، بدون آنکه ترسی از سقوط رژیم به دل راه دهد.

روش حکومت در از بین بردن قوه‌ی استدلال مردم هم گفتن جملات عوضی همچون «تمام ملت ذوب در ولایت‌اند» یا بمباران ایدئولوژیک مردم با چسباندن بنرها و تصاویر بسیجی‌هایی که در جریان سرکوب خیزش‌های مردم به هلاکت رسیدند تحت عناوین فخرفروشانه‌ای همچون «شهدای مدافع امنیت» یا کسانی که ملت سوریه را به خاک و خون کشیدند تحت عنوان «شهدای مدافع حرم» یا آنهایی که ملت برای رئیس‌ جمهور نشدنشان به روحانی رأی سلبی دادند، سپس حکومت هم دولت روحانی را ناتوان کرد که ملت به فلاکت بیفتند تا در انتخابات بعدی آن شخص منفور به زور رئیس‌ جمهور شود و سه سال بعد برای آنکه رهبر نشود او را کشتند و «شهید خدمت» نامیدند! و بسیاری کارهای دیگر که مردم ایران بهتر از همه آنها را می‌دانند اقداماتی تنها در راستای «خسته کردن فکری» مردم ایران‌اند. رژیم مدام با اقداماتی بیش از اندازه زننده همچون برگزاری مراسم حکومتی اربعین و افتخار به توزیع ۵۲ میلیون پرس غذا، آنهم در شرایطی که در داخل کشور فقر و نداری بیداد می‌کند، سن اعتیاد را به ۱۲ سالگی رسانده و سن فحشا را به کودکی رسانده تنها اقدامی برای توهین به شعور ملت و توانمندی استدلالی آن است.

ادعای اینکه جنایت ۷ اکتبر، یا «طوفان الاقصی» نقطه‌ی عطفی در مبارزه با اسرائیل و آغازی بر نابودی اسرائیل است، آنهم در شرایطی که پس از چنین فضاحتی، حماس نابود شد، حزب‌الله نابود شد، (فقط توجه کنید که باقیمانده‌ی حزب‌الله هم‌اکنون زبون دولت لبنان شده‌است!) بشار اسد سقوط کرد، غزه پس از نابودی هم‌اکنون تحت سلطه‌ی دولت به ریاست‌ جمهوری دونالد ترامپ قرار گرفته؛ و حوثی و حشد‌الشعبی آسیب فراوان دیدند؛ ادعای پیروزی کردن در جنگ با اسرائیل، آنهم در شرایطی که اسرائیل به هدف خود که نابودی مراکز غنی‌سازی رژیم بود رسید و حتی فراتر از آن بلندپایه‌ترین مقامات نظامی رژیم را از بین برد و مراکز بسیاری را با خاک یکسان کرد و جلسه‌ی شورای «امنیت ملی» را هم هدف قرار داد و در حالی که موشک‌های سپاه حتی به هیچ مقام رده‌های میانی یا پائینی اسرائیل هم نتوانست آسیبی برساند و آنهم تازه با استفاده از بمب‌های خوشه‌ای، زورشان تنها به نابودی چند آپارتمان در مناطق مسکونی اسرائیل می‌رسید و تازه چند ماهی از پایان جنگ ۱۲ روزه هم نمی‌گذرد و با وجود همه این حقارت‌ها، صحبت کردن از خط قرمز غنی‌سازی یا ایجاد مراکز غنی‌سازی جدید زمانی که آمریکا و اسرائیل آنها را که به بهای گزاف تریلیون‌ها دلار به ملت ایران تحمیل شده بود در چند شبانه روز با خاک یکسان کردند؛ یا ادعای اینکه «اروپایی‌ها باید از سرنوشت صدام عبرت بگیرند»، یعنی سخنی که خودشان برازنده‌ی مخاطب قرار گرفتنش هستند، دیگر توهین به شعور ملت نیست، بلکه جنونی است که  تنها در سیاستمداران فاسد رژیمی بروز می‌کند که خود را ایرانی نمی‌دانند و ایران را غنیمتی برای مصرف و غارت می دانند، چنانکه  حتی راضی نمی‌شوند برای افزایش درآمدهای خودشان هم که شده مراکز استخراج نفت و گاز و معادن را نوسازی کنند و به غارت منابع با همان تأسیسات دهه‌ها پیش از این رضایت می‌دهند، چرا که نمی‌خواهند تأسیسات جدید برای ایران بعد از جمهوری اسلامی به یادگار بماند.

این حد از بلاهت و توهین به شعور مردم ایران ناشی از کمبود سطح عقل و هوش مقامات رژیم نیست.  آنها خواستار اجرای توطئه‌ای به نام «خسته کردن گفتمانی و فکری مردم»اند تا مردم توانمندی گفتمان و رویکرد استدلال‌محور خود را از دست بدهند. در نتیجه‌ی انفجار چنین روایت‌های وارونه و هرزه‌ای و در نتیجه‌ی فساد سیستماتیک بی‌سابقه که روش عملی حکومت داری رژیم است، فساد و هرزگی رژیم دیگر از دست همه در می‌رود و در آنجاست که مردم نهایتاً خودشان هم نمی‌دانند که برای چه رژیم را نمی‌خواهند؛ چرا که این هرزگی رژیم آنقدر زیاد شده که خودش هم دیگر حساب از دستش دررفته است. در این وضعیت مقدار فساد دیگر کم جلوه می‌کند و مردم در‌پی گشتن و یافتن ناکارآمدی‌ها و مفاسد رژیم و در پاسخ اینکه چرا آن را نمی‌خواهند دچار مشکل می‌شوند. درواقع ساده‌ترین پرسش‌ها سخت‌ترین پاسخ‌ها را طلب می‌کند و مردم حتی گاهی دیگر به خاطر نمی آورند که دقیقا برای چه رژیم را نمی‌خواهند. در حالی که اگر در کشور یا نظامی دیگر رژیمی تنها چند مورد از این بی‌نهایت فسادها را مرتکب می‌شد، یا اگر تنها چند مورد از این بی‌شمار وارونه‌گویی سیاستمداران اصولگرا و اصلاح‌طلب را به زبان می‌آورد طولی نمی‌کشید که با قیام مردم سقوط می‌کرد حتی اگر در صدد جبران اشتباهات برمی‌آمد.

اما در جنبه‌ای مهمتر، مسئولان رژیم پس از شکست خردکننده در برابر اسرائیل پس از هفتم اکتبر، و به‌خصوص در جریان جنگ دوازده روزه، چنان خوار و در عین حال، هار شده‌اند که برای اثبات قدرت و توان سرکوب خود نیاز به چنین رویکردی دارند تا در مقابل مردم همچنان قدرتمند به نظر برسند و ضعف واقعی خود در سرکوب مردم را همچنان از چشم مردم پنهان کنند. در شرایطی که افسران و درجه‌داران نیروی انتظامی از خود می‌پرسند که آیا پلیس شده‌اند تا دختران ایرانزمین را به خاطر طره‌ی مویشان مورد آزار قرار دهند؛ افسران و درجه‌داران سپاه معترض‌اند که حقوقشان حتی کفایت تحصیل فرزندانشان را نمی‌کند و در عین‌ حال می‌دانند که وضع معیشت سایر مردم از آنها هم ضعیف‌تر است، در این شرایط مقامات رژیم به شدت نیاز دارند که مردم ندانند که دیگر توان سرکوب اعتراضات را ندارند و با تلنگری از سوی مردم سرنگون خواهدشد. پس باید قدرتمند به نظر برسند و به همین منظور است که دیگر متانت کلام را بیشتر از گذشته از دست داده‌اند و با  دهان‌دریدگی که مخصوص خودشان است وارونه‌گویی می‌کنند. رهبر رژیم در عمل نشان داده که معتقد است عقب‌نشینی در مقابل مردم سبب سرنگونی نظام می‌شود؛ اما وی توجهی به این مسئله ندارد که اصرار بر رویکرد اشتباه و شدیدتر کردن آن، و دریدن بیشتر پرده‌های حیا میان خود و مردم، حتی از عقب‌نشینی در مقابل مردم هم خطرناکتر است و نتیجه‌ی این کار جز دچار شدن به انتقامی شدید و سرنوشتی دردآورتر و بسیار وحشتناکتر از سرنوشت قذافی که زیر لگد معترضان تکه‌تکه شد، نیست.

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۲ / معدل امتیاز: ۵

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=388830