س.روزبه – مرگ امید سرلک جوان الیگودرزی پس از انتشار ویدئویی که در آن تصویر علی خامنهای را آتش میزد، موجی از خشم و سوگ را برانگیخت. بنا بر گزارشها او ساعاتی بعد با جراحت گلوله در اتومبیلش پیدا شد. مقامهای محلی فرضیه خودکشی را طرح کردند اما در تشییع او شعارهای مستقیم علیه رهبر جمهوری اسلامی شنیده شد و ویدئوهای تازهای از سوزاندن تصویر رهبر دست به دست شد. این واقعه پرسشی محوری را پیش میکشد: چرا مردم تصویر یک رهبر را میسوزانند و این کنش چه میگوید؟

۱. روایت موج اعتراضی اخیر
در روزهای اخیر، رسانههای بینالمللی و شبکههای اجتماعی از یافته شدن پیکر امید سرلک در الیگودرز و شعارهای تند در مراسم خاکسپاری خبر دادند. همزمان، موجی از ویدئوها با مضمون آتش زدن تصویر رهبر بازنشر شد. این سلسله وقایع، تصویرسوزی را به نشانه مرکزی اعتراض تبدیل کرد. در مقابل، رسانههای نزدیک به حکومت بر روایت خودکشی و عدم قطعیت ماجرا تأکید کردند.
۲. معنای نمادین تصویرسوزی
آتش زدن تصویر رهبر، شکننده تقدس نماد قدرت است؛ کاری نزدیک به سنت تصویرشکنی (Iconoclasm) که در تاریخ دینی و سیاسی برای فروکاستن هاله قدسی و القای «مرگ نمادین اقتدار» انجام میشد. در زبان علوم اجتماعی این عمل نوعی «مجازات نمادین» است که آبرو و منزلتِ قدرت را در میدان عمومی هدف میگیرد.
۲.۱ کالازدایی قدرت: این کنش تلاش میکند تا تصویر رهبر را از یک «کالای مقدس و محترم عمومی» که در ادارات، اماکن مذهبی و رسانهها تکثیر شده، به یک «ابژه عادی و قابل تخریب» تنزل دهد. این تخریب بصری، ارزش سرمایهگذاری شده در این نماد را نزد افکار عمومی خنثی میکند و به نوعی «ناکارآمدیِ نماد» برای پیشبرد سیاستهای حاکمیت را نشان میدهد.
۳. سازوکارهای روانی و اجتماعی
۳.۱ خشم اخلاقی و سوگواری جمعی: وقتی جامعه یک مرگ مشکوک یا تحقیر سیستماتیک را تجربه میکند، کنشهای نمایشیِ ساده و تکرارپذیر به آیینهای تخلیه خشم و عزاداری تبدیل میشود و حس «ما» را بازسازی میکند.
۳.۲ بازپسگیری عاملیت: در فضای سرکوب، شهروند با یک عمل پرخطر اما کوتاه، احساس ناتوانی را به اختیار شخصی بدل میکند و به دیگران نشان میدهد که هنوز انتخاب ممکن است. این همان معنای آیینهای اعتراضی در خیابان است.
۳.۳ سیگنال پرهزینه شجاعت: وقتی هزینه بازداشت و تهدید بالاست، انجام جهانی چنین کاری علامتی است که نشان میدهد فرد یا هسته اعتراضی حاضر است هزینه بدهد. این سیگنال میتواند پیوستن دیگران را تحریک کند.
۳.۴ شکستن دروغ ترجیح و آغاز آبشار: در جوامعی که بسیاری ترجیحات واقعی خود را پنهان میکنند، یک کنش پرصدا میتواند سکوت را بشکند و «آبشار اعتراضی» بسازد. این همان منطقی است که اقتصاددانان و جامعهشناسان برای فرو ریختن ترس جمعی تشریح کردهاند.
۴. مقایسه جهانی
تصویر یا آدمکسوزی (Effigy Burning) به عنوان ابزار اعتراض پیشینهای جهانی دارد. از سنتهای بریتانیا در شب گای فاکس تا بسیاری از اعتراضهای معاصر که آدمک یا نماد رهبران را میسوزانند، «اِفجیسوزی» کاری آشنا برای بیان خشم سیاسی است. نمونههای تازه نیز نشان میدهد که چگونه سوزاندن نمادها در مراسم یا تجمعها به محل تقابل روایتها بدل میشود.
۵. چرا این کنش به سرعت فراگیر میشود
آتش تصویر رهبر، ساده، قابل ثبت و قابل بازنشر است. چند ثانیه ویدئو میتواند پیام اعتراض را بدون نیاز به بیان طولانی منتقل کند و در پلتفرمها تکثیر شود. در نتیجه، تصویرسوزی به زبانی تصویری برای «اعلام عدم تمکین» بدل میشود که سد سانسور را آسانتر میشکند.
۶. هزینهها و مخاطرات حقوقی در ایران
در ایران «توهین به رهبر» جرمانگاری شده و بر اساس ماده ۵۱۴ قانون مجازات اسلامی برای آن حبس ۶ تا ۲ سال پیشبینی شده است. به همین دلیل، تصویرسوزی در حکم کنشی با ریسک بالا است و بهانهای برای پروندهسازی امنیتی تلقی میشود. ذکر این واقعیت برای هر تحلیل منصفانهای ضروری است.
۷. این کنش چه میگوید
۱) اعلام مرگ نمادین اقتدار: پیام این است که اقتدار دیگر مقدس یا طبیعی نیست.
۲) ساخت همبستگی و شجاعت جمعی: یک آیین دیدنی برای شکستن ترس و دیدهشدن.
۳) شتاببخشی به آبشار اعتراضی: با کاهش هزینه روانی پیوستن دیگران.
۴) جلب توجه عمومی و رسانهای: یک تصویر روشن و بحثبرانگیز که روایت رسمی را به چالش میکشد.
جمعبندی نهایی
آتش زدن تصویر خامنهای اعلامی نمادین علیه هاله تقدس قدرت است و این در حالی صورت میگیرد که میلیونها عکس او در ادارات، کتب درسی و بر در و دیوار شهرها نصب شده است. این کنش رادیکال، مستقیماً سرمایه نمادین حاکمیت را هدف گرفته است. دلیل اصلی شدت این کنش آن است که بخش بزرگی از مردم به این نتیجه رسیدهاند که تمام مشکلات زندگی و آینده فرزندانشان در گرو این رهبر خودکامه و ساختار قدرت زیر دست او است. این کنش با برانگیختن خشم اخلاقی، ساختن آیین همبستگی، ارسال سیگنال پرهزینه شجاعت و شکستن دروغ ترجیح، به زبان تصویری اعتراض در دوران سانسور بدل میشود و نشان میدهد که نهتنها از اقتدار سیاسی، بلکه از اقتدار نمادین نیز رویگردانی صورت گرفته است.این نشاندهنده سرکوب و سرکوب ملتی است که دیگر قادر به تحمل خشم خود نیستند و در حالت انفجاری درونی قرار گرفتهاند.

