هموطنان دردمند، اما استوار،
بهعنوان برادر شما با تجربه علمی و ارتباط با سازمانهای جامعه مدنی، باور دارم که برای نجات مردم خویش در مقابله با حکومت سرکوبگر، میبایست از هر فرصت و امکانی که در جامعه بینالمللی وجود دارد، استفاده لازم را برد. به همین منظور، علاوه بر نامه سرگشادهای که برای سازمان همکاری اسلامی ارسال شد، این نامه نیز خطاب به آیتالله سیستانی تهیه شده و در آن با استعانت از ادبیات اسلامی پرسیده شده است چرا او نسبت به کشتار فجیع مردم بیگناه ایران ساکت ماندهاست. نسخههای فارسی به دفتر ایشان در قم و نسخههای انگلیسی و عربی به دفتر نجف ارسال شد. همین متن برای دو تن از بانفوذترین علمای شیعی لبنان، علامه علی الامینی و شیخ صبحی طفیلی، نیز ارسال شده است. پیشنهاد ما این است که صرفنظر از اعتقادات شخصی خود، اینگونه تحرکات را نیز میتوان برای مقابله با رژیم بکار گرفت. هر نوع اطلاعیهای که از سوی آنها صادر شود، تأثیرگذار خواهد بود.
اگر روحانیت شیعه نتواند در برابر ستمگران به ملجأ و پناه مردم ستمدیده بدل شود، نه تنها کارکرد تاریخی خود را از دست میدهد، بلکه هیچ اعتبار اخلاقی و دینی برای آن باقی نخواهد ماند.
نامه سرگشاده به آیتالله العظمی سیستانی
حضرت آیتالله سیستانی، مرجع عالیقدر شیعیان
با سلام و احترام،
اینجانبان، امضاکننده زیر، که دوران طفولیت و رشد خود را در تحت تعالیم اسلامی طی کرده است، این نکته را هنوز در ذهن خود دارد که به موجب آیات قرآنی و تعالیم اسلامی، وظیفه دفاع از مردم بیپناهی که تحت ظلم حکومتهای ستمگر هستند، بر عهده همه مسلمانان و بویژه علمای اسلام است. در فرهنگ شیعی، مرجعیت دینی باید همواره ملجأ و پناهگاه مردم در برابر قدرت سیاسی باشد تا مردم بتوانند با پناه بردن به علمای دین و مقام مرجعیت در مقابل زورگویان مورد حمایت قرار گیرند. در همین فرهنگ شیعی فرض براین است که آنچه اصطلاحا بیت علما نامیده میشود محل دادخواهی، وساطت، و دفاع از جان و مال باشد. این نقش نه تنها یک انتظار اخلاقی و سیاسی – اجتماعی، بلکه یک اصل مستند به تعالیم اسلامی بوده است.
در فرهنگ قرآنی حمایت از مظلوم و مقابله با ظلم، یک وظیفه شرعی شناخته شده است: «وَمَا لَکُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ…» «شما را چه شده است که در راه خدا، و (در راه) مردان و زنان و کودکانی که (به دست ستمگران) تضعیف شدهاند، پیکار نمیکنید؟…» آیا این آیه قرآنی سکوت در برابر ظلم را زیر سؤال نمیبرد؟ آیا این آیه نشان نمیدهد که یاری از این مردم بیپناه و بیگناه، همردیف با «جهاد در راه خدا» قرار میگیرد؟
قرآن با صراحت و روشنی میگوید کسانی که ستمی به آنها روا میشود، و از خود دفاع میکنند، باید به آنها یاری رساند: «وَالَّذِینَ إِذَا أَصَابَهُمُ الْبَغْیُ هُمْ یَنتَصِرُونَ». اگر این آیه به نوعی به تقابل حق برعلیه باطل اشاره میکند، آیا پیام آن این نیست که هر انسان باید در برابر ظلم و تجاوز، سکوت نکند، به مظلومان یاری رساند؟ آیا این مردمی که ضرورتا باید به دفاع مشروع در مقابله با ظلم برای احقاق حقوق خود روی آورند، شایسته حمایت علمای اسلام نیستند؟ اگر مؤمن کسی است که در برابر ظلم مقاومت کند و از عدالت دفاع نماید، آیا این وظیفه علمای شیعه نیست تا به دفاع از آنان برخیزند؟ چرا همه خاموشند؟
مؤمنان نسبت به یکدیگر مسئولیت دارند و نمیتوانند در برابر ظلم و بیعدالتی سکوت کنند. قرآن کریم همه مسلمانان را به پیوندی عمیق و حمایت متقابل فرا میخواند: «… وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ» مردان و زنان باایمان پشتیبان یکدیگرند. مسئولیت به معنای آن است که هر کس موظف است از آسیب و بیعدالتی علیه دیگری جلوگیری کند و نسبت به همنوعان خود، حتی کسانی که در محیط و جامعه اطرافش زندگی میکنند، احساس تعهد داشته باشد. آیا این آیه مبنایی برای شکستن سکوت برای دفاع از مردم بیپناه ایران در مقابل ماشین بیرحم قتل جمعی نیست؟ پس آن ایمانی که میگوید مردان و زنان مسلمان پشتیبان یکدیگر هستند، چرا فراموش شده است؟ مگر بنای دیانت اسلام بر ایمان داشتن قرار نگرفته است؟
قرآن این وظیفه مومنان را فراتر میبرد و تأکید میکند که حفظ عدالت و حمایت از مظلوم، تکلیفی است که نباید حتی در مواجهه با خطر یا ضرر شخصی نادیده گرفته شود: «… وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّهٌ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ … کُونُوا قَوَّامِینَ». و باید در میان شما جمعیتی باشد که گواه عدالت باشند و همواره آن را برپا دارند. آیا این آیات به روشنی نشان میدهند که اسلام تنها به ایمان فردی محدود نیست، بلکه مسئولیتی اجتماعی و اخلاقی برای همه مسلمانان قائل است. آیا آنان موظفند نیستند در هر جای دنیا که بیعدالتی رخ میدهد، گامی بردارند، مردم را به خیر و عدالت فراخوانند و با تمام توان برای برقراری حق و انصاف بکوشند؟
آیا «کونا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً»، یار مظلوم و دشمن ظالم باشید، زبان الزامآوری برای علمای شیعه در مقابل ستمگری نیست؟ آیا این آموزه، مبنای تاریخی و شرعی جایگاه روحانیت به عنوان مدافع حقوق مردم نمیباشد؟ آیا قرآن بار مسئولیت را بر دوش ستمگران و عالمانِ خاموش میگذارد و نه بر قربانیان: «لَوْلَا یَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَالْأَحْبَارُ» چرا عالمان و دانشمندان آنان را از سخنان گناهآلود و ظلم بازنمیدارند؟ آیا این بدان معنا نیست که پیش از همه باید از عالمانِ ساکت و حاکمانِ ظالم پرسید؟
مایهٔ تأثر و درد عمیق است که کسانی که به دین و ایمان معتقدند، و بویژه علما و مراجع شیعه، در برابر فجایع و جنایات حکومت ظالمِ به اصطلاح اسلامی در ایران، سکوت اختیار کردهاند. آنچه از ایران به گوش میرسد، همراه با اخبار معتبر، نشان میدهد که مردمانی که هنوز دل در گرو باور به اسلام دارند، این پرسش طبیعی را مطرح میکنند: «ای علمای اسلام! ای مراجع دینی! چرا در برابر این ظلم خاموشید؟ چرا زبان در کام گرفتهاید؟»
این پرسش، حق مشروع و طبیعی مردم است، زیرا آنان به دنبال پناهگاهی اخلاقی هستند که در برابر ستمگران ایستادگی کند و از مظلوم دفاع نماید. سکوت در چنین شرایطی نه تنها مردم را نسبت به دین بدبین میسازد، بلکه مشروعیت روحانیت و جایگاه دین را نیز به چالش میکشد. بهنظر نمیرسد اعتقادات دینی در آینده ایران بتواند آن نقشی را که در زمان پادشاه فقید ایفا میکرد، داشته باشد. افقهای معنایی که از عمق فریاد مردم جان به لب رسیده ایران گشوده شدهاند، نشان میدهد که روحانیت شیعه از اعتبار ساقط و هیچ جایگاهی در آینده ایران نخواهد داشت.
برای این نویسندگان این پرسش بسیار جدی مطرح است که آیا بانو فاطمه سپهری و برادر ارجمندشان، که اینگونه مورد ظلم و تعدی فقط بخاطر حقخواهی در قبال خودخواهی علی خامنهای و رژیم محبوب او قرار گرفتهاند، مؤمن به دیانت خدا هستند یا روحانیت شیعه؟ چه بسا معتقدان بیشتری نیز باشند که با حفظ اعتقادات دینی خود، هرگز و هیچگاه دیگر جایگاهی برای روحانیت شیعه قائل نیستند، زیرا این مردان به اصلاح رهبر مذهبی با حکومت ظلم همراهند.
ما هنوز این آموزه گرانبها را به یاد داریم که: «الملک یبغی معالکفر و لا یبغی معالظلم». قدرت و حکومت با کفر همراه است، اما با ظلم همراه نیست. این سنت الهی است که حکومت به اصطلاح اسلامی سرنگون شود. مردم اراده کردهاند جان گرانمایه خود را فدای آزادی کنند، و حکومت را براندازند. آنچه باقی خواهد ماند تحقق وعده الهی برای پیروزی مردم و لعن و نفرین ابدی برای آنانی است که ظلم میکنند، یا در آن شریک هستند، و یا آنرا توجیه میکنند.
با توجه به موارد فوق، از حضرتعالی استدعا دارم:
– به صراحت و با شجاعت نقش روحانیت شیعه را در حمایت از مردم ستمدیده ایران احیا نمایید.
– از تمام ظرفیتهای مشروع و اخلاقی خود برای فشار به نهادهای بینالمللی جهت دفاع از حقوق مردم ایران استفاده نمایید.
– با صدور بیانیهای روشن، حمایت از مظلومان و مخالفت با ظلم و سرکوب در ایران را به جهان اسلام و جامعه بینالمللی اعلام فرمایید.
باور ما این است که صدای حضرتعالی میتواند چراغ هدایت و امید برای میلیونها نفر از مردم مظلوم ایران برای مقابله با نظام ستمگر سرکوبگر باشد و موجب بازگشت روح واقعی عدالت، اخلاق و ایمان (درحال زوال) در جامعه گردد.
نباشد روزی در درگاه الهی پاسخی برای این پرسش که تو چه کردی تا مردم شیعه ایران، و چهبسا دیگر کشورها، خسته از ظلم حکومت دینی از اسلام زده نشوند و آن را فوج فوج ترک نکند! نداشته باشیم.
قرآن ظلم را بزرگترین عامل ویرانی ایمان میداند: «وَتِلْکَ الْقُرَىٰ أَهْلَکْنَاهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا». لطفا سکوت را بشکنید.
با احترام
محمود مسائلی
استاد بازنشسته علوم سیاسی، حقوق و روابط بینالملل، دانشگاههای کارلتون و آتاوا
دبیرکل اندیشکده بینالمللی نظریههای بدیل، با مقام مشورتی دائم نزد شورای اقتصادی و اجتماعی ملل متحد
رئوف فانى
دکترى علوم سیاسى از دانشگاه ملى لبنان
مدرس و پژوهشگر فوق دکترى حقوق بشر دفتر بین المللى مطالعات علوم انسانى یونسکو لبنان
هماهنگ کننده ارشد امور بین الملل مرکز مطالعات استراتژیک براى صلح و کثرتگرایى




