س.روزبه – پس از کشتار، قطع ارتباط و بیخبری، این پرسشها با فوریت مطرح میشوند:
جامعه چگونه از هم نمیپاشد؟ چگونه میتوان سوگ را به همیاری تبدیل کرد، نه به انزوا و بیحسی؟ چطور میشود اختلافها را مدیریت کرد تا رژیم از شکافها تغذیه نکند؟ و مهمتر از همه، چگونه میتوان ریتم جنبش را حفظ کرد و عادی سازی را شکست داد تا آزادی و ایران به مقصد برسد؟
این مقاله از یک گزاره شروع می شود: ایرانیان در عمل، شعر سعدی را زندگی کردند. نه در کتابخانه و کلاس درس، در خیابان و زندان و تبعید. در روزهایی که حکومت می خواست مردم را از هم جدا کند، ایرانیان بیش از هر زمان دیگر فهمیدند اگر «یک پیکر» نباشند، هر عضو را جداگانه می شکنند و بعد برای بقیه «قرار» میسازند؛ قرارِ اجباری، قرارِ تحقیر، قرارِ فراموشی.
بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
این فقط شعر نیست، توصیف یک واقعیت است: ایران امروز یک پیکر زخمی است. زخمی که دردش در یک نقطه نمیماند. هر گلوله، هر بازداشت، هر ناپدیدشدن، هر خانهای که داغدار میشود، موجش به همه میرسد. و درست همینجاست که مردم نشان دادند شعر سعدی یک ادعا نیست، یک روش زندگی و مقاومت است:
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
حکومت میخواست قرار برگردد. میخواست جامعه به وضعیت عادی بازگردد، انگار نه انگار که خون ریخته شده، انگار نه انگار که خانوادهها بیخبرند، انگار نه انگار که جوانان در زنداناند. اما جامعه، در داخل و خارج، قرار نپذیرفت. این «قرار نداشتن» فقط گریه و خشم نبود، تبدیل شد به رفتار. تبدیل شد به شبکه کمک، به روایت، به پیگیری، به صدا، به حمایت.
در داخل کشور، مردم با وجود تهدید و سرکوب، نشان دادند که تنها نمیگذارند. خانوادههای داغدار تنها نماندند، نامها در محلهها و شبکهها زنده ماند، دادخواهی در سکوت هم ادامه یافت، و حتی وقتی خیابان پرهزینه شد، اشکال دیگری از اعتراض و نافرمانی مدنی در جاهای مختلف شکل گرفت. این یعنی پیکر، هنوز زنده است. هنوز خون در رگهایش جریان دارد. هنوز عضوها به هم سیگنال میدهند.
در خارج از کشور هم، یک حقیقت روشن شد: تبعید فقط دوری نیست، مسئولیت است. ایرانیان خارج کشور در بسیاری نقاط، صدای داخل شدند. روایتها را منتقل کردند، اسناد را پیگیری کردند، تجمعها و اعتراضها را سازمان دادند، با رسانهها حرف زدند، با نمایندگان پارلمانها تماس گرفتند، و تلاش کردند هزینه سرکوب را بالا ببرند. این همان معنای یک پیکر است: «عضوی در بیرون، عضوی در درون، اما یک گوهر و یک درد و یک هدف.»
درست همین جا باید یک نکته کلیدی را صریح گفت: اگر جامعه یک پیکر است، باید یک محور مشترک هم داشته باشد. محور مشترک امروز ایرانیان، ایران است و آزادی. و نماد مشترک، پرچم ملی شیر و خورشید. این پرچم، پرچم یک جناح یا یک گروه نیست، پرچم همه ایرانیان است. چیزی است که میتواند اختلافها را مهار کند و انرژیها را روی هدف اصلی متمرکز نگهدارد. رژیم از نماد مشترک میترسد، چون نماد مشترک یعنی زبان مشترک، یعنی اعتماد، یعنی سازماندهی، یعنی قدرت.
اما اینجا یک خط قرمز هم هست که باید روشن باشد: اتحاد حول محور ایران و پرچم ملی، به معنای تحمیل عقیده و انتخاب به دیگران نیست. در ایران آزاد، هر ایرانی یک حق رأی دارد. هیچ کس حق ندارد با زور، با تهدید، با برچسب، یا با فشار اجتماعی، انتخابی را به دیگری تحمیل کند. فرق ما با رژیم همین است. رژیم با تحمیل زندگی میکند، ایران آزاد با انتخاب نفس میکشد. پس اتحاد یعنی همسو شدن برای هدف مشترک، نه یکسانسازی ذهنها.
حالا باید دقیقتر نگاه کرد که رژیم پس از کشتار چه میکند. رژیم فقط سرکوب نمیکند، پروژه عادی سازی راه میاندازد. یعنی جامعه به جایی برسد که خبر مرگ و زندان و ناپدیدشدن، تبدیل به خبر روزمره شود. یعنی مردم برای زنده ماندن، بیحس شوند. یعنی سوگ به انزوا تبدیل شود. یعنی خشم به دعواهای داخلی منحرف شود. یعنی اختلافها باد کند و پیکر، از درون تکه تکه شود. اینجا است که سعدی دوباره حکم میدهد:
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
این جمله را باید به زبان امروز ترجمه کرد: بیتفاوتی، همان چیزی است که سرکوبگر میخواهد. بیتفاوتی، شریک عادی سازی است. هر کس که بگوید «به من چه»، دارد یک آجر از دیوار مقاومت را برمیدارد. هر کس که روی محنت دیگران سرش را برگرداند، دارد به رژیم کمک میکند که پیکر را تکه تکه کند.
پس در دوران پس از کشتار، وظیفه اول این است: درد را خصوصی نکنیم. درد باید جمعی بماند، اما نه برای شیون بیپایان، برای سازماندهی. جامعه باید حافظه بسازد. نامها باید زنده بمانند. روایتها باید دقیق ثبت شوند. خانوادهها باید تنها نمانند. اینها ستونهای پیکرند.
وظیفه دوم، مداومت است. رژیم از انفجارهای کوتاه نمیترسد، از مداومت میترسد. چون مداومت یعنی جامعه هنوز نفس میکشد و هنوز تصمیم میگیرد. مداومت یعنی شکلهای کم هزینه و تکرارپذیرِ نافرمانی مدنی، اعتصابهای کوتاه و چرخشی، تحریمهای هدفمند، و هر اقدامی که چرخ عادیسازی را کُند کند. در داخل، هر قدم کوچک اما پیوسته، یک ضربه است. در خارج، هر پیگیری حرفهای و سندمحور، یک فشار است. این دو باید به هم وصل بمانند، مثل اعضای یک پیکر.
وظیفه سوم، مقابله با اختلاف سازی است. رژیم اختلاف را تولید و تکثیر میکند چون ارزانترین ابزارش است. جامعه باید هوشیار باشد: بحثهایی که خروجی عملی ندارند، انرژی دزدیاند. جدلهایی که هدف اصلی را گم میکنند، راهزناند. معیار ساده است: آیا این حرف، این دعوا، این موج، به آزادی و ایران کمک میکند یا به فرسودگی؟ اگر به فرسودگی کمک میکند، باید کنار گذاشته شود. در این دوره، انرژی از طلا هم گرانتر است.
وظیفه چهارم، سازماندهی خرد است. در سرکوب، ساختارهای بزرگ زود ضربه میخورند. اما هستههای کوچک اعتماد، دوام میآورند. گروه های ۳ تا ۵ نفره، با وظایف مشخص: کمک رسانی به خانوادهها، ثبت دقیق اسناد، هماهنگی اعتصاب، مقابله با شایعه، مراقبت محلی. شعار نویسی و…این هستهها همان چیزی هستند که پیکر را زنده نگه میدارند. همان ریشههایی که زیر خاک کار میکنند تا در زمان مناسب، شاخهها دوباره سبز شوند.
و بالاخره، باید گفت این انقلاب با این حجم از کشتار، مثل سیل خروشان شده است. سیلی که راه خود را پیدا میکند. اختلافات مصنوعی و تفرقه افکنیها را با خود میبرد. کسانی که بخواهند جامعه را به دعواهای بیحاصل بکشانند، یا ناچار عقب مینشینند یا در جریان بزرگتر حل می شوند. چون مردم امروز بیش از هر زمان فهمیدهاند که این مسیر، مسیر بقا و آزادی است. مسیری نیست که با خودخواهی و بازیهای کوچک سازگار باشد.
جمع بندی روشن است: ایرانیان حول یک محور جمع شدهاند، ایران و آزادی. نماد مشترک ملی، پرچم شیر و خورشید، میتواند این اتحاد را قابل دیدن و قابل تداوم کند، به شرط آنکه هیچ کس حق تحمیل نداشته باشد و آینده را رأی مردم تعیین کند. در داخل و خارج، مردم نشان دادهاند که شعر سعدی را زندگی میکنند: وقتی عضوی درد میکشد، قرار ندارند. قرار نداشتن یعنی اجازه ندادن به عادی سازی، یعنی تنها نگذاشتن، یعنی ادامه دادن.ایرانیان حول ایران و آزادی جمع شدهاند و قرار ندارند تا روزی که این پیکر دوباره به سلامت و شکوه خود بازگردد.از مبارزه و انقلاب خود دست بکشند.
و این مقاله با همان حکم سعدی بسته می شود، چون هیچ جمله ای تیزتر و سیاسی تر از این برای امروز ایران نیست:
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




