در روزهایی که خیابانهای ایران هنوز بوی خون میدهد،
در زمانی که مادران بر گور فرزندانشان زانو زدهاند،
در هنگامهای که نام ایران با زندان، قتلعام، اعدام و سرکوب گره خورده است،
اعلام میکنیم:
هر هنرمندی که آگاهانه و داوطلبانه در جشنها، مراسمها و پروژههای وابسته به حکومت سرکوبگر جمهوری اسلامی ـ بهویژه جشنوارهٔ موسوم به فجر ـ شرکت میکند، نه «بیطرف» است، نه «صرفاً هنرمند»، و نه «غیرسیاسی». او شریکِ ماشینِ دروغ است، شریکِ دستگاهِ سفیدشوییِ جنایت، و همدستِ نمادینِ کشتارِ مردم.
شرکت در این مراسمها، در چنین بزنگاه تاریخی، یک انتخابِ اخلاقی است. و شما، با این انتخاب، در صفِ قاتلان ایستادهاید. پس فراموش نکنید:
اینبار که با لبخند روی فرش قرمز قدم میزنید، بر پیکرِ جوانانی قدم میگذارید که هنوز خونشان خشک نشده است.
اینبار که جایزهٔ همدستی و خونشویی میگیرید، بر ویرانهٔ خانههای سوختهٔ مردم جایزه میگیرید.
اینبار که ژستِ «هنر» میگیرید، در واقع ژستِ قاتل گرفتهاید.
تاریخ به یاد خواهد داشت که در لحظهای که میشد سکوت نکرد و کنار مردم ایستاد، شما ترجیح دادید کنار قدرت بایستید.
هیچ واژهای بهجز ننگ شایستهٔ این انتخاب نیست.
ما از موضعِ هما اعلام میکنیم:
این افراد از نظر ما هنرمند نیستند؛
آنها کارگزارانِ فرهنگیِ یک حکومتِ جنایتکارند.
بدانید:
ممکن است امروز صحنه و تریبون داشته باشید، اما فردا، در حافظهٔ جمعیِ این ملت،
با عنوانِ «همدستانِ ظلم» ثبت خواهید شد.
این صحنه چیزی جز تصویرِ کشتارگاه برای مردم نیست.
هنر اگر کنار مردم نباشد،
تزئینِ جلاد است.
و ما هرگز جلاد و تزئینکنندگانش را نخواهیم بخشید.
هنرِ ناب کجا و طمعِ جاه کجا؟
قلم آنجا که شد آلوده، شود تیره زِ جان
به بهایِ زرِ ناچیز، چه ارزان بفروخت
عزتِ مردم و آن جلوهٔ پاکِ انسان
اما مردم ما تنها نیستند.
زیرا ما ایستادهایم؛
در سمتِ مردم،
علیه جلاد،
و علیه همهی آنان که هنر را به «جایزهٔ همدستی و خونشویی» فروختند.




