محمدعلی میرباقری – همین یک ماه پیش بود که مطلبی نوشتم با عنوان «پیشنهادهایی برای گشودن کلاف سردرگم اپوزیسیون» (منتشرشده در رادیو زمانه) و در آن سعی کردم نکاتی را گوشزد کنم که لازم بود دو طرف عمدهی اپوزیسیون، یعنی جمهوریخواهان و شخص آقای پهلوی، انجام دهند تا وفاق میان اپوزیسیون شکل بگیرد. اتفاقاً طبق آن نوشته، کارهایی که لازم بود آقای پهلوی انجام دهد تا اعتماد طرف مقابل را جلب کند بیش از کارهایی بود که جمهوریخواهان میبایست انجام دهند. حالا اما، پس از این مدت کوتاه، معادلات اپوزیسیون به نحوی تغییر کرده که میتوان گفت آن نوشته دیگر موضوعیت ندارد؛ زیرا آقای پهلوی دیگر نه صرفاً یکی از طرفین اپوزیسیون، بلکه رهبر دفاکتو یا بالفعل اپوزیسیون است. اما مگر ظرف این مدت کوتاه چه اتفاقی افتاده است؟ همه میدانیم چه اتفاقی افتاده: آقای پهلوی برای اعتراضات خیابانی فراخوان داد، جمعیت بیسابقهای به خیابانها آمد، بزرگترین اعتراضات تاریخ علیه جمهوری اسلامی شکل گرفت، و حکومت با خشونتی بیسابقه اعتراضات را سرکوب کرد. در اینجا از ذکر جزئیات سرکوب میگذرم که نه ابعاد آن هنوز کاملاً روشن است و نه دانستن آن برای نوشتهی حاضر ضرورت دارد. فقط بهطور خلاصه میتوان گفت که این سرکوب خونبارترین سرکوب مردم در ایران معاصر و چهبسا چند صد سال اخیر ایران بودهاست.
در این مدت، همگان شاهد بودیم مردمی که به خیابان آمدند شعارهایی به نفع آقای پهلوی سردادند. البته روشن است که نه تمام مردم کشور به خیابانها آمدند و نه تمام کسانی که نام آقای پهلوی را فریاد میزدند پادشاهیخواه بودند. شخصاً افرادی را میشناسم که به خیابان آمدند یا به نفع پهلوی شعار دادند اما پادشاهیخواه نیستند یا دستکم نسبت به پادشاهی نظر قطعی ندارند. لذا هنوز ممکن است اگر فردا صندوق رأی گذاشته شود، نظام پادشاهی رأی نیاورد. بااینحال، واقعیت آن است که این اعتراضات به فراخوان آقای پهلوی شکل گرفت و مردمی که به خیابان آمدند–خواه با خواست قلبی، خواه بهمثابه تاکتیک–رهبری او را در این دوره از اعتراضات پذیرفتند. از طرف دیگر، آقای پهلوی که از قبل هم، بهعنوان یک شخص، از سایر چهرههای اپوزیسیون پرنفوذتر بود، با حضور در رسانههای بینالمللی و دیدار با چهرههای اثرگذار، جایگاه تازهای یافته است. بعد از اعتراضات اخیر، او دیگر نهتنها با سایر چهرههای اپوزیسیون در یک ردیف نیست، بلکه به نظر میرسد در جایگاه رهبری جریان براندازی قرار گرفته است.
نکتۀ دیگر آن است که اکنون تعداد بیشتری او را نه صرفاً بهعنوان رهبر اعتراضات اخیر، بلکه بهعنوان رهبر گذار، به رسمیت میشناسند. وقتی در کمتر از یک ماه و نیم پیش برای نوشتن مطلبی تعداد فالوئرهای اینستاگرام آقای پهلوی را نگاه کردم، این تعداد ۸/۵ میلیون نفر بود. حالا اما، وقتی بعد از حوادث اخیر مجدداً توانستم به اینستاگرام دسترسی داشته باشم، این عدد به ۲/۹ میلیون نفر رسیده است. این در حالی است که هنوز تعداد زیادی موفق نشدهاند به اکانتهای اینستاگرام خود دسترسی داشته باشند و انتظار میرود این عدد در آینده از این نیز بالاتر رود. به اینها باید اضافه نمود که خشم مردم از کشتار اخیر و نفرتشان از نظام حاکم بر کشور آنقدر زیاد شده که نوع حکومت آینده کمتر از قبل مسئلۀ آنها است. همین نکته کمک میکند که اقبال به آقای پهلوی–که در انفعال تقریباً مطلقِ جریان جمهوریخواهی برای معرفی شخص یا گروهی برای مدیریت براندازی و گذار، یک تنه به میدان آمد–بیش از پیش شده باشد. به عبارتی، حوادث اخیر و نقشآفرینی محوری آقای پهلوی باعث شده تا او بدون نیاز به مشورت و اتحاد با دیگر گروههای اپوزیسیون به رهبر دفاکتوی جریان براندازی تبدیل شده باشد. با این حساب، اگر براندازی تحت مدیریت او به سرانجام برسد، لاجرم سزاوار خواهد بود که رهبری دوران گذار نیز، تا رسیدن به صندوق رأی، به او سپرده شود.




