کشتار در ایران در امتداد شعله‌های قادسیه

از نبرد کیهانی اوستا تا جمهوری اسلامی: تداوم مقاومت نور در برابر تاریکی

دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۴ برابر با ۰۹ فوریه ۲۰۲۶


دکتر رضا سعیدی فیروزآبادی – در ژرف‌ترین لایه‌های فرهنگ ایرانی، پیش از تاریخ مکتوب و پیش از شاهان و سلسله‌ها، جهانی‌بینی‌ای شکل گرفت که بنیاد آن بر نبرد میان نور و تاریکی است. در اوستا، جهان صحنه‌ی پیکار همیشگی میان اهورامزدا، مظهر نور، خرد و راستی (اَشَه)، و اهریمن، مظهر دروغ، ویرانی و تاریکی (دُروج) است. این نبرد، نه اسطوره‌ای صرف، بلکه چارچوبی اخلاقی برای فهم تاریخ و سرنوشت انسان است.

در این نگاه، خشونت، کشتار و دروغ نشانه‌های پیروزی موقت تاریکی‌اند، اما هرگز پایان کار نیستند. جهان به‌سوی فَرَشوکِرِتی، نوسازی و پیروزی نهایی نور حرکت می‌کند. انسان، برخلاف بسیاری از سنت‌های دیگر، تماشاگر منفعل این نبرد نیست؛ او با انتخاب راستی، خرد و داد، در صف نور می‌ایستد. این اصل، شالوده‌ی هویت ایرانی است.

وقتی شعله‌های قادسیه برافروخته شد و ایران در میدان جنگ شکست خورد، در منطق اوستایی، این شکست نه پایان نور، بلکه چیرگی موقتی تاریکی بود. کشتار، اسارت و ویرانی شهرها، نشانه‌ی غلبه‌ی دروج بر اَشَه بودند. اما همان‌گونه که اوستا وعده می‌دهد، تاریکی پایدار نیست. نور ممکن است زخمی شود، اما خاموش نمی‌شود.

شاهنامه فردوسی ادامه‌ی زمینی و تاریخی همین جهان‌بینی است. آنچه در اوستا به زبان اسطوره بیان شده، در شاهنامه به روایت تاریخ و انسان ترجمه می‌شود. ضحاک، تجسم اهریمنی است که با خون تغذیه می‌کند؛ کاوه، همان انسان اوستایی است که در برابر دروغ می‌ایستد. فریدون، نماد بازگشت داد است، نه به‌عنوان معجزه، بلکه نتیجه‌ی آگاهی و خیزش مردم.

در این پیوستار فکری، جمهوری اسلامی را نیز باید نه یک پدیده‌ی منفرد، بلکه تجلی معاصر همان تاریکی دانست؛ نظمی که بر دروغ، خشونت و مرگ بنا شده است. کشتار زندانیان سیاسی، سرکوب خونین معترضان، تحقیر جان انسان، و تلاش برای گسستن مردم از حافظه‌ی تاریخی‌شان، همگی نشانه‌های غلبه‌ی دروج هستند. این نظام، همانند ضحاک، از خون جوانان تغذیه می‌کند و بقای خود را در تداوم مرگ می‌بیند.

اما در برابر این تاریکی، نور همچنان زنده است. نور در زبان فارسی که با همه‌ی سرکوب‌ها دوام آورده؛ در زنانی که در برابر اجبار می‌ایستند؛ در جوانانی که خیابان را به میدان مقاومت بدل می‌کنند؛ و در حافظه‌ای که پاک نمی‌شود. این همان نور اوستایی است که در دل تاریک‌ترین شب‌ها زبانه می‌کشد.

در جهان‌بینی ایرانی، پیروزی نور ناگهانی و بی‌هزینه نیست. راه آن از رنج، ایستادگی و انتخاب می‌گذرد. همان‌گونه که پس از قادسیه، ایران در عرصه‌ی فرهنگ و خرد دوباره قد برافراشت، امروز نیز نبرد برای تداوم هویت ایرانی، بخشی از همان پیکار کهن است؛ پیکاری که از اوستا آغاز شد، در شاهنامه روایت شد، و اکنون در خیابان‌ها و وجدان مردم ادامه دارد.

تاریخ ایران بارها نشان داده است: تاریکی می‌آید، می‌کشد، ویران می‌کند، اما ‌ماندنی نیست. نور، اگرچه زخمی و خاموش‌نما، در نهایت راه خود را می‌یابد. این ایمان به پیروزی نور بر تاریکی، نه خیال‌پردازی، بلکه ستون فقرات فرهنگ ایرانی است؛ ایمانی که کشتارها نتوانسته‌اند آن را خاموش کنند.

 

 

*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۳ / معدل امتیاز: ۴٫۷

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=396545