ما، جمعی از دانشآموختگان دانشگاه هنر تهران در دیاسپورا، که تبعید خودخواستهمان را به پلی برای دیدن حقیقت بدل کردهایم، صدای زخمی، اما سرکش نسلی هستیم که کارنامهی درخشانِ ایستادگی در برابر تاریکی بوده است؛ حکایتِ نسلی که در بزنگاههای سختِ تاریخ، چون «کاوه» پیشبندِ چرمینِ هنر را بر سرِ نیزه کرد تا علیه ضحاکِ زمانه بشورد. ما همواره بر این باور بوده و هستیم که هنرمند، دیدهبانِ بیدارِ جامعه است و دانشگاهِ هنر، سنگرِ مستحکمِ حقطلبی و همصدایی با مردم.
تاریخِ دانشگاهِ هنر تهران در ۴۷ سالِ گذشته، نه صرفاً روایتِ رنگ و فرم، سینما و موسیقی، بلکه روایت کسانی است که در سالهای نکبتبارِ تحصیل زیر یوغ این سلسلهی جنایتکارِ رژیم اسلامی، هرگز سر خم نکردند. دانشگاه دیگر برای ما مکانی برای «هنر برای هنر» نبود، بلکه ما دانشگاه را تبدیل به میدانی کردیم برای تمرین روزمره آزادی.
«ما برای آزادی جنگیدیم»، اجراهایمان توقیف شد، جنگیدیم! صداهایمان را بریدند، جنگیدیم، آثارمان را جمع یا سانسور کردند، جنگیدیم، قلمهایمان را شکستند، جنگیدیم! همکلاسیهایمان را دستگیر کردند و استادانمان را تعلیق، جنگیدیم. پاسخ ما به رژیم جمهوری اسلامی همواره «نه» بوده، هست و خواهد بود.
در لحظههای تاریکِ تاریخ این سرزمین، که خاک آن از خونِ عزیزانمان سرخ شده است، در این لحظهی خفقان، آنچه بر مردم ایران گذشت و میرود، تنها کشتار و سرکوبِ سیاسی نبود و نیست؛ بلکه فرسایشِ کرامتِ انسانی است، خاموشیِ رؤیاهاست. ما شهادت میدهیم که همبستگی و مبارزه، تنها پناهی است که حقیقت را از زیر آوارِ استبداد بیرون میکشد؛ ما این درد را نه مایهی سکوت، که سوختِ کورهی سرکشِ آزادی میکنیم.
در این راه، ما «جمعی از دانشآموختگان دانشگاه هنر تهران» بر آنیم تا با این بیانیه، در همصدایی با مردم ایران، همراهیِ خود را در حمایت از «شاهزاده رضا پهلوی» اعلام داریم؛ بهعنوان نمادی از همبستگیِ ملی، سکولاریسم و تعهد به گذارِ مسالمتآمیز و مردممحور. ما بر این باوریم که نقش ایشان میتواند بستری برای همگرایی فراهم آورده و راه را برای ساختن ایرانی بگشاید که در آن، رأیِ آزادِ شهروندان، سرنوشتِ سرزمینمان را رقم بزند.
در چشماندازِ فردایی که برای ایران میجوییم، گذار از دیکتاتوری به دموکراسی نه فقط یک انتخابِ سیاسی، بلکه ضرورتی اخلاقی و تاریخی است؛ ضرورتی برای بازگرداندن شأنِ انسانی و امکانِ زیستن در سرزمینی آزاد. ما باور داریم که این گذار نیازمند محوریتی است که بتواند نیروهای پراکنده را گرد هم آورده و گفتوگو را ممکن و مسیر را به سوی آزادی ایران هموار کند؛ ایرانی که در آن هیچکس به خاطر عقیده، جنسیت، زبان، فرهنگ، هنر یا اندیشهاش حذف نشود.
پاینده ایران
دانشآموختگان دانشگاه هنر تهران ـ دیاسپورا
اسفند ۲۵۸۴-۱۴۰۴

