«در رثای جاویدنامانِ انقلاب شیر و خورشید»
دکتر رضا سعیدی فیروزآبادی – در دفترِ کهنِ شاهنامه، آنگاه که سیاوشِ پاکزاد به ناحق کشته میشود، زمین خاموش نمیماند.
فردوسی میسراید که از خونِ او گیاهی رویید – سیاوشان –
تا جهان بداند:
خونِ بیگناه، پایان نیست؛ آغاز است.
سیاوش از آتش گذشت و آتش، پاکیاش را گواهی داد.
اما تیغِ کینه، تنِ او را برید.
و آنگاه که خون بر خاک نشست، خاک، امینِ راز شد؛
رازِ رویش.
ز خونِ سیاوش یکی گیاه
برآمد کز او تازه شد رُستگاه
این بیت، تنها تصویر طبیعت نیست؛
فلسفهی تاریخِ ماست.
هر جا که بیگناهی بر زمین افتاد،
زمین بذر برداشت.
امروز، در سوگِ جاویدنامانِ «انقلاب شیر و خورشید»،
همان اسطوره در رگِ واژهها جاری است.
آنان که برای آزادی ایستادند و فرو نیفتادند مگر به جسم،
در منطقِ فرهنگِ ما خاموش نشدند؛ به ریشه بدل شدند.
اگر سیاوش، بیآنکه شمشیر کشد،
با پاکیاش ستم را رسوا کرد،
جاویدنامان نیز با ایستادگیِ خویش
آتشِ آزمون را به آینهی حقیقت بدل کردند.
خون اگر ریخت،
در خاک نماند – در جانها جوانه زد.
ای سرزمینِ کهن،
تو پیشتر این راز را آموختهای:
زمستان اگرچه سخت است،
اما بهار را در بطنِ خویش میپرورد.
از خونِ سیاوش، گیاه رویید؛
از خونِ آزادگان نیز
آگاهی خواهد رویید،
و از آگاهی، آزادی.
زیرا در آیینِ خردِ ایرانی،
مرگِ ناحق، واپسین فصل نیست
فصلی است که به کتابِ بیداری میپیوندد.




