دکتر محمود مسائلی
طرح موضوع
در بخش نخست این سلسله نوشتارها تأکید شد که «رهبری ملی» را نمیتوان صرفا به توانایی سازماندهی مبارزه با نظامهای سرکوبگر و تمامیتخواه فروکاست. رهبر ملی فقط یک کنشگر سیاسی زیرک یا برنامهریز هوشمند در میدان تلاش برای قدرت نیست. آنچه او را از دیگران متمایز میکند، پیش از هر چیز در ساحت ارادهی اخلاقی، احساس مسئولیت تاریخی، و توانایی ایجاد پیوندهای دیپلماتیک مبتنی بر اعتماد و مشروعیت جلوهگر میشود. رهبری ملی، اگر بخواهد معنای حقیقی خود را بازیابد، باید در افقی فراتر از تاکتیکهای سیاسی تعریف شود؛ افقی که در آن، شخصیت رهبر در پرتو یک فلسفهی اخلاقی سنجیده میشود.
در نوشتار پیشین، با توجه به مفهوم «قیام ملی شیروخورشید»، بر این نکته تأکید شد که چنین رهبریای ضرورتا باید از ویژگیهایی برخوردار باشد که تنها در چارچوب یک دستگاه اخلاقی منسجم قابل تبیین است. به همین دلیل، این مجموعه نوشتارها فلسفهی اخلاق وظیفهگرای امانوئل کانت را بهعنوان چارچوب نظری راهنما برگزیده است. دلیل این انتخاب روشن است. در سنت فلسفی، اخلاق کانتی به عنوان نمونهی اعلای «اخلاق وظیفه» شناخته میشود؛ نظامی که ارزش اخلاقی کنش را نه بر پایهی پیامدها، نه بر اساس محاسبهی سود و زیان، بلکه بر مبنای نیت و التزام به اصل وظیفه میسنجد. به باور نویسنده، که نزدیک به دو دهه این مبحث را در دانشکده فلسفهی دانشگاه سنتپال در کانادا تدریس کرده است، اگر قرار باشد معیار سنجش یک رهبر رهاییبخش ملی را در قالبی نظری صورتبندی کنیم، هیچ نظامی به اندازهی اخلاق وظیفهی کانت توان توضیح این ویژگیها را ندارد.
گوهر این دستگاه اخلاقی آن است که کنش اخلاقی اصیل، هرگز از محاسبه سود شخصی یا مصلحتسنجیهای منفعتطلبانه سرچشمه نمیگیرد. رهبر رهاییبخش ملی، اگر حقیقتا در پی آزادی ملت خویش است، نمیتواند تصمیمهای بنیادین خود را بر اساس بدهبستانهای قدرت یا محاسبههای ابزاری اتخاذ کند. اخلاقی که توان هدایت مبارزات یک ملت تحت ستم را تا آستانهی رهایی دارد، باید از «فرمان مطلق اخلاقی» برآید؛ همان اصلی که کانت آن را معیار جهانشمول کنش میداند: «چنان عمل کن که بتوانی قاعدهی رفتارت را قانونی عام برای همگان بخواهی.»
در این چارچوب، رهبری ملی نه بر پایهی نظریههای اصالت سود و نه بر مبنای نتیجهگرایی صرف تعریف میشود، بلکه بر اساس التزام بیقیدوشرط به کرامت انسان و برابری اخلاقی همهی افراد استوار است. چنین رهبریای، حتی در سختترین شرایط مبارزه، اصول را قربانی مصلحت نمیکند؛ زیرا مشروعیت او نه از پیروزیهای مقطعی، بلکه از وفاداری پایدار به قانون اخلاق سرچشمه میگیرد. از این منظر، اخلاق وظیفه نه یک نظریهی انتزاعی دانشگاهی، بلکه زیربنای معنوی و عقلانی رهبریای است که میخواهد آزادی را نه فقط بهعنوان یک هدف سیاسی، بلکه بهمثابهی تحقق کرامت انسانی به انجام رساند.
نوشتار حاضر بر محور همین اخلاق وظیفهگرا سامان یافته است و میکوشد جلوهها و اقتضائات آن را در روش و منش شاهزاده پهلوی واکاوی کند. پرسش اصلی این است که آیا میتوان نشانههای التزام به آن اصل جهانشمول را در رفتار سیاسی، گفتار عمومی و رویکرد عملی ایشان بازشناخت یا خیر؟ بدیهی است که این برداشت، دعوی پایانبخش نیست. اگر صاحبنظرانی که از ژرفای آگاهی و دانش فلسفی برخوردارند و توان صورتبندی نظری مفهوم «رهبری ملی» را دارند، با این تحلیل همدل نیستند، شایسته است نقدها و استدلالهای خود را به قلم آورند و در معرض داوری افکار عمومی قرار دهند. میدان اندیشه، عرصهی گفتگوی مستدل و سنجش عقلانی است، نه عرصهی داوریهای شتابزده. در نهایت، این مردماند که باید با سنجش استدلالها، با تکیه بر خرد جمعی و وجدان تاریخی خویش، داوری کنند و تصمیم بگیرند.
انسانیت تنها وظیفهی ناب اخلاقی
کانت تلاش کرده است نشان دهد که میان نظم ذهنی انسان و نظم واقعی جهان تفاوتهای بنیادین وجود دارد. ذهن انسان نمیتواند جهان طبیعی و قوانین ذاتی آن را بطور مستقیم درک کند؛ بلکه تجربهها و مشاهدات خود را از طریق مفاهیم و قالبهای از پیش آماده عقل سامان میدهد. به عبارت دیگر، آنچه انسان بهعنوان واقعیت میفهمد، تا حد زیادی ساخته و پرداختهی قوهی تفکر و ارادهی اوست. انسان با استفاده از عقل محض، دادههای حسی جهان پیرامون خود را نظم میدهد، آنها را در قالب مفاهیم قابل درک میچیند و از این طریق دانش و فهم خود را شکل میدهد. حتی زمان و مکان نیز درک انسانی را محدود میکنند و هرگونه رویداد تاریخی از نظر ما، همواره با چشمانداز عقلانی و تجربهای انسان تفسیر میشود. بنابراین، انسان نه تنها محور شناخت و دانش است، بلکه منبع اصلی قواعد رفتاری و معیار اخلاقی نیز به شمار میآید. این دیدگاه، نوآوری بزرگی در فلسفه بود، زیرا نشان میدهد که انسان توان ایجاد نظم و معنا در جهان را دارد و میتواند بر مبنای عقل و ارادهی آزاد خود، روابط اجتماعی و فردی را سازمان دهد.
فلسفه کانتی انسان را محور و معیار اخلاق میداند. یعنی ویژگیهای اخلاقی که اساس شخصیت و فردیت انسان را میسازند، به آسانی قابل انتقال نیستند و هر فرد باید خود به بالاترین سطح خودآگاهی و فهم اخلاقی برسد تا بتواند بر اساس این اصول عمل کند. بهعنوان نمونه، شاهزاده پهلوی، در دوران رهبری خود، نشان داد که توانایی هدایت ملی صرفا ناشی از موقعیت اجتماعی یا تربیت در محیط خاص نیست، بلکه محصول تعالی اخلاقی او و تعهدش به اصول انسانی و ملی بود. همین توانایی اخلاقی غیر محاسبهگرایانه بود که او را شایستهی مسئولیت هدایت و مدیریت امور کشور در شرایط دشوار و بحرانی ساخت.
این نگرش کاملا در تضاد با دیدگاه ماکیاولی است که شاهزاده را موجودی زیرک، فریبکار و فرصتطلب میداند. در مقابل فلسفهی کانتی به ما میآموزد که رهبری ملی نه محصول موروثیت یا خوشاقبالی، بلکه حاصل تعهد واقعی به اخلاق و مسئولیت تاریخی است. به بیان دیگر، شایستگی برای رهبری تنها از طریق وفاداری به اصول اخلاقی و خدمت بدون چشمداشت به میهن شکل میگیرد، نه از طریق محاسبهی منفعت شخصی یا تاکتیکهای سیاسی. شاهزاده پهلوی، با چنین نگرشی، نمونهای ملموس از تحقق این آموزهی فلسفی در عرصهی واقعی رهبری ملی بود.
«هممیهنانم، ایرانیبودن فقط شناسنامه و تبار و ملیت نیست، بلکه مسئولیتآفرین نیز هست. مسئولیت در برابر امروز و فردای میهن. مسئولیت پاسداری از راستی. مسئولیت به دست آوردن و نگهداری آزادی. مسئولیت پاسداشت کرامت و عزت هر شهروند ایرانی. و مسئولیت ایستادگی در نبرد با تاریکی.»[i]
با وجود این، نکته کلیدی فلسفهی کانتی که در نقلقول بالا نیز مشهود است این میباشد که وظیفهی اخلاقی انسان، رعایت کرامت و اصل انسانیت بهعنوان قاعدهی اخلاقی جهانشمول است، نه دنبال کردن سود شخصی، ترس یا دستورهای بیرونی. کانت نشان داد که اگر اراده ی آزاد انسان در هدایت رفتار اجتماعی به کار گرفته شود، میتواند قاعدهای اخلاقی فراهم کند که همگان، فارغ از نژاد، مذهب یا فرهنگ، قادر به پذیرش آن باشند. بطرز شگفتانگیزی قاعده اخلاقی همگانی و جهانشمول در سخنان شاهزاده در کنگرهی بزرگداشت کوروش حضور داشت. او با تاکید بر تلاش برای مقابله با حکومت ستمگر به اصطلاح اسلامی از ایرانی سخن به میان آورد که جهانیان آنرا خواهند دید و تکریم خواهند کرد. گفت:« این ایرانی است که منابعش برای پیمانهای صلح و همکاری به کار میرود. ایرانی که پیمان ابراهیم را به پیمان کوروش ارتقا میدهد و خاورمیانه را با رواداری و خرد آشتی میدهد؛ چنانکه کوروش بزرگ چنین کرده بود. و آنگاه بازتاب این سخن کوروش دوباره در سپهر تاریخ ما طنینی تازه خواهد انداخت که گفت خدایان بزرگ همهی زمینها را به دست من سپردند و من این سرزمین را در آرامش و صلح قرار دادم.»[ii]
اصل انسانیت، در فلسفهی کانت، معنایی مطلق و بیقید دارد. «انسان باید همواره و در همهی شرایط با نیت خیر و حسن نیت رفتار کند». این نگاه، مانع از سلطهطلبی، جزماندیشی مذهبی یا قومی و بهرهبرداری ناعادلانه میشود. فلسفه کانتی بر این باور است که قواعد اخلاقی باید فراتر از منفعت فردی یا گروهی تعریف شوند و از پایین به بالا و از عقل عملی انسان سرچشمه گیرند، نه از منابع اقتدارگرایانه یا وحی الهی. از این رو، اخلاق کانتی، برابری و عدالت را در همهی روابط اجتماعی تضمین میکند و مبنایی برای رفتار مشروع فراهم میآورد.
«به همه گفتم نه میخواهم رییس جمهوری بعدی باشم نه تاجی بر سر بگذارم، هیچ چیزی برای خودم نمیخواهم اما تمام زندگی خودم را صرف مبارزه برای مردم ایران کردم.»[iii]
همین فلسفه است که اساس تدوین اعلامیه جهانی حقوق بشر در سال ۱۹۴۸ را شکل بخشید. اعلامیه با تأکید بر کرامت ذاتی، حیثیت غیرقابل انکار و حقوق برابر همهی انسانها، وظیفهای اخلاقی و جهانی برای رعایت این اصول تعیین میکند. این فرمان اخلاقی، بر حفاظت از شأن انسانی و برابری افراد تأکید دارد و مبنایی برای عدالت اجتماعی و جلوگیری از رویههای سرکوبگرانه فراهم میآورد. به همین دلیل، حتی اگر اعلامیه از نظر حقوقی الزامآور نباشد، از نظر اخلاقی و اجتماعی یک مرجع الزامآور جهانی محسوب میشود و کشورهای آزاد و دمکراتیک را به رعایت آن در قوانین داخلی خود ملزم میکند. برعکس، نظامهای غیردمکراتیک و اقتدارگرا، به دلیل ناتوانی در پذیرش این اصل انسانی، معمولا با آن مخالفت میکنند.
یکی از برجستهترین جلوههای اخلاق وظیفهگرایانه که در گفتمان حقوق بشر بینالمللی تبلور یافته است، تأکید بر حقوق ذاتی و انکارناپذیر انسانهاست. شاهزاده پهلوی این باور به وظیفهی اخلاقی را نه تنها پذیرفته، بلکه آن را با منش و شخصیت خویش پیوند زده است. «ما برای عدالت، آزادی، برابری و حقوق بشر میایستیم. این اصول ریشهایترین ارزشهای ما هستند؛ بیش از دو هزار سال پیش، تمدن پارسی آنها را بنیان نهاد و امروز جهان، میراث این ارزشها و بنیادهای انسانی را از ما به ارث برده است». این سخن، بازتاب روشنی از فلسفهی وظیفهگرایی کانت است؛ یادآور آنکه اخلاق واقعی، صرفا نظریهای ذهنی نیست، بلکه باید در زندگی واقعی و در عمل، کرامت و حقوق انسانها را پاس بدارد و سرلوحهی هر رفتار و هر تصمیمی باشد.
او این نگرش اخلاقی ناب را به هموطنان خود یادآوری میکند و از آنان میخواهد تصویری از ایران را در جهان به نمایش بگذارند که جلوهای از شکوه و عظمت فرهنگ و تمدن ایرانی باشد. «تصویری باشکوه از آرامش، فرهنگ، تمدن، نظم و حاکمیت قانون؛ تصویری که بهطور کامل در تضاد با تروریسم، عقبماندگی، خشونت، هرجومرج و افراطگرایی جمهوری اسلامی قرار دارد».[iv] او بارها در سخنرانیها و پیامهای خود تاکید کرده است که صدای مردم برای آزادی و بازگشت به یک زندگی عادی انسانی را دریافته است و باور دارد که مسیر دفاع از حقوق بشر، عدالت و آزادی فراتر از هرنوع محاسبهی منافع فردی است؛ نگرشی که کانت آنرا وظیفه اخلاقی ناب مینامد.
یکی دیگر از دستاوردهای مهم فلسفهی اخلاقی وظیفهگرا، روشن کردن مرز میان اهمیت انسان و سایر امور است. در دوران مدرن، بسیاری از نظامهای اخلاقی و فلسفی هنوز نتوانسته بودند میان ضرورت حفظ خود و نیازهای طبیعی انسان با محوریت اخلاقی مطلق فاصلهگذاری کنند. کانت با تأکید بر اصل وظیفه و انسانیت، نشان داد که اخلاق باید مستقل از سودگرایی، منافع گروهی و شرایط محیطی و اجتماعی عمل کند. وظیفه اخلاقی انسان در این نگاه، حفاظت از انسانیت و کرامت ذاتی همه انسانهاست و این وظیفه باید مبنای تمامی روابط اجتماعی باشد. به بیان ساده، آزادی و اخلاق واقعی تنها زمانی محقق میشود که قواعد اخلاقی مبتنی بر اراده آزاد و عقلانی انسان شکل گیرد و به زندگی واقعی مردم قابل اعمال باشد، نه اینکه صرفا یک نظریهی ذهنی یا انتزاعی باشد.
در رهیافت اخلاقی رهبران ملی، مرزی روشن باید میان تأمین نیازهای طبیعی انسان و محوریت اخلاق ناب وظیفهگرا برقرار باشد. در واقع، هر مبارزهی رهاییبخش که هدفش پایان دادن به ستم و نجات مردم است، پیوندی ناگسستنی با هویت تاریخی و فرهنگی ملت دارد. هویت ایرانی، با سابقهای دیرینه در پاسداری از عدالت، خردورزی و کرامت انسانی، الگویی روشن از چنین اخلاق مبارزاتی ارائه میدهد؛ هویتی که از دیرباز بر کرامت انسان، اخلاق مدنی و نظم اجتماعی تأکید داشته است و ریشههای آن در تمدن پارسی، قانونمداری و فرهنگ والای ایرانی جلوهگر است. شاهزاده پهلوی این نگرش را با صراحت بیان میکند: «ما برای عدالت، آزادی، برابری و حقوق بشر مبارزه میکنیم. ما این اصول را خودمان بیش از ۲۰ قرن پیش معرفی کردیم. دنیا این ارزشها و بنیادها را از تمدن پارسی ما به ارمغان برد».[v] این سخن، تجلی همان هویت اخلاقی و تاریخی ایرانی است که رهبر ملی را موظف میسازد تا مبارزهی خویش را نه بر مبنای سود فردی یا ملاحظات جزئی، بلکه بر محور اخلاق ناب، کرامت انسانی و تاریخ پرشکوه ایران استوار کند.
به طور خلاصه، فلسفهی کانتی وظیفهی اخلاقی انسان را به عنوان محور همه رفتارهای مشروع تثبیت میکند و اصل انسانیت را معیار اصلی سنجش رفتارهای فردی و اجتماعی معرفی مینماید. این دیدگاه، پایهای برای برابری، عدالت، آزادی و حقوق بشر ایجاد میکند و مسیر تفکر اخلاقی و اجتماعی مدرن را شکل میدهد، به گونهای که فراتر از مرزهای مذهبی، فرهنگی و جغرافیایی است و همواره در هدایت سیاستها، قوانین و روابط بینالمللی قابل توجه و کاربردی باقی میماند.
در بخش بعدی از همین سلسله نوشتارها بحثی با عنوان «فرمان ناب اخلاقی» که محتوی اخلاق وظیفهگرا را تشکیل میدهد در اختیار علاقهمندان قرار خواهم داد.
[i] سخنرانی در همایش کوروش بزرگ در تورنتو. ۲۴ نوامبر ۲۰۲۵.
[ii] همان منبع. البته منظور نویسنده این نیست که ایشان فلسفهی کانتی خوانده و آنرا میشناسد و یا اساسا مهارتهای تعلیمیافتهی فلسفیسازی اخلاقی را آموخته است، بلکه تاکید فقط براین نکته است که رهبری ملی اویی است که خود را به فضایل اخلاقی آراسته است که در آنها هیچ رنگ و بویی از منفعتطلبی دیده نمیشود؛ هرچه هست فقط تلاشی است برای نجات میهنی که باید الگوی انسانیت در جهان باشد.
[iii] نشست خبری مونیخ، ۱۳ فوریه ۲۰۲۶.
[iv] Prince Reza Pahlavi’s Message to Compatriots Abroad on Global Day of Action Gatherings, February 20, 2026.
[v] همان منبع. در حاشیه نشست امنیتی مونیخ
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




